Article

مدل سازی بارش- رواناب به منظور مدیریت ریسک سیلاب (مطالعۀ موردی: منطقۀ هراز

Abstract(in Persian; no English abstract is available)

مقدمه: امروزه با توجه به تغییرات آب و هوایی، مخاطرات اقلیمی از مهم­ترین تهدید­ها و چالش­ها برای بشر محسوب می­شوند که در این بین، سیلاب، یکی از مرسوم­ترین مخاطرات است. در کشور ایران با توجه به موقعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی، این مخاطره هرساله خسارات جانی و مالی زیادی بر اراضی زراعی، زیرساخت­ها و سکونتگاه های کشور وارد می آورد. منطقۀ هراز به عنوان یکی از مناطق عمدۀ جمعیتی در شمال کشور در محدودۀ دو استان مازندران و تهران، با داشتن یکی از شریان­های مواصلاتی عمده، هر ساله با رخداد سیلاب مواجه است. از این رو، مطالعۀ حاضر با هدف مدل سازی بارش- رواناب برای مدیرت ریسک سیلاب در مسیر اصلی جادۀ هراز تدوین شده است. روش­: روش تحقیق در پژوهش حاضر اسنادی- آماری است و به تناسب هدف و محتوا، تحقیق بر مبنای استفاده از آمار اقلیمی، اطلاعات مکانی و تصاویر ماهواره­ای منطقۀ هراز قرار دارد. از مدل عددی hec-hms برای مدل سازی سیلاب استفاده شده است. با این مدل می­توان آبنمود هر پیشامد بارش را تولید کرد. در این خصوص ویژگی های توپوگرافی و هیدرو ژئومورفولوژیکی منطقۀ مورد مطالعه، به صورت کمّی در قالب رستری به عنوان نمایه های توپوگرافی تعریف و در ادامه، 29 زیرمنطقه مشخص گردید. با تکمیل اطلاعات مورد نیاز، دورۀ برگشت میان مدت و طولانی مدت، هیدروگراف سیل و نقشۀ سیل خیزی برای منطقه مشخص شد. از روش سنس، برای بررسی وضعیت تغییرات بارش در منطقه استفاده شد. یافته ها: روند افزایشی در بارش منطقه و همچنین تغییر زمان بارش­ها به انتهای فصول به خصوص فصول زمستان و تابستان، وجود بی نظمی در سامانۀ آب و هوای منطقه در اثر تغییر اقلیم جهانی و گرم شدن کره زمین را نشان می دهد. بر مبنای نتایج مدل، در دوره های بازگشت میان مدت و طولانی مدت، مناطق تیران و اندوار مستعدترین مناطق سیل خیز در منطقۀ هراز محسوب می­شوند. پهنه های سیلابی بزرگ در رودخانه هراز حدود 300 متر و بستر کوچک رودخانه20 تا 35 متر می­باشد. پهنۀ سیلابی فعال رودخانه حدود 100 تا 150 متر است که بخش هایی از این پهنه می­توانند به صورت متناوب غرقاب شوند. مناطق بخش جنوبی منطقۀ هراز، به دلیل نبود پوشش گیاهی و برفگیر بودن منطقه، بیشتر از دیگر مناطق، مستعد رواناب­ها و سیلاب­های مهیب می­باشد. وجود چنین شرایطی، این مناطق را نیازمند مطالعات آبخیزداری جامع و سامانه های مهار سیلاب و همچنین تأسیس و تجهیز ایستگاه های امدادی برای زمان بحران می کند. نتیجه گیری: با تلفیق سامانه اطلاعات جغرافیایی و مدل­های هیدرولوژیک، می­توان اثر متقابل عوامل فیزیوگرافیک و اقلیمی را بر پتانسیل سیل خیزی حوزه­های آبخیز بررسی کرد. با درنظر گرفتن هم زمانی دبی اوج، مناطق مهم مسکونی و ارتباطی و نقش روندیابی سیل در آبراهه، اولویت بندی پتانسیل سیل­خیزی مناطق پرخطر را به نحو مناسب تری انجام داد. با توجه به اینکه زیربنای مدیریت بحران بر پیشگیری است، بنابراین واکاوی مناطق سیل­خیز می­تواند در برنامه ریزی­های پیشگیرانه قبل از وقوع سیل مؤثر باشد. نتایج پژوهش حاضر برای اعمال برنامه­های مدیریت ریسک سیلاب در قبل از وقوع بحران نیز حائز اهمیت است

Similar items