ساختار شناسی قصه های عامیانه درباره فردوسی و شاهنامه
Abstract
No abstract recorded for this item.
No abstract recorded for this item.
ریخست شناسی قصه های عامیانه ی ایرانی، پژوهشی کاربردی با رویکرد ساختارگرایانه است که می کوشد واحدهای مشابه را از داستان های متنوع استخراج کند. بدین ترتیب مهم ترین هدف پژوهشی یعنی تعیین چارچوب علمی برای قصه های عامیانه تحقق می یابد. این شیوه تحلیلی از دهه های نخستین قرن بیستم با «ر
یکی از شاخه های مطالعات علمی ادبیّات، مطالعه «فرهنگ عامّه» یا «ادبیّات شفاهی» ملّت هاست. در میان جلوه های گوناگون فرهنگ عامّه، «قصّه های عامیانه» جایگاهی ویژه دارند و توجه به گردآوری، تدوین، شماره گذاری و رده بندی، توصیف و تحلیل آن ها یکی از مشغله های پژوهشگران این رشته بوده و هس
ادبیات عامیانه، بازتاب شیوه ی تفکر و ارزش های هر قوم و ملتی است و از این جهت قابل توجه و بررسی است. بخشی از این ادبیات عامیانه را قصه ها تشکیل می دهند که در میان مردم رایج بوده و هست. بخش اوز از جمله نواحی ایران است که هیچ کوشش علمی برای جمع آوری قصه ها و تحقیق و تفحص در آنها صور
ایل قشقایی ادبیات و فرهنگ شفاهی پرباری دارد. در دهه¬های اخیر اکثریت مردم این ایل دست از کوچ¬نشینی برداشته و به یکجانشینی رو آورده و به همراه آن بسیاری از سنت¬ها و ادبیات شفاهی آن، رو به فراموشی است. از این رو گردآوری این بخش از زندگی این ایل و تحقیق و بررسی پیرامون آن از اهمیت زی
قصه ها، یکی از کهن ترین نمونه های اصیل تفکر و تخیل بشر و نشان دهنده کیفیت زندگی و شادی و اندوه آنان به شمار می آید و نیز بیان کننده باورهای عامیانه و بازتاب زندگی مردم است که از هنر شفاهی جماعات اولیه برآمده اند و در آن از اعتقادات، هنجارها و ارزش های مردمان گذشته سخن به میان آمد
وصف در این پژوهش ، عبارت از هر تعبیر و بیانی است که شاعر به کمک آن بخشی از ویژگیها و حالات درونی و بیرونی ، جسمی و روانی ، مادی و معنوی اشخاص و قهرمانان را معرفی می کند.
منظور از تلقّیات عامیانه درباره فردوسی و شاهنامه، روایات، باورها و دانسته های عامّه مردم ایران - به غیر از طبقه اهل قلم و فرهیختگان- است که هم خاستگاه و شیوه حفظ و انتقال آنها شفاهی بوده و هم برخلاف آگاهی ها و خواسته های دسته دیگر (ادبا و مورّخان) مجال کتابت نیافته است. بخشی از ا
امروزه نقدهای زیادی وجود دارند که بر کارکردهای ساختاری استوارند. ساختارگرایان همواره در پی آن بودند که به الگوهای روایتی مشخص دست یابند تا به کمک آنها، قصهها و داستانها را مورد بررسی قرار دهند. از بین آثار به وجود آمده، کار ولادیمیر پراپ از همه مهمتر بود؛ وی با تجزیه و تحلیل قص
قصه های عامیانه بخش مهمی از فرهنگ عامه را تشکیل می دهند که به دلیل دربرداشتن گنجینه عظیمی از دانش فرهنگی از ارزش بالایی برخوردار هستند؛ به ویژه آن دسته که هنوز به صورت شفاهی توسط مردم روایت می شوند، بستری مناسب برای مطالعه بن مایه های اسطوره ای فرهنگ یک منطقه و نیز بررسی کهن الگو
قوم بختیاری ادبیّات شفاهی پرباری دارد امّا در دهههای اخیر به دلایل فرهنگی متعدد بسیاری از سنّتها و ادبیّات شفاهی آنها رو به فراموشی نهاده است از آنجایی که تاکنون هیچگونه بررسی ساختاری بر روی قصّههای بختیاری صورت نگرفته است. هدف پژوهش حاضر گردآوری این بخش از زندگی این قوم و «
عرصۀ بی کران ادبیات داستانی جهان در بر دارندۀ مضامین و عناصری گوناگون از انواع رایج ادبی (حماسی، پای داری، غنایی، عرفانی و...) است. در این میان ادبیات غنایی به عنوان یکی ازکهن ترین گونۀ شعر، طیفی وسیع از عواطف و احساسات بشری را دربر می گیرد. در نتیجه سخن ورانی بسیار در این عرصه د
در بررسیهای ساختاری، بین قصههای عامیانة سرتاسر جهان وجوه اشتراک زیادی وجود دارد. در پژوهش حاضر، چند داستان عامیانة بوشهر، از منظرریختشناختی نقد و بررسی شدهاند. نخست مقولة ریختشناسی تعریف شده است، سپس از بین داستانهای محلی جمعآوریشده سه داستان انتخاب و از منظر ریختشناسی تجزیه