بررسی کارناوال گرایی در دارالمجانین جمال زاده
Abstract
نقد ادبی در دوران معاصر راهکارهای گوناگونی را برای فهم و خوانش متون ارائه داده است. یکی از آن ها، فهم متون از طریق خوانش گفتگویی است. این رویکرد که در آن بر وجود رابطه ی دیالکتیکی میان چهار عنصر: متن، آفریننده، خواننده و جهان پیرامون تأکید می گردد، به عنوان بحثی معرفت شناسانه در مورد تمایز علوم انسانی و علوم طبیعی مورد توجّه قرار گرفت. این نظریّه توسّط میخاییل باختین نظریّه پرداز معروف روسی مطرح شد. کارناوال از جمله مولّفه های نظریّه ی گفتگویی(مکالمه گری) باختین است. کارناوال نوعی خرده فرهنگ انتقادی است که آیین ها و آداب و اخلاق حاکم و هنجارهای رایج را به سخره می گیرد. باختین بارها یادآوری می کند که در طول جشن کارناوال مردم به خود می خندند و این جاست که پای طنز به کارناوال باز می شود. از طرفی طنز یکی از شگردهای انتقاد اجتماعی و سیاسی در جامعه است. از این رو می توان نتیجه گرفت که طنز و کارناوال رابطه ای چندسویه باهم دارند. محمّدعلی جمال زاده در داستان هایش شیوه ی جدید داستان نویسی را بکار برد. او از قالب طنز استفاده کرد و با خلق شخصیّت هایی ساده و عامّی، از اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و حتّی ادبی ایران، انتقاد کرد. جمال زاده در پی آن است که مردم غفلت زده را بیدار کند و آنان را از قید و بند سنّت های دست و پاگیر رهایی دهد و به آزادی و دموکراسی رهنمون سازد. او خواهان این است که هم وطنانش به سمت مدرنیسم قدم بردارند. نگارنده ی پژوهش، نظریّه ی کارناوالی باختین را در اثر معروف جمال زاده یعنی «دارالمجانین» برّرسی کرده است. از آن-جایی که این اثر در ژانر طنز نوشته شده و از طرفی یکی از نمودهای اصلی کارناوال طنز است، نتایج مهمّی به دست آمد.