نام پژوهشگر: محسن دانش مسگران

تأثیر کربوهیدرات های غیرالیافی (ساکارز یا نشاسته) بر گوارش پذیری شکمبه ای و جمعیت باکتری های سلولتیک در شرایط درون و برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1388
  فرخنده رضایی   محسن دانش مسگران

به منظور بررسی تأثیر انواع مختلف کربوهیدرات های غیرالیافی بر پتانسیل تجزیه پذیری، سوخت و ساز نیتروژن در شکمبه، مولفه های خون و تغییرات جمعیت باکتری های سلولتیک گوساله های نر هلشتین 5 آزمایش در شرایط برون تنی و درون تنی انجام شد. آزمایش اول: تأثیر ساکارز، نشاسته و ساکارز + نشاسته بر پتانسیل تخمیرپذیری علف خشک یونجه، تفاله چغندر قند و سلولز خالص با استفاده از تکنیک تولید گاز مورد بررسی قرار گرفت. مواد غذایی مذکور به صورت مکمل نشده (300 میلی گرم) و مکمل شده با ساکارز، نشاسته و مخلوط مساوی آنها (21 میلی گرم) کشت داده شدند. حجم گاز تولید شده در زمان های 2، 4، 6، 8، 12، 24، 48، 72 و 96 ساعت ثبت شد. داده ها در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی آنالیز آماری شدند. نتایج این آزمایش نشان داد که افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی مقدار گاز تولید شده را به طور معنی داری افزایش داد (05/0 >p). در مجموع کمترین گاز تولید شده مربوط به یونجه و بیشترین آن مربوط به سلولز خالص بود. افزودن ساکارز باعث افزایش معنی دار نرخ تولید گاز در علف خشک یونجه شد (05/0 p<). نشاسته باعث کاهش معنی دار نرخ تولید گاز در تفاله چغندر قند شد (05/0 p<). همچنین افزودن ساکارز + نشاسته به سلولز خالص باعث افزایش نرخ تولید گاز شد (05/0 p<). زمانیکه علوفه پایه علف خشک یونجه یا تفاله چغندر قند بود، افزودن ساکارز، نشاسته یا ساکارز + نشاسته به طور معنی داری تولید گاز از بخش قابل تخمیر را افزایش داد (05/0 p<)، و در این ارتباط تأثیر ساکارز قابل توجه تر از نشاسته بود. آزمایش دوم: اثرات مکمل کردن نشاسته یا ساکارز بر کنتیک هضم مرتبه اول ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده خنثی علف خشک یونجه، سبوس گندم و تفاله چغندرقند در شرایط آزمایشگاهی کشت ثابت مورد ارزیابی قرار گرفت. یک گرم از مواد غذایی ذکر شده، به صورت مکمل نشده و مکمل شده (70 میلی گرم به ازای گرم ماده خشک) با ساکارز یا نشاسته یا مخلوط مساوی آنها در زمان های 4، 8، 16، 24، 48 و 96 ساعت کشت داده شد. این آزمایش در قالب طرح کرت های دو بار خرد شده انجام شد. از مدل غیرخطی مرتبه اول برای تخمین پارامترهای کنتیکی هضم ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده خنثی استفاده گردید. در این آزمایش افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی، هضم ماده خشک را در علف خشک یونجه به طور معنی داری کاهش داد (01/0 >p). مقدار هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی تفاله چغندر قند و سبوس گندم، با افزودن نشاسته به طور معنی داری کاهش یافت (01/0 >p). افزودن ساکارز + نشاسته بر هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی هر سه ماده خوراکی مورد استفاده در این آزمایش تأثیر معنی داری داشت (05/0 >p). افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی به تفاله چغندر قند و سبوس گندم (به جز زمانیکه ساکارز به سبوس گندم اضافه شد)، باعث کاهش ثابت نرخ هضم ماده خشک شد. ثابت نرخ هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی در علف خشک یونجه و سبوس گندم در پاسخ به افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی در مقایسه با نمونه های مکمل نشده به طور معنی داری افزایش یافت (05/0 >p). ساکارز باعث افزایش ثابت نرخ هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی در علف خشک یونجه شد. نشاسته ثابت نرخ هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی در علف خشک یونجه و سبوس گندم را افزایش داد. بخش فاقد پتانسیل هضم ماده خشک در علف خشک یونجه و سبوس گندم، با افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی به محیط کشت به طور معنی داری افزایش پیدا کرد (05/0 >p). به طور کلی بخش فاقد پتانسیل هضم الیاف نامحلول در شوینده خنثی در علف خشک یونجه و سبوس گندم، برای تیمارهایی که حاوی کربوهیدرات های غیرالیافی بودند، بیشتر بود. غلظت نیتروژن آمونیاکی محیط کشت در علف خشک یونجه با افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی کاهش یافت (01/0 >p). آزمایش سوم: تأثیر انواع مختلف کربوهیدرات های غیرالیافی (ساکارز یا نشاسته) بر مقدار و کنتیک هضم سلولز خالص، غلظت نیتروژن آمونیاکی و ph تخمیر در شرایط آزمایشگاهی کشت ثابت مورد بررسی قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل سلولز مکمل نشده و سلولز به علاوه ساکارز، نشاسته یا مخلوط مساوی ساکارز + نشاسته (467 میلی گرم به ازای گرم سلولز خالص) بودند. تیمارها در زمان های 24، 48 و 96 ساعت کشت داده شدند. از مدل غیرخطی مرتبه اول برای تخمین پارامترهای کنتیکی هضم سلولز استفاده شد. نتایج این آزمایش نشان داد که افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی باعث کاهش معنی دار مقدار هضم سلولز در مقایسه با سلولز مکمل نشده شد (01/0 p<)، و این اثر با شدت بیشتری در مورد نشاسته مشاهده شد. افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی به محیط کشت، باعث کاهش معنی دار نرخ هضم سلولز شد (05/0 p<). زمانیکه کربوهیدرات های غیرالیافی به محیط کشت افزوده شدند، نرخ هضم سلولز به طور معنی داری کاهش یافت (05/0 p<). بخش فاقد پتانسیل هضم سلولز درتیمارهایی که حاوی ساکارز یا ساکارز + نشاسته بودند، بیشتر بود (05/0 p<). ph محیط کشت در مورد سلولز مکمل نشده در مقایسه با تیمارهای مکمل شده با کربوهیدرات های غیرالیافی بالاتر بود (01/0 p<). آزمایش چهارم: تأثیر جیره های حاوی انواع مختلف کربوهیدرات های غیرالیافی بر سوخت و ساز نیتروژن، متابولیت های خونی و برخی آنزیم های کبدی در گوساله های نر هلشتین مورد ارزیابی قرار گرفت. این آزمایش در قالب طرح مربع لاتین 4×4 انجام شد. جیره پایه ای که مورد استفاده قرار گرفت، شامل علف خشک یونجه، دانه جو، کنجاله سویا و تفاله چغندر قند (به ترتیب400، 290، 190 و 50 گرم در کیلوگرم) بود. نشاسته یا ساکارز یا مخلوط 1:1 آنها به مقدار 70 گرم در کیلوگرم ماده خشک به جیره پایه افزوده شد. نتایج این آزمایش نشان داد که جیره های حاوی ساکارز، نشاسته یا ساکارز + نشاسته، غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه را در مقایسه با جیره شاهد، کاهش دادند (06/0 p=)، اما بر ph شکمبه تأثیری نداشتند. غلظت نیتروژن پپتیدی مایع شکمبه با افزودن کربوهیدات های غیرالیافی به جیره پایه کاهش یافت (09/0 p=). افزودن کربوهیدرات های غیرالیافی غلظت نیتروژن غیرآمینی پلاسمای خون را در مقایسه با جیره شاهد، به طور معنی داری کاهش داد (04/0 p=). تیمارهای آزمایشی تأثیر معنی داری بر غلظت کلسترول، انسولین، تری گلیسیرید، آلبومین، پروتئین کل پلاسما و آنزیم های کبدی خون در قبل و 4 ساعت بعد از خوراک صبحگاهی نداشتند. آزمایش پنجم: تأثیر انواع مختلف کربوهیدرات های غیرالیافی (ساکارز یا نشاسته) بر جمعیت سه گونه اصلی سلولتیک موجود در شکمبه (فیبروباکتر سوکسینوژنز، رومینوکوکوس فلاوفسینز و رومینوکوکوس آلبوس) با استفاده از روش real-time pcr در شرایط درون تنی و برون تنی مورد بررسی قرار گرفت. در بخش درون تنی چهار گوساله نر هلشتاین در قالب طرح مربع لاتین 4×4 مورد استفاده قرار گرفتند. تیمارهای مورد آزمایش همانند آزمایش چهارم بود. در بخش برون تنی سلولز خالص به عنوان سوبسترا مورد استفاده قرار گرفت. تیمارهای آزمایشی شامل سلولز مکمل نشده و سلولز به علاوه ساکارز یا نشاسته یا ساکارز + نشاسته بودند. در شرایط درون تنی، افزودن ساکارز یا نشاسته تأثیر معنی داری بر جمعیت کل باکتری های آزاد در شکمبه نداشتند، اما افزودن ساکارز + نشاسته باعث افزایش معنی دار جمعیت کل باکتری های شکمبه شد (05/0 p<). تحت شرایط آزمایشگاهی کشت ثابت نیز افزودن کربوهیدارت های غیرالیافی به سلولز، مقدار کل باکتری ها را در محیط کشت پس از گذشت 48 ساعت از انکوباسیون افزایش داد (09/0 p=). انواع مختلف کربوهیدرات های غیرالیافی تأثیر معنی داری بر جمعیت فیبروباکترسوکسینوژنز و رومینوکوکوس آلبوس نسبت به جمعیت کل باکتری ها (??ct) در مایع شکمبه در قبل از مصرف خوراک و 4 ساعت پس از مصرف خوراک نداشت. منبع کربوهیدرات های غیرالیافی افزوده شده به جیره پایه تأثیر معنی داری بر جمعیت باکتری رومینوکوکوس فلاوفسینز نسبت به جمعیت کل باکتری ها قبل و 4 ساعت بعد از خوراک صبحگاهی نداشت، اما با افزودن ساکارز و نشاسته به سلولز در شرایط آزمایشگاهی جمعیت این باکتری نسبت به جمعیت کل باکتری ها به طور معنی داری کاهش یافت (01/0 p<).

