جهان بینی فردوسی در بخش پهلوانی شاهنامه
Abstract
چکیده ندارد.
چکیده ندارد.
گریزگویی یا انحراف گفتاری خارج از موضوع اصلی است که نویسنده/ شاعر بنا به اغراضی آن را در خلال روایت و داستان بیان میکند. در پژوهش حاضر که به روش توصیفی – تحلیلی - اسنادی و مطالعۀ کتابخانهای به انجام رسیده است، در پی آنیم که ضمن بیان تعریفی از گریزگویی، گونههای آن را در بخش پهلوا
شاهنامه از متون برجستة ادبی است که بیش از هر اثر ادبی دیگر بایست آن را بازتابی از پیشینة فرهنگی و نموداری از جهان نگری ملی ایرانیان نسبت به انسان، جامعه و هستی دانست. ایجاد فضای تقابلی و دیالکتیکی و طرح مبانی فرهنگی و انسانشناسی در شاهنامه دغدغههای فردوسی را برای ترسیم مدینة فا
هدف پژوهش حاضر خوانش و دستهبندی تصویرهای بخش پهلوانی شاهنامه برپایۀ دو دیدگاه ادبی و سینمایی است: دیدگاه محمدرضا شفیعی کدکنی و نظریۀ سینمایی ژیل دلوز. وجه مشترک در هر دو نظرگاه مسئلۀ وجود حرکت و زمان در تصویر است. جستار پیش رو با بهرهگیری از یک نظریۀ ادبی و یک نظریۀ سینمایی مدر
«جهانبینی هندواروپایی» به دلایل غنای محتوایی و ادبی آن از دیرباز، بازتاب چشمگیری در شکل گیری متون نظم و نثر فارسی داشته و آثار بسیاری را از جنبههای مختلف تحت تأثیر قرار داده است؛ بهگونهای که آثار برجستهای چون شاهنامة فردوسی و حماسة قرقیزی ماناس از کهنالگوهای آن بهره برده
شاهنامۀ فردوسی، داستان بلند پهلوانیهای قهرمانان است که ظاهراً در آن، قدرتطلبی برخاسته از «حرص» و «آز»، ریشۀ بسیاری از جنگها دانسته شده است؛ اما بررسی علل جنگطلبیها در شاهنامه، نشان از آن دارد که بسیاری از جنگها، میتواند ریشه در عللی بهجز حرص و طمع داشته باشد. در این
ادبیّات پایداری، گونهای مهم و تاثیرگذار از انواع ادبی در ایراناست که در طول تاریخ این کشور، نقش مؤثری را در بیان و القای مفاهیم مقاومتی، ایفا نمودهاست. شاهنامة فردوسی به عنوان پلی برای آشنایی با ریشههای کهن این گونة ادبی در آثار کلاسیک فارسی، به سبب برخورداری از روح حماسه و منش پ