پسامدرنیسم در رمان های فارسی دهه ی هشتاد
Abstract
پس از جهانی شدن جریان ادبیات پسامدرن، بسیاری از نویسندگان ایرانی نیز نوشتن به سبک و سیاق پسامدرن را آغاز کردند. شمار روزافزون این نویسندگان، به خصوص نویسندگان جوان در دهه ی هشتاد موجب شد ده رمان پسامدرن فارسی دهه ی هشتاد (هم نوایی شبانه ی ارکستر چوب ها از رضا قاسمی، رود راوی از ابوتراب خسروی، فرانکولا از پیام یزدانجو، کتاب اعتیاد از شهریار وقفی پور، بیوتن از رضا امیرخانی، بازی از قاسم کشکولی، مارمولکی که ماه را بلعید از قاسم شکری، آفتاب پرست نازنین از محمدرضا کاتب، شب ممکن از محمدحسن شهسواری و من کاتالان نیستم از هادی خورشاهیان) برای بررسی در این پایان نامه انتخاب شود. ابتدا، طبق نظریه ی لاج، لوئیس و حسن که شگردها و مولفه هایی را برای داستان های پسامدرن برشمرده اند و معتقدند صرف وجود آن ها در یک اثر، آن را وارد حیطه ی پسامدرن می کند، شگردها و مولفه ها از رمان های مورد نظر استخراج و در چهار بخش عناصر داستان، مفهوم، زبان و شکل یا صورت مورد بررسی قرار می گیرد؛ سپس بر اساس نظریه ی عنصر غالب برایان مک هیل که ویژگی داستان های پسامدرن را طرح مباحث هستی شناسانه می داند، مشخص می شود که این شگردها و مولفه ها تا چه حد در برجسته کردن عناصر هستی شناسانه ی اثر نقش دارند. بررسی ها نشان می دهد که همه ی رمان های منتخب، بر اساس نظریه ی لاج، لوئیس و حسن پسامدرن هستند؛ زیرا از بسیاری از شگردها و مولفه هایی که آنان به عنوان ویژگی داستان های پسامدرن نام برده اند، استفاده می کنند، اما از نظر مک هیل، عنصر غالب در رمان های پسامدرن مباحث هستی شناختی است که با استفاده از شگردها و مولفه های پسامدرنیستی، هم مخاطب را با این پرسش های بنیادی مواجه می کند که چه جهانی با چه ویژگی هایی در داستان خلق شده است و نویسنده چگونه با نقض خطوط ثابت هستی شناسی میان این جهان ها، نسبت میان واقعیت و تخیل را به چالش کشیده است، هم از ارائه ی پاسخ قطعی به آن طفره می رود. بر اساس نظر مک هیل، نویسندگان رمان های مورد نظر در برجسته کردن عناصر هستی شناسانه از طریق این شگردها و مولفه ها یکسان عمل نکرده اند. در برخی از این رمان ها، یک یا چند شگرد و مولفه کارایی برجسته کردن عناصر هستی شناسانه را ندارد. در آفتاب پرست نازنین و من کاتالان نیستم از اکثر شگردها و مولفه های پسامدرنیستی در راستای برجسته کردن عناصر هستی شناسانه و به پرسش کشیدن ماهیت جهان های متفاوت درون داستان استفاده نشده یا در شب ممکن از شهسواری، فقط یک شگرد، یعنی حضور شخصیت های واقعی در داستان، فاقد این کارکرد است و در رمان بیوتن نیز هیچ یک از شگردها و مولفه های پسامدرنیستی این کارایی را ندارد. با این حال، دیگر نویسندگان توانستند با استفاده از شگردها و مولفه های پسامدرنیستی که بیش تر شگردهای فراداستانی هستند، مرزهای ثابت هستی شناسی میان جهان واقعی و جهان داستان و جهان های درون داستان را نقض کنند و با قرار دادن خواننده در حالت تعلیق میان باور و ناباوری، به طیف گسترده ای از پرسش های هستی شناختی دامن بزنند.