اثرات تغذیه روغنهای ماهی و کلزا در دوره های انتظار و بعد از زایش بر عملکرد تولیدی و شاخص فولیکولی گاوهای شیرده هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1388
  تکتم سادات وفا   علیرضا هروی موسوی

چکیده اثرات تغذیه روغنهای ماهی و کلزا بر عملکرد تولیدی و شاخص فولیکولی گاوهای هلشتاین در سه آزمایش بررسی شد. در آزمایش اول، قابلیت هضم آزمایشگاهی ماده خشک (ivdmd) و ماده آلی (ivomd) دو نوع علوفه یونجه یا ذرت سیلو شده همراه با سه نوع روغن (ماهی، کلزا و مخلوط آنها) در سه سطح 2، 4 و 6 درصد (بر اساس ماده خشک) بررسی شد. استفاده از مکمل روغنی باعث کاهش ivdmd و ivomd در هر دو نوع علوفه شد (05/0>p). آزمایش دوم بمنظور بررسی اثرات جیره های 1- شاهد، 2- روغن ماهی (2%)، 3- روغن ماهی (1%) و روغن کلزا (1%) و 4- روغن کلزا (2%) بر عملکرد تولیدی و الگوی اسیدهای چرب شیر گاوهای شیری انجام شد. مصرف ماده خشک و پروتئین خام و قابلیت هضم ظاهری ماده آلی و دیواره سلولی در جیره 2 کاهش و مصرف عصاره اتری در جیره های حاوی روغن افزایش پیدا کرد (05/0>p). تولید شیر، پروتئین، لاکتوز و ماده جامد بدون چربی آن تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفت (05/0<p)، اما چربی شیر در جیره های حاوی روغن کاهش پیدا کرد (05/0>p). غلظت ترانس10- سیس12، 18:2c و سیس9- ترانس11، 18:2c، 18:3c، ایکوزا پنتاانوئیک اسید (epa) و دوکوزاهگزاانوئیک اسید (dha) در جیره های 2 و 3 افزایش معنی داری نشان داد (05/0>p). متابولیت های خون و پارامترهای تخمیری شکمبه تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفت (05/0<p). در آزمایش سوم، جیره های 1- شاهد و 2- حاوی مخلوط روغن های ماهی و کلزا (در دوره انتقالی 1% و در دوره شیرهی 2% ماده خشک) از 21 روز قبل تا 50 روز بعد از زایش مورد بررسی قرار گرفت. مصرف ماده خشک در دوره انتظار در جیره 2 افزایش (05/0>p) یافت. توازن انرژی و اسکوربدنی تحت تاثیر جیره حاوی روغن قرار نگرفت (05/0<p). تولید شیر در جیره 2 افزایش (05/0>p) ولی درصد چربی آن کاهش یافت (05/0>p). غلظت پروتئین و لاکتوز جیره ها مشابه بود (05/0<p)، اما تولید لاکتوز در جیره 2 افزایش یافت (05/0>p). مجموع اسیدهای چرب کوتاه و متوسط زنجیر و مجموع اسیدهای چرب اشباع در جیره 2 کاهش (01/0>p) ولی مجموع اسیدهای چرب بلند زنجیر غیر اشباع این جیره افزایش نشان داد (01/0>p). غلظت ترانس9- ترانس12، ترانس9-ترانس11، ترانس10-سیس12، سیس9-ترانس11 لینولئیک اسید، epa و dha در جیره 2 افزایش یافت (05/0>p). غلظت گلوکز، نیتروژن اوره ای، اسیدهای چرب غیر استریفه و بتا هیدروکسی بوتیرات خون تحت تاثیر جیره ها قرار نگرفت (05/0<p). غلظت کلسترول و تری گلیسیرید در کل دوره در جیره 2 افزایش یافت (05/0>p). شمارش سلولهای خونی در جیره ها مشابه بود (05/0>p). میانگین قطر کل فولیکول ها در روز 10 شیردهی، تعداد فولیکول هایی با قطر 5 تا 10 میلی متر و بیشینه قطر فولیکول غالب در روز 10 شیردهی در جیره 2 افزایش و فاصله روزها تا اولین تخمک ریزی در این جیره کاهش یافت (05/0>p). جیره ها اثر معنی داری بر ph و غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه نداشتند (05/0<p). نتایج این آزمایش نشان داد که استفاده از مخلوط روغنهای ماهی و کلزا در ابتدای شیردهی و نیز از دوره انتظار تا ابتدای شیردهی سبب بهبود مصرف ماده خشک و تولید شیر، تغییر الگوی اسیدهای چرب شیر و برخی از شاخص های فولیکولی در گاوهای تازه زا شد. کلید واژه ها: روغن ماهی، روغن کلزا، اسیدهای چرب شیر، عملکرد تولیدی، شاخص فولیکولی

