تحلیل برهان تجربه دینی به روایت ماوردس
Abstract
طرح بحث تجربة دینی در آغاز قرن نوزدهم به وسیلة شلایر ماخر در فلسفه دین با رویکردی رمانتیستی برای توجه دادن به ارتباط دین با عواطف و جستجوی حقیقت آن در کانون احساسات (تجربه های) دینی صورت گرفت. اما تجربة دینی در قرن بیستم، به ویژه در نیمه دوم آن، نزد فیلسوفان دین که دارای رویکرد تحلیلی بودند توسعة مفهومی یافت و بیشتر از جنبة معرفت شناختی و سنجش توان اثباتی آن برای توجیه، تأیید یا اثبات معقولیت باورهای دینی مطمح نظر قرار گرفت. برخی توان اثباتی آن را نفی و برخی، از جمله ماوردس، آن را پذیرفته اند و کوشیده اند از این طریق مبنایی برای باور به وجود خدا فراهم آورند. حاصل این تلاش ها تقریرهای گوناگونی از برهان تجربة دینی است.در این مقاله، تقریر ماوردس از این برهان که حاوی نکات دقیق و قابل توجهی است مورد بررسی قرار گرفته و به تفاوت آن با تقریر آلستون و پلنتینگا و نیز به جایگاه برهان تجربة دینی در اندیشة اسلامی و علل کم توجهی ایشان به آن اشاره شده است. نقد دیدگاه چیزم دربارة محرک های مناسب حواس، طرح توازن داده ای کلی و جزئی، نقش حکم در تعیین هویت تجربه، و اینکه مستقیم و غیر مستقیم بودن تجربه امری روان شناختی است از جمله نکات مهمی است که در تقریر ماوردس مورد توجه قرار گرفته است.