وجهیت و زمان دستوری در زبان فارسی با تاکید بر فیلمنامه های فارسی
Abstract
چکیده دو مقوله وجهیت و زمان دستوری از دیرباز در حوزه های مختلف علم از جمله منطق، فلسفه و زبان شناسی مورد توجه و مطالعه قرار گرفته اند. وجهیت به عنوان مقوله ای معنایی در بردارنده تعهد و ارزیابی گوینده در مورد محتوای گزاره و زمان دستوری یا ابزار دستوری یافتن محل رویداد بر روی محور زمان، هر دو دارای پیچیدگی های خاص خود و البته در ارتباط تنگاتنگی با مقوله های معنایی و دستوری دیگر مانند نمود می باشند. رابطه این دو مقوله که در زبان های مختلف و با رویکردهای متفاوت مورد مطالعه قرار گرفته، در زبان فارسی کمتر مورد توجه بوده است. مطالعه پیش روی با مرکز توجه قرار دادن رابطه این دو مقوله، ماهیت و چگونگی آن را در زبان فارسی معاصر هدف بررسی خود قرار داده و در این راستا دو سوال اساسی طرح نموده است. اول این که در زبان فارسی چه رابطه ای بین وجهیت و زمان دستوری وجود دارد؟ و دوم این که زمانهای دستوری زبان فارسی به چه صورت و تحت تاثیر چه عوامل زبانی یا غیر زبانی در بیان معانی وجهی ایفای نقش می نمایند؟ با توجه به ماهیت دو مقوله مورد نظر، چارچوبی کاربردشناختی، شناختی برای مطالعه مد نظر قرار گرفت و سپس شواهد و داده های زبانی که عمدتاً از سه فیلمنامه مشهور فارسی در کنار شم زبانی و شنیده ها از بافت ارتباطی روزمره گردآوری شده بودند توصیف و سپس تحلیل گردیدند. نتایج مطالعه نشان می دهد که زمان دستوری به طور فعالی در نمود دادن طیف گسترده ای از معانی وجهی در زبان فارسی ایفای نقش می کند. ساختار های شرطی واقعی و غیر واقعی، ساختار التزامی، فرایند تصور اشاره ای شامل سه حوزه گذشته ادب محور، گذشته آینده محور و حال تاریخی، جملات فرازمانی و ساختار پرسشی از حیطه هایی هستند که در آنها یک زمان دستوری گذشته و یا غیر گذشته نقشی کلیدی در انتقال معنایی وجهی دارد. عوامل زبانی و غیر زبانی مختلفی در برقراری چنین رابطه ای بین وجهیت و زمان دستوری دخالت مستقیم دارند که بافت موقعیتی و نشانگر های وجهی از اصلی ترین آنها می باشند. وابستگی رابطه مورد نظر به این دو عنصر تا حدی است که به نظر می رسد بتوان ساختار زیربنایی مشابهی برای همه کارکردهای وجهی زمان دستوری متصور شد. ساختاری که در آن بافت موقعیتی، نشانگر وجهی و زمان دستوری در یک تعامل سه جانبه، معنایی وجهی را بر محتوای گزاره ای گفته اعمال می نمایند. در این میان نقش فرایند های شناختی از جمله نگاشت استعاری و یا همان الگوبرداری بین مفهومی و همچنین فضاهای ذهنی را نباید از نظر دور داشت. شواهد نشان می دهد که در بسیاری از نقش آفرینی های وجهی زمان دستوری نوعی از نگاشت استعاری دخیل است و از طرفی نشانگر های وجهی در این کارکردها نقش فضاساز ذهنی را دارند که گوینده به کمک آنها زمینه لازم را برای تخصیص معنایی غیر زمانی و البته وجهی برای زمان دستوری ایجاد می نماید.