اثر منابع پروتئینی با قابلیت تجزیه پذیری متفاوت بر اکوسیستم و تخمیرشکمبه ای، متابولیت های خون و عملکرد گاوهای شیری
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد 1389
  الیاس ابراهیمی خرم آبادی   عبدالمنصور طهماسبی

به منظور بررسی اثرات مکمل های پروتئین با تجزیه پذیری متفاوت بر عملکرد، متابولیت های خون و شکمبه و اکوسیستم شکمبه هشت راس گاو هولشتاین چند شکم زایش در یک طرح گردان به مدت چهار دوره 21 روزه قرار گرفتند. مکمل های پروتئینی کنجاله سویا، پودر گوشت و اوره به جیره پایه اضافه شدند بطوریکه محتوای پروتئین خام تمام تیمارها در یک سطح بود. تیمارهای تامین شده از کنجاله سویا، پودر گوشت و اوره به ترتیب دارای تجزیه پذیری 5/74% (تیمار 1)، 4/70% (تیمار 2)، 7/68% (تیمار 3) و 7/63% (تیمار 4) بودند. تفاوت معنی داری بین تیمارها در میزان مصرف ماده خشک مشاهده نشد. با کاهش تجزیه پذیری پروتئین جیره، میزان تولید شیر کاهش یافت. تفاوت معنی داری بین تیمارها در متغیر های ترکیب شیر، ph، تغییرات وزن بدن و متابولیت های خون مشاهده نشد. نیتروژن آمونیاکی شکمبه در دامهای مصرف کننده تیمار 1 به صورت عددی نسبت به سایر تیمارها بالاتر بود (25/9 در مقابل 27/7، 94/6 و 92/7 میلی گرم در دسی لیتر). این روند برای نیتروژن اوره ای خون نیز مشاهده شد. تیمارها اثر معنی داری بر تعداد باکتریهای سویه hab نداشت، اما تعداد پروتوزوآها در تیمار کنجاله سویا + اوره از سایر تیمارها بیشتر بود. نتایج بدست آمده از این آزمایش نشان داد که تغییر اندک تجزیه پذیری پروتئین تاثیر معنی داری بر عملکرد دام نداشته است و پودر گوشت می تواند بعنوان منبع پروتئینی مناسب در جیره گاوهای شیرده مورد استفاده قرار گیرد.

تاثیر روشهای مختلف عمل آوری شیمیایی کلش کنجد بر قابلیت هضم(شرایط درون تنی) فراسنجه های تجزیه پذیری و تولید گاز (شرایط برون تنی)
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1389
  محمد ملک خواهی   محسن دانش مسگران

برای بررسی عمل آوری شیمیایی سیلاژ کلش کنجد و همچنین تعیین قابلیت هضم مواد مغذی، فراسنجه های تجزیه پذیری و تولید گاز کلش کنجد 4 آزمایش طراحی شد. کلش کنجد به وسیله محلول اوره 3%، هیدروکسید سدیم 4%، اوره 3% + هیدروکسید سدیم 4% و اسید سولفوریک 2% عمل آوری و سپس در کیسه های نایلونی به مدت 4 هفته سیلو شد و از آن جهت تعیین پارامترهای مختلف استفاده شد (آزمایش اول). در آزمایش دوم از 5 راس گوسفند بلوچی فیستوله شده با میانگین وزن 2±40 کیلوگرم در قالب طرح مربع لاتین 5×5 جهت تعیین قابلیت هضم (روش اختلاف) و پارامترهای تخمیر شکمبه ای کلش کنجد عمل آوری نشده و عمل آوری شده با اوره 3%، هیدروکسیدسدیم 4% و اوره3% + هیدروکسید سدیم 4% مورد استفاده قرار گرفت. آزمایش سوم و چهارم به ترتیب بررسی فراسنجه های تجزیه پذیری (b,a و c) و تولید گاز کلش کنجد عمل آوری شده با محلول اوره 3%، هیدروکسید سدیم 4%، اوره 3% + هیدروکسید سدیم 4% و اسید سولفوریک 2% بود. نتایج آزمایش اول نشان داد که عمل آوری کلش کنجد به وسیله هیدروکسیدسدیم 4% باعث کاهش (05/0p<) میزان ndf کلش کنجد می شود و همچنین اوره 3% میزان پروتئین کلش کنجد، ph و نیتروژ آمونیاکی سیلاژ را افزایش (05/0p<) می دهد. طبق نتایج بدست آمده از آزمایش دوم قابلیت هضم ماده خشک، ndf و پروتئین کلش کنجد تحت تاثیر عمل آوری شیمیایی افزایش یافت. در آزمایش سوم بخش سریع تجزیه (a) ماده خشک و ndf به وسیله هیدروکسیدسدیم و پروتئین به وسیله اوره افزایش (05/0p<) یافت. میزان گاز تولید شده نیز به طور معنی داری تحت تاثیر هیدروکسیدسدیم 4% قرار گرفت (آزمایش چهار). در نتیجه عمل آوری شیمیایی مواد خوراکی با الیاف بالا می تواند باعث افزایش ارزش غذایی آن ها شود.

فراسنجه های تولید گاز، ویژگی های تخمیر شکمبه ای و گازهای خون بره های نر بلوچی تغذیه شده با جیره های حاوی روغن سیر، پودر زردچوبه یا موننزین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1389
  علی اکبر حجت پناه منتظری   محسن دانش مسگران

