Thesis

نقد جامعه شناختی جنسیت در داستان های محمدرضا یوسفی (گروه های سنی الف تا ج)

Abstract

جنسیت، یکی از مهم ترین بخش های هویت آدمی است که از طریق فرایند جامعه پذیری به ویژه در دوره ی کودکی در انسان شکل می گیرد. این فرایند، به شیوه های گوناگونی از جمله مطالعه ی آثار ادبیات داستانی امکان پذیر می-شود و کودکان نیز در این میان بسیار بیشتر از بزرگسالان در معرض این فرایند قرار می گیرند. از این رو، محتوای این آثار مانند نحوه ی معرفی نقش های زن و مرد، تعامل شخصیت ها با یکدیگر، خلق موقعیت ها، کاربست نمادها و نظایر آن دارای اهمیت ویژه ای است؛ زیرا کودکان از طریق مطالعه ی این کتاب ها تفاوتِ اعمالِ مربوط به جنس خود را آموخته، نحوه ی رفتار در بزرگسالی را تمرین می کنند. این فرایند و شیوه ی تکوین و تحول آن، در این پایان نامه، در داستان های تألیفی محمدرضا یوسفی به عنوان یکی از نویسندگان پُرکار (و بالطبع تأثیرگذار) عرصه ی کودک و نوجوان، از دیدگاهی جامعه شناختی، با تکیه بر نظریه ی کنش متقابلِ نمادین و روش تحلیل محتوا، مورد بررسی قرار گرفته است. مفاهیم مستخرج از این نظریه در قالب ویژگی های زبانی، ویژگی-های رفتاری، موقعیت ها و نمادها بررسی شده اند. یافته-های پژوهش نشان می دهد که زنان در داستان هایی که محمدرضا یوسفی برای این گروه های سنی نوشته است، بیشتر، زنان سنتی هستند. کنش ها و رفتارهای متقابل بین شخصیت های داستان های او به شیوه ای است که روابط فرودستی زنان را بازتاب داده و به بازتولید آن می-پردازد. وی با استفاده از ابزار زبان، واژه ها و استعاراتی کلیشه ای را برای زنان و مردان داستان خود، به طور تفکیک شده، به کار می گیرد و به توصیف رفتارهای متفاوت آنان در زندگی روزمره می پردازد. گرچه این فرودستی زنان به صورت بارز و شدت یافته نیست؛ اما به گونه ای باعث شکل یافتن چارچوبی مردسالارانه در ذهن مخاطبان خود که کودکان کم سال هستند می شود. سیر زمان و تحولات اجتماعی در طی سه دهه-ی مورد بررسی تأثیر چندانی در به نمایش کشیدن زن و کنش های متقابل او با جامعه نداشته است.

Supervisors and advisors

زینب نوروزی، علیرضا اسلام

Similar items