مطالعه زمین شیمیائی سیال های کانه دار در کانسار مس پورفیری چاه فیروزه شمال شهر بابک (استان کرمان)، و ارزیابی اقتصادی آن
Abstract(in Persian; no English abstract is available)
کانسار مس پورفیری چاه فیروزه در 35 کیلومتری شمال شهرستان شهربابک (در استان کرمان) واقع شده است. این نهشته در ارتباط با یک توده گرانودیوریتی به سن میوسن است که در مجموعه های آتشفشانی و آذر آواری ائوسن تزریق شده است. کانه زائی مس به همراه دو نوع مشخص دگرسانی پتاسیک و فیلیک صورت گرفته است. بررسی های زمین شناسی و سنگ شناسی نشان می دهد که تزریق توده مولد در چاه فیروزه در چند فاز مختلف انجام شده که هر کدام به نوبه خود باعث ایجاد سیالات مولد کانه زائی جدید بوده که با افزایش فشار هیدرواستاتیک نسبت به لیتواستاتیک (و بروز شکستگی های وسیع و جوشش پیامد آن) درون سیستم گشته اند. مس در اولین فاز کانه زائی گرمابی در سیستم نهشته شده است. اولین مرحله دگرسانی که مولد افق های پتاسیک بوده است در قسمت های عمیق و با همزیستی کانی های ارتوکلاز و بیوتیت مشخص می گردد. سیالات مولد این دگرسانی به دو صورت غنی از مایع، حاوی فاز های جامد، دارای حرارت بالا (320 تا 500 درجه سانتی گراد) و شوری زیاد (بیش از 60 درصد وزنی nacl)، و غنی از گاز، بدون فاز های جامد، دارای حرارت بالا (310 تا 570 درجه سانتی گراد) و شوری کم می باشند. این سیالات با منشاء ماگمائی، دارای اثر جوشش شدید و مولد دگرسانی پتاسیک، عامل ایجاد رگه های کوارتز گروه های i و ii و همزمان با آن، نهشت کالکوپیریت در سیستم معرفی می شوند. دگرسانی پروپیلیتیک بر اثر فعالیت سیالات غنی از مایع، با حرارت کم (220 تا 360 درجه سانتی گراد)، غنی از کلسیم و با منشاء جوی ایجاد شده است. کاهش حرارت سیستم به مرور زمان راه را برای نفوذ آب های جوی به درون آن باز نموده و با آمیختگی این سیالات جوی با سیالات ماگمائی علاوه بر کاهش شوری سیستم به 1 تا حداکثر 16 در صد وزنی nacl، و ایجاد اینگونه سیالات درگیر در رگه های گروه ii و iii ، با ایجاد تنش های شدید ترمودینامیکی باعث شستشوی مس از افق های پتاسیک عمیق و حمل بخشی از آنها به افقهای بالاتر، یعنی افق های فیلیک و در نتیجه غنی تر شدن کانه زائی مس در آن شده است. دگرسانی فیلیک نیز خود نتیجهی افت دمای سیستم و هجوم سیالات جوی بسیار اکسیدان و اسیدی به درون سیستم و حرکت همرفتی آن ها به سمت افق های بالاتر توده تزریقی بوده است. آخرین مرحله جوشش که در بخش بالای توده و در افق های فیلیک یا نزدیک آن رخ داده است، موجب کانه زائی وسیعی در این بخش شده است. با توجه به اینکه کانه زائی و دگرسانی در نقطه مطالعه شده این سیستم دارای مرز مشخصی است، به طور بارزی می توان اذعان نمود که کانه زائی و دگرسانی مسبب آن بشدت در کنترل گسل های منطقه ای که حتی قبل از تزریق توده نفوذی وجود داشته اند، قرار دارد. این گسل ها و فعال شدن مجدد آن ها که بعد از تزریق و ایجاد فشار های فرا تحمل سنگ های در برگیرنده ایجاد شده اند، به عنوان سد هایی فیزیکی عمل کرده اند و باعث جهت یابی هایی مشخص و محدود، که حاصل آن کانه زائی در افق ها و روندهای خاصی است، شده اند.