چکیده در این تحقیق به منظور بررسی اثر جیره های مکمل شده با روغن سیر، پودر زردچوبه یا موننزین بر فراسنجه های تولید گاز، تخمیر شکمبه ای و تبادلات گازهای خون بره های نر بلوچی دو آزمایش انجام شد. در آزمایش اول تولید گاز محیط های کشت حاوی جیره های مکمل شده با روغن سیر، پودر زردچوبه یا موننزین مورد مقایسه قرار گرفت. میانگین فراسنجه گاز تولید شده از بخش قابل تخمیر(b) در بین تیمارهای آزمایشی اختلاف معنی داری داشت(05/0>p). بیشترین میانگین فراسنجه گاز تولیدی از بخش قابل تخمیر در تیمار حاوی موننزین(76/324 میلی لیتر) و کمترین آن در تیمار حاوی روغن سیر(58/159 میلی لیتر) مشاهده شد. ثابت نرخ تولید گاز(c) نیز به طور معنی داری تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت(05/0>p). بالاترین ثابت نرخ تولید گاز مربوط به تیمارهای حاوی موننزین و روغن سیر(به ترتیب 049/0 و 048/0 میلی لیتر در ساعت) و کمترین آن مربوط به تیمار پایه(036/0 میلی لیتر در ساعت) بود. در آزمایش دوم به منظور بررسی تاثیر خوراک های حاوی روغن سیر، پودر زردچوبه یا موننزین بر برخی از مولفه های تخمیر شکمبه ای (ph و نیتروژن آمونیاکی)، متابولیت ها و تبادلات گازهای خون از چهار راس بره نر بلوچی دارای فیستولای شکمبه ای در قالب طرح مربع لاتین 4×4 استفاده شد (چهار دوره، هر دوره 28 روز). تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1- جیره پایه (55% مواد متراکم و 45% علف خشک یونجه); 2- جیره پایه + 200 میلی گرم موننزین; 3- جیره پایه + 420 میلی گرم روغن سیر و 4- جیره پایه + 20 گرم پودر زردچوبه. نتایج این آزمایش نشان داد که تیمارهای آزمایشی تاثیر معنی داری بر بیشینه ph مایع شکمبه داشت (05/0>p). کمترین بیشینه ph مربوط به تیمار حاوی موننزین (01/7) و بیشترین آن مربوط به تیمار جیره پایه (48/7) بود. سایر مولفه های تخمیر شکمبه ای شامل غلظت نیتروژن آمونیاکی، میانگین و کمینه ph و همچنین برخی از متابولیت های پلاسمای خونی تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت(05/0<p). زمان اثر معنی داری (05/0>p) بر غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه داشت به طوری که تا 2 ساعت پس از مصرف خوراک غلظت آن افزایش یافت و سپس غلظت آن تا ساعت ششم نمونه برداری تغییری نکرد. ph خون و فشار گاز دی اکسیدکربن به طور معنی داری تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی و زمان نمونه گیری قرار نگرفت (05/0<p). درصد اشباعیت اکسیژن خون سیاهرگی تا حدودی تمایل به معنی داری داشت (08/0=p). تیمارهای آزمایشی اثر معنی داری بر فشار گاز اکسیژن خون سیاهرگی داشت (05/0<p). بیشترین فشار اکسیژن مربوط به تیمار دارای موننزین (36/39) و کمترین آن مربوط به تیمار دارای زردچوبه (34/31) بود.

تاثیر کاهش طول دوره خشکی بر عملکرد تولیدی و تولیدمثلی گاوهای شیری نژاد هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1389
  سروش صفا   محسن دانش مسگران

جهت ارزیابی تأثیر کاهش طول دوره ی خشکی بر تولید و ترکیب شیر، متابولیت های خونی، وزن و نمره ی وضعیت بدنی، شمار سلول های خونی و وضعیت تولید مثلی، تعداد 30 رأس گاو شیری نژاد هلیشتاین در قالب طرح کاملا تصادفی با داده های تکرار شونده و در دو تیمار با طول دوره ی خشکی 60 روز ( شاهد) و 20 روز مورد استفاده قرار گرفتند. تغذیه گاوها یکسان بود و نمونه برداری شیر و خون به صورت هفتگی انجام پذیرفت. گاوهای تیمار 60 روز مقدار شیر تولیدی بیشتری ( 74 تن ) نسبت به تیمار 20 روز تولید کردند( 05/0 > p ). درصد پروتئین، لاکتوز و snf در تیمار 20 روز بیشتر بود( 05/0 > p ). میزان تولید چربی، پروتئین، snf ، درصد مونوسیت و ائوزینوفیل و قطر بزرگترین فولیکول غالب در تیمار 60 روز بهتر بود( 05/0 > p ). واژه های کلیدی : دوره ی خشکی، تولید شیر، متابولیت های خونی، bcs ، فولیکول، گاو شیری هلیشتاین.

اثر مخلوط پروبیوتیک ها برشاخصهای رشد وسلامتی گوساله های شیر خوار و قطع شیر تغذیه شده با دو سطح پروتئین در جیره آغازین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان - دانشکده کشاورزی گنبد 1388
  اسمر قراگوزلو   محسن دانش مسگران

سه ماهه اول زندگی گوساله ها، بحرانی ترین مرحله زندگی آنها است. هدف از پرورش خوب گوساله، تولید حیوان سالمی است که در آینده تلیسه های جایگزین مناسبی در گله های دوشا، گله های گوشتی و یا گاوهای خوب برای کشتار، باشند. در سال های اخیر استفاده از باکتریهای مفید در تغذیه گاوهای پرواری و شیری به دلایل متعددی، در اذهان عمومی رشد یافته است. واژه پروبیوتیک واژ ه ای یونانی به معنی برای زندگی می باشد. این واژه نخستین بار در سال 1965 برای مواد مترشحه به وسیل? میکروارگانیسم هایی بکار گرفته شد که موجب تحریک رشد در میکروارگانیسم های دیگر شدند. تغذیه این ارگانیزم ها منتج به ساکن شدن آنها در لوله گوارش، جلوگیری از افزایش پاتوژنها، خنثی کردن توکسین های تولیدی در بدن دام، تعدیل کردن فعالیت آنزیمی باکتریهای خاص، افزایش ظرفیت هضمی روده کوچک و افزایش اثرات کمکی به سیستم ایمنی بدن دام می شود. استفاده از ترکیبات پروبیوتیک در تغذیه گوساله های شیر خوار ، بالانس جیر? آغازین گوساله های شیرخوار از نظر میزان پروتئین ، نشان دادن تأثیر استفاده از دو سطح پروتئین 18 و 20 درصد در جیره آغازین گوساله های شیر خوار و همچنین دوره های مختلف زمانی مصرف ترکیبات پروبیوتیک بر مصرف خوراک، افزایش وزن و همچنین فاکتورهای خونی و شاخصهای سلامتی گوساله های شیر خوار و قطع شیر از جمله اهداف مورد بررسی در این تحقیق بودند.به این منظور 8 تیمار آزمایشی با 2 سطح پروتئین خام(18و 20 درصد از ماده خشک) و 3 دوره زمانی مصرف پروبیوتیک (تا30، 60 و 90روزگی، 1 گرم پروبیوتیک) و دو گروه شاهد فاقد پروبیوتیک برای هر سطح پروتئین خام جیره ها، در نظر گرفته شد. جیره های آزمایشی به 48 راس گوساله شیرخوار هلشتاین ( 6 راس گوساله برای هر تیمار) ، با استفاده از طرح فاکتوریل(4×2) تکرار شده در زمان، به مدت 90 روز خورانده شد. مصرف روزانه خوراک ، پروتئین و انرژی دریافتی روزانه و ضریب تبدیل آن در طول آزمایش محاسبه شد . اضافه وزن روزانه تا 90 روز و فراسنجه های خونی شامل گلوکز ، انسولین و نیتروژن غیر آمینی در ماه های یک ، دو و سه اندازگیری شدند. سطوح مختلف پروبیوتیک تاثیری بر فاکتورهای مورد بررسی ایجاد نکرد. استفاده از جیره حاوی 18 درصد پروتئین خام مصرف خوراک روزانه و انرژی دریافتی را به طور معنی داری افزایش داد (05/ 0 p<)، ولی جیره حاوی 20 درصد پروتئین ضریب تبدیل غذایی بهتری ایجاد کرد(05/0 p<). 20 درصد پروتئین در جیره آغازین میزان نیتروژن غیرآمینی بالاتری را در خون سبب شد(05/0p<). نتایج نشان داده شده در بالا گویای این مطلب است که استفاده از جیره آغازین حاوی 20 درصد پروتئین خام به لحاظ کاهش در مصرف خوراک، بهبود در ضریب تبدیل خوراک و همچنین ایجاد شرایط مناسب برای اضافه وزن روزانه به لحاظ مصرف انرژی و پروتئین مناسب تر از جیره آغازین حاوی 18 درصد پروتئین خام باشد. ضمنا چون انرژی هر دو جیره یکسان بود، لذا استفاده از جیره آغازین حاوی 20 درصد پروتئین خام موجب ذخیره شدن کند انرژی در بدن گوساله ها خواهد شد. همچنین جیره های آغازین حاوی 18 و 20 درصد پروتئین خام، تغییر در متابولیت های خون از جمله نیتروژن غیرآمینی خون در گوساله های تغذیه شده با این جیره ها را نیز به همراه داشت و بر طبق انتظار با افزایش سطح پروتئین ، مقادیر نیتروژن غیرآمینی خون نیز به طور معنی داری رو به افزایش داشت. بررسی وضعیت سلامت گوساله ها نیز بیان کننده این مطلب بود که تیمارهای حاوی پروبیوتیک نتوانست در بروز اسهال در بین گوساله ها تفاوتی ایجاد کند و این مسئله می تواند تایید کننده این باشد که اثرات پروبیوتیک ها در بهبود وضعیت سلامتی دام و کاهش بروز اسهال فقط در هنگامی بروز می کند که حیوانات به وسیله وجود یک جمعیت میکروبی که رشد را کاهش می دهد، تحت استرس باشند.

تاثیر استفاده از دو نوع خوراک مایع و دو نوع منبع پروتئینی در جیره آغازین، بر عملکرد و متابولیت های خونی گوساله های شیرخوار هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1389
  سمیه حیدری جهان آبادی   عبدالمنصور طهماسبی

این تحقیق در قالب 2 آزمایش انجام شد. آزمایش اول بررسی تاثیر استفاده از اسیدهای مختلف بر زمان ماندگاری آغوز نگهداری شده در دو دمای محیط و یخچال انجام گرفت و تیمارها با آزمون فاکتوریل 2×4 و در قالب طرح کاملا تصادفی آنالیز شدند. میزان ماندگاری آغوز تخمیر شده با اسیدهای آلی نسبت به آغوز تخمیر شده به طور طبیعی، در دمای محیط افزایش یافته بود (p<0.05). هم چنین از بین اسیدهای اضافه شده به آغوز، اسید فرمیک بیشترین زمان ماندگاری را در تیمارهای نگهداری شده در دمای محیط به دست آورده بود. در حالیکه دما و اسیدهای استفاده شده در تخمیر آغوز، اثر معنی داری بر زمان ماندگاری تیمارهای نگهداری شده در یخچال نداشتند. هدف از انجام آزمایش دوم، بررسی تاثیر استفاده از دو نوع خوراک مایع (آغوز تخمیر شده و شیر) و هم چنین استفاده از دو نوع منبع پروتئینی در جیره آغازین بر عملکرد و متابولیت های خونی گوساله های شیرخوار هلشتاین بود. به منظور انجام این آزمایش 40 راس گوساله هولشتاین (تعداد 20 راس ماده و 20 راس نر) انتخاب و به طور تصادفی در تیمارها قرار گرفتند و تاثیر استفاده از دو نوع خوراک مایع (شیر کامل و آغوز تخمیر شده) و جیره آغازین حاوی دو نوع منبع پروتئینی (منبع پروتئینی کنجاله سویا و پودر گوشت) بر عملکرد و متابولیت های خونی گوساله ها بررسی شد و تیمارها با آزمون فاکتوریل 2×2×2 و در قالب طرح کامل تصادفی مقایسه گردیدند. اثر نوع منبع پروتئینی جیره آغازین بر میزان مصرف خوراک و افزایش وزن روزانه معنی دار بود (p<0.05) درحالیکه خوراک مایع فقط بر افزایش وزن بد تاثیر معنی داری داشته است (p<0.05). افزایش حاصل در اندازه های بدنی از قبیل: محیط دور شکم، قد از جدوگاه و قد از روی کپل، هم تحت تاثیر نوع خوراک مایع قرار گرفتند و هم تحت تاثیر نوع منبع پروتئینی جیره آغازین قرار گرفتند (p<0.05). صفت فاصله دو سر پین فقط تحت تاثیر خوراک مایع قرار گرفت و هم چنین صفات فاصله دو سر هیپ و طول بدن تحت تاثیر نوع منبع پروتئینی جیره آغازین قرار گرفتند (p<0.05). استفاده از دو نوع خوراک مایع و دو نوع منبع پروتئینی در جیره آغازین، تاثیر معنی داری بر سطح گلوکز خون نداشته است، در حالیکه جیره آغازین اثر معنی داری بر سطح ازت اوره ای خون در پایان دوره آزمایش (روز 42) داشته است(p<0.05). هم چنین نوع خوراک مایع و نوع جیره آغازن تاثیر معنی داری بر غلظت هورمون رشد (gh) و فاکتور رشد انسولین مانند (igf-i) داشته اند (p<0.05).

تخمین ارزش غذایی دانه ی سویای اکسترود شده و برشته شده در گاوهای شیرده و در شرایط برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  رضا میرسیدی عنبران   عبدالمنصور طهماسبی

به منظور بررسی و مقایسه اثر روش های مختلف فرآوری دانه سویا بر عملکرد، متابولیت های خونی و تخمیرات شکمبه از 9 راس گاو هولشتاین شیرده در یک طرح چرخشی برای سه دوره 21 روزه استفاده گردید. تیمار های مورد آزمایش، روش های فرآوری شده دانه سویا را با کنجاله سویا مورد مقایسه قرار دادند. تیمار های مورد آزمایش عبارتند از 1) تیمار حاوی کنجاله سویا 2)تیمار حاوی سویای اکسترود شده و3) تیمار حاوی سویای برشته شده . تیمار ها به گونه ای تنظیم گردیدند که میزان پروتئین خام و انرژی شیردهی بین تیمارها یکسان باشد. نتایج آزمایش نشان داد که میزان خوراک مصرفی، شیر تولیدی ، شیر تولیدی بر مبنای 4% چربی تصحیح شده ، ph شکمبه و میزان فعالیت نشخوار تحت تاثیر نوع فرآوری دانه سویا بین تیمار ها قرار نگرفت. داده های بدست آمده نشان داد که در صورت استفاده از سویای فرآوری شده، میزان کلسترول خون بیشتر از تیمار کنجاله سویا خواهد بود و همچنین درصد چربی شیر تولیدی در تیمارهای دانه ی فرآوری شده نسبت به تیمار کنجاله سویا از نظر عددی بالاتر بود که دلیل آن به چربی اضافی موجود در سویا (پرچرب) ارتباط دارد.نتایج بدست آمده از این آزمایش نشان داد که استفاده از روش های فرآوری دانه سویا در مقایسه با کنجاله ی سویا در صورت برابری انرژی و پروتئین جیره تاثیر معنی داری بر عملکرد دام نداشته است.

تأثیر جیره های حاوی روغن سیر، پودر زردچوبه و یا موننزین بر ویژگی های تخمیر شکمبه و قابلیت هضم مواد مغذی در بره های نر بلوچی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  احمد خالصی زاده   علیرضا وکیلی

تأثیر جیره های حاوی روغن سیر، پودر زردچوبه یا موننزین بر قابلیت هضم کل دستگاه گوارشی و ویژگی های تخمیر شکمبه آزمایش انجام گرفت. چهار راس بره نر بلوچی دارای فیستولای شکمبه ای در قالب طرح مربع لاتین 4×4 استفاده شد (چهار دوره، هر دوره 28 روز). تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1- جیره پایه (55% مواد متراکم و 45% علف خشک یونجه بر اساس ماده خشک)، 2- جیره پایه + 200 میلی گرم موننزین، 3- جیره پایه + 400 میلی گرم روغن سیر و 4- جیره پایه + 20 گرم پودر زردچوبه برای هر راس در روز. نتایج نشان داد که تیمارهای آزمایشی تاثیر معنی داری بر میانگین و بیشینه ph مایع شکمبه داشتند( 05/0>p )؛ به طوریکه بیشترین میانگین ph مایع شکمبه مربوط به تیمار خوراک پایه(23/6) و کمترین ph مایع شکمبه مربوط به تیمار دارای روغن سیر(01/6) بود. بیشینه ph در تیمار جیره پایه( 48/7 )بود، در این پژوهش کمینه ph تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت( 05/0p> ). اما زمان نمونه گیری اثر معنی داری بر ph مایع شکمبه داشت( 05/0>p ). در این آزمایش بیشترین بیشینه غلظت نیتروژن آمونیاکی( 75/28 ) در گوسفندانی که از تیمار روغن سیر استفاده نموده اند و بیشینه آن( 45/21 ) مربوط به تیمار شاهد بود. غلظت نیتروژن پروتئینی محلول تحت تأثیر قرار نگرفت( 05/0p> )، و لیکن غلظت نیتروژن پپتیدی تحت تأثیر خوراک های آزمایشی قرار گرفت ( 05/0>p ). در مجموع نتایج این آزمایش نشان داد با افزودن موننزین، روغن سیر و یا زردچوبه به خوراک پایه قابلیت هضم هیچکدام از مواد مغذی تحت تأثیر قرار نگرفت( 05/0p> ).

تأثیر جیره های گلوکوژنیک و لیپوژنیک بر ویژگی های تخمیر شکمبه ای، متابولیت های خونی و گازهای خون سیاهرگی گوسفندان نر بلوچی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  علی مرتضایی   علیرضا وکیلی

این تحقیق به منظور بررسی اثر جیره های گلوکوژنیک در مقابل لیپوژنیک بر فراسنجه های خونی، ویژگی های تخمیر شکمبه ای و تبادلات گازهای خون سیاهرگی گوسفندان نر بلوچی انجام شد. در این آزمایش از سه رأس گوسفند نر بلوچی دارای فیستولای شکمبه ای در قالب طرح مربع لاتین 3×3 استفاده شد (سه دوره، هر دوره 28 روز). هر دوره شامل 21 روز تطابق پذیری به جیره ها و 7 روز نمونه گیری بود. مواد متراکم تیمارهای آزمایشی عبارت بودند از: 1- گلوکوژنیک (دانه ذرت 8/23 %، دانه جو 2/20 %، کنجاله کلزا 8/13 %، سبوس گندم 8/13 %، کنجاله سویا 27 %، کربنات کلسیم 3/0 %، نمک 2/0 %، بی کربنات سدیم 4/0 %، مکمل مواد معدنی-ویتامینی 5/0 %)، 2- لیپوژنیک (کنجاله کلزا 7/6 %، سبوس گندم 24 %، کنجاله سویا 2/10 %، تفاله گندم 2/29 %، کنجاله آفتابگردان 5/8 %، پودر چربی برگافت300-t 3/0 %، کربنات کلسیم 3/0 %، نمک 2/0 %، بی کربنات سدیم 4/0 %، مکمل مواد معدنی-ویتامینی 5/0 %) و 3- مخلوط گلوکوژنیک و لیپوژنیک (50:50). جیره ها شامل 50 در صد یونجه خشک آسیاب شده و 50 درصد ماده متراکم بود و یک بار در روز تغذیه شدند. در روز 24 هر دوره آزمایشی، نمونه های شکمبه ای قبل از خوراک دهی و بعد از خوراک دهی تا 8 ساعت پس از آن جمع آوری شدند. همچنین نمونه گیری از سیاهرگ گردنی قبل از خوراک دهی، و 2، 4، 6 ساعت پس از خوراک دهی گرفته شدند. نتایج این آزمایش نشان داد که تیمارهای آزمایشی تأثیر معنی داری بر بیشینه ph مایع شکمبه داشت (05/0>p). کمترین بیشینه ph مربوط به تیمار گلوکوژنیک (04/7) و بیشترین آن مربوط به تیمار جیره لیپوژنیک (28/7) بود. سایر مولفه های تخمیر شکمبه ای شامل غلظت نیتروژن آمونیاکی، میانگین و کمینه ph تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت (05/0<p). همچنین از نظر آماری غلظت اوره پلاسمای خون، بتا هیدروکسی بوتیرات و فعالیت آنزیم آسپارتات آمینوترانسفراز تغییر معنی داری نکرد، ولی غلظت گلوکز، هورمون انسولین، اسیدهای چرب غیر استریفیه و فعالیت آنزیم آلانین آمینوترانسفرازتحت تأثیر تیمارها قرار گرفتند. اختلاف معنی داری در گازهای خون سیاهرگی و ph خون گوسفندان نیز مشاهده نشد (05/0<p). کلید واژه ها: گلوکوژنیک، لیپوژنیک، فراسنجه های خونی، فاکتورهای شکمبه ای

تاثیر تزریق زیر جلدی اسانس آویشن یا دانه فلفل سیاه بر فیزیولوژی برون رفتهای سلولی و متابولیکی خون، و آسیب شناسی بافتی بره های نر بلوچی و جوجه های بالغ گوشتی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  انسیه قربانی فر   علیرضا وکیلی

به منظور تعیین تاثیر اسانس های آویشن و فلفل سیاه بر پاسخ های خونی گوسفند و جوجه های گوشتی بالغ و همچنین آسیب شناسی بافتی در طیور، آزمایشی در 2 مرحله انجام شد. در مرحله ی اول سرم فیزیولوژی (10 میلی لیتر) به تنهایی و یا همراه با اسانس های آویشن یا فلفل سیاه (هر یک به میزان 40 میکرولیتر به ازای کیلوگرم وزن زنده) به مدت 1، 3، 5 و 7 روز به صورت زیر جلدی به بره های نر بلوچی (12 راس) تزریق شد. نمونه های خون در فاصله یک روز بعد از تزریق در هر مرحله از سیاهرگ گردن تهیه شد. در مرحله دوم سرم فیزیولوژی (10 میلی لیتر) به تنهایی و یا همراه با اسانس های آویشن و فلفل سیاه ( 40 میکرولیتر به ازای کیلوگرم وزن زنده) به مدت 3 و 5 روز به جوجه های گوشتی (36 قطعه) تزریق شد. یک روز پس از هر مرحله تزریق پرندگان ذبح شدند و نمونه های خون از گردن تهیه شد. همچنین از پرندگانی که در برنامه 5 روز تزریق بودند، نمونه های لازم از ریه و کبد برای بررسی آسیب شناسی تهیه شد. نتایج نشان داد که حجم و توزیع سلول های خونی در گوسفندان به طور معنی داری تحت تاثیر تعداد روز تزریق و اسانس قرار گرفت (05/0 >p). این نتایج همچنین نشان داد که غلظت آلبومین، alt و ast با افزایش تعداد روز تزریق به طور معنی داری کاهش یافت (05/0 >p). اما غلظت تری گلیسرید و نیتروژن اوره ای خون بره ها با افزایش تعداد روز تزریق افزایش یافت (05/0 >p). اسانس فلفل سیاه باعث کاهش معنی دار غلظت آلبومین، ast، کلسترول و گلوکز در بره های بلوچی نسبت به گروهی که با سرم فیزیولوژی به تنهایی تزریق شدند، گردید (05/0 >p). افزایش تعداد روز تزریق در جوجه های بالغ گوشتی باعث افزایش معنی دار لنفوسیت ها و نوتروفیل ها به صورت معنی دار شد (05/0 >p)، در حالی که اسانس ها تاثیری بر فراسنجه های خونی این پرندگان نداشت. تزریق اسانس ها تغییر معنی داری در متابولیت های پلاسمای خون جوجه های بالغ گوشتی [ به جز پروتئین تام که استفاده از اسانس های آویشن و فلفل سیاه باعث کاهش معنی دار (05/0 >p) آن شد] ایجاد نکرد. نتایج آسیب شناسی بافتی کبد و ریه جوجه های بالغ گوشتی بیانگر آن است که تزریق اسانس آویشن در این پرندگان می تواند التهابات کبدی و ریوی را نسبت به سایر گروه ها ایجاد نماید. به طور کل نتایج این آزمایش نشان داد که استفاده متداوم از اسانس های آویشن و فلفل سیاه باعث ایجاد پاسخ های متفاوت و معنی دار در توزیع سلول های خونی و متابولیت های خونی بره های نر بلوچی می شود، در حالی که این تفاوت ها در جوجه های بالغ گوشتی قابل تشخیص نبود.

بررسی تاثیر کاهش طول دوره خشکی و منبع انرژی جیره بر فراسنجه های تولیدی و تولید مثلی در گاوهای شیری نژاد هولشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  اکبر سلیمانی   محسن دانش مسگران

تاثیر کاهش طول دوره خشکی در دو آزمایش بررسی شد. در آزمایش اول طول دوره خشکی از 60 روز سنتی به 35 روز کاهش یافت و اثرات آن بر روی وزن و نمره وضعیت بدنی، تولید و ترکیب شیر، فراسنجه های خونی، شمارش کامل سلول های خونی، فعالیت (دینامیک فولیکولی) و برخی فراسنجه های تولید مثلی30 راس گاو نژاد هولشتاین تعیین شد. نتایج نشان داد که کوتاه نمودن دوره خشکی از 60 روز به 35 روز اثر محسوسی روی تولید شیر نداشت. ولی کاستن طول دوره خشکی به 35 روز موجب افزایش درصد کل مواد جامد غیر چربی و پروتئین و لاکتوز شیر گردید (01/0> p). علاوه براین، کاستن طول دوره خشکی به 35 روز تاثیر منفی روی وزن بدن، نمره وضعیت بدنی و برخی متابولیت های خونی که نقش عمده ای در دوره انتقال و بروز برخی بیماریهای متابولیکی نظیر کتوز دارند، نداشت. همچنین روی شمارش کامل سلولهای خونی که شاید بیانگر سیستم ایمنی در گاو نیز باشد و روی فعالیت فولیکولی و بعضی از پارامترهای تولید مثلی (تعداد روز تا اولین تلقیح مصنوعی، روزهای باز و تعداد تلقیح به ازای آبستنی نیز) اثر مشهودی نداشت. در آزمایش دوم از نتایج آزمایش اول استفاده شد و دوره خشکی 35 روز مجدداً انتخاب و با دوره خشکی 20 روز مقایسه شد. علاوه بر این اثرات منابع مختلف انرژی (جیره های گلوکوژنیک و لیپوژنیک) نیز تواماً با کاهش طول دوره خشکی بر میزان مصرف ماده خشک روزانه، وزن و نمره وضعیت بدنی، تولید و ترکیب شیر، فراسنجه های خونی، شمارش کامل سلول های خونی و فعالیت فولیکولی 24 راس گاو نژاد هولشتاین بررسی شد. نتایچ نشان داد که تیمارهای مختلف بر روی تولید شیر تاثیر معنی داری داشتند (05/0> p) و بیشترین تولید مربوط به تیمار دوره خشکی 35روز و جیره گلوکوژنیک (تیمار اول) و کمترین تولید مربوط به تیمار 20 روز دوره خشکی و جیره گلوکوژنیک (تیمار سوم) بود. میزان تولید پروتئین شیر و میزان تولید لاکتوز شیر نیز از همین قاعده پیروی می کند (05/0> p) ولی درصد چربی شیر در تیمار اول نسبت به بقیه تیمارها کاهش معنی داری پیدا کرده بود (05/0> p) . مصرف ماده خشک روزانه گاوها، اکثر فراسنجه های خونی، نمره وضعیت بدنی و وزن بدن، شمارش کامل سلولهای خونی و بعضی پارامترها در ارتباط با فعالیت فولیکولی نیز در بین تیمارهای مختلف، تفاوت معنی داری چه در قبل از زایش و چه بعد از زایش مشاهده نشد. فقط میزان کلسترول سرم خون گاوها تحت تاثیر جیره ها قرار گرفته بود و در جیره لیپوژنیک میزان آن بطور معنی داری (01/0 > p) بیشتر از جیره گلوکوژنیک شده بود ولی تحت تاثیر اثر متقابل جیره ها و طول دوره خشکی قرار نگرفته بود. فقط پارامترهای بیشینه قطر بزرگ ترین فولیکول در اولین روز سونوگرافی و تعداد روز تا تشخیص فولیکول با قطر بیش از 10 میلی متر در تیمار سوم (دوره خشکی 20 روز و جیره گلوکوژنیک) بطور معنی داری بهبود پیدا کرده بود.

تخمین فراسنجه های تجزیه پذیری پروتئین منابع مختلف خوراکی با روش های درون کیسه ای و برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  جواد فلاحتی زو   محسن دانش مسگران

هدف از انجام این طرح بررسی امکان تخمین برون تنی تجزیه پذیری پروتئین خام و تجزیه پذیری موثر پروتئین مواد خوراکی پروتئینی در شکمبه، با استفاده از روش نوین برون تنی تولیدگاز بود. مواد خوراکی شامل پودرماهی،کنجاله ی سویا،دانه ی سویا، کنجاله ی کلزا، کنجاله ی آفتابگردان و یونجه ی خشک بود. ابتدا مایع شکمبه با کربوهیدرات های آسان تخمیرشونده کشت شد. سپس مقدار 400 میلی گرم از نمونه ی خوراک با سطوح افزایش یابنده ی100، 200، 300 و 400 میلی گرم از کربوهیدرات های آسان تخمیرشونده و افزودن 90 میلی لیتر از مایع شکمبه ی بافری شده کشت داده شد. مقدار گاز تولید شده و نیتروژن آمونیاکی رها شده در محیط کشت در زمان های 4، 8، 12، 16، 24 و30 ساعت اندازه گیری شدند. نتایج این آزمایش نشان داد که عامل های خوراک، زمان و اثر متقابل خوراک و زمان، تجزیه پذیری پروتئین را تحت تأثیر قرار می دهند (01/0p<).فرآسنجه های کنتیکی تجزیه پذیری پروتئین حاصل از روش نوین برون تنی تولیدگاز متفاوت از فرآسنجه های حاصل از روش درون کیسه ای بود. در این مطالعه خوراک ها به ترتیب کاهش تجزیه پذیری موثردر شکمبه، به شرح کنجاله ی سویا، دانه ی سویا، یونجه، کنجاله ی آفتابگردان،کنجاله ی کلزا و پودرماهی رتبه بندی شدند.کمیت ماده ی خشک ناپدید شده برای دانه ی سویا (داده های مربوط به کنجاله ی سویا اندازه گیری نشد) بیش ترین و برای پودرماهی کم ترین مقدار بود. این مطالعه نشان دادکه روش نوین برون تنی تولید گاز اصلاح شده، با انجام بررسی های بیشتر، می تواند به یک روش ساده، ارزان و قابل اطمینان درکنار سایر روش های موجود برای تخمین تجزیه پذیری پروتئین منابع مختلف خوراکی در شکمبه تبدیل شود.

تاثیر افزودنی های شیمیایی و زیستی بر ویژگی های گوارش پذیری و تولیدی سیلاژ علوفه کامل جو در گاوهای شیرده ‏هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  موسی وطن دوست   محسن دانش مسگران

چکیده آزمایش اول‎:‎ تأثیر افزودنی های اسیدی (اسید استیک، اسید فرمیک و اسید پروپیونیک)، باکتریایی (لاکتوباسیلوس پلانتاروم و مخلوط باکتری های ‏لاکتوباسیلوس هموفرمانتیتیو)، قلیایی (اوره و آمونیاک)، بافری (پروپیونات آمونیوم) و خوراکی (ملاس و تفاله چغندر قند) بر ‏ویژگی های شیمیایی و تجزیه پذیری سیلاژ علوفه کامل جو بررسی شد. نتایج این آزمایش نشان داد که افزودنی های اوره و تفاله ‏چغندر باعث افزایش ‏ph‏ شدند، در حالی که اسید استیک، باکتری ها، پروپیونات آمونیوم و ملاس ‏ph‏ سیلاژ را کاهش دادند. ‏کمترین میزان ‏ph‏ با استفاده از افزودنی های لاکتوباسیلوس پلانتاروم (69/3) و ملاس (70/3) و بیشترین مقدار در اثر استفاده از ‏افزودنی اوره (10/7) مشاهده شد. تمام تیمارهای اسیدی، باکتری ها، پروپیونات آمونیوم و تفاله چغندر مقدار ‏ndf‏ را به طور ‏معنی دار (05/0 ‏p<‎‏) افزایش دادند. بیشترین مقدار ‏ndf‏ مشاهده شده مربوط به سیلاژ غنی شده با اسید پروپیونیک (662 گرم در ‏کیلوگرم ماده خشک) بود. اسید پروپیونیک، اوره، آمونیاک و تفاله چغندر مقدار پروتئین خام را به طور معنی داری افزایش دادند ‏‏(05/0 ‏p<‎‏)، درحالی که اسید استیک مقدار پروتئین خام را به طور معنی داری کاهش داد (05/0 ‏p<‎‏). بیشترین مقدار پروتئین ‏مشاهده شده مربوط به اوره (112 گرم در کیلوگرم ماده خشک) بود. باکتری ها بخش سریع تجزیه ماده خشک را به طور ‏معنی داری (05/0 ‏p<‎‏) کاهش دادند. اسید پروپیونیک، پروپیونات آمونیوم و اوره بخش کند تجزیه ماده خشک را به طور ‏معنی داری افزایش دادند (05/0 ‏p<‎‏)، اما تفاله چغندر و ملاس باعث کاهش معنی دار بخش کند تجزیه شدند. ‏ آزمایش دوم:‏ تأثیر افزودنی های شیمیایی، میکروبی و خوراکی بر پایداری هوازی، تعداد مخمرها و قارچ ها، و جمعیت نسبی باکتری های ‏لاکتوباسیلوس در سیلاژ علوفه کامل جو در شرایط آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گرفت. مخلوط باکتری های هموفرمانتیتیو ‏لاکتوباسیلوس و پروپیونات آمونیوم باعث افزایش معنی دار بازیافت ماده خشک شدند (05/0 ‏p<‎‏)، اما اوره، آمونیاک و ملاس ‏مقدار آن را به طور معنی داری کاهش دادند (05/0 ‏p<‎‏). بیشترین مقدار بازیافت ماده خشک با استفاده از مخلوط باکتری های ‏هموفرمانتیتیو (3/95) مشاهده شد. در حالی که مخلوط باکتری های هموفرمانتیتیو لاکتوباسیلوس به طور معنی داری پایداری هوازی ‏سیلاژ را کاهش داد (05/0 ‏p<‎‏)، افزودنی های اوره، آمونیاک، پروپیونات آمونیوم و ملاس به طور معنی داری (05/0 ‏p<‎‏) پایداری ‏هوازی سیلاژها را بالا بردند. بیشترین زمان پایداری هوازی با استفاده از افزودنی ملاس (91 ساعت) و کمترین مقدار با استفاده از ‏مخلوط باکتری های هموفرمانتیتیو لاکتوباسیلوس (35 ساعت) بدست آمد. تعداد مخمرها با استفاده از افزودنی های لاکتوباسیلوس ‏پلانتاروم، آمونیاک و ملاس در سیلاژهای تازه به طور معنی داری کاهش پیدا کرد (05/0 ‏p<‎‏). پس از 6 روز فساد هوازی، مخلوط ‏باکتری های هموفرمانتیتیو لاکتوباسیلوس به طور معنی داری تعداد مخمرها را نسبت به تیمار شاهد افزایش دادند اما افزودنی های ‏اوره، آمونیاک، پروپیونات آمونیوم و ملاس به طور معنی دار (05/0 ‏p<‎‏) جمعیت مخمرها را کاهش دادند. در سیلاژ تازه ‏لاکتوباسیلوس پلانتاروم، پروپیونات و ملاس جمعیت قارچ ها را به طور معنی داری (05/0 ‏p<‎‏) کاهش دادند. پس از 6 روز فساد ‏هوازی هر دو گروه باکتری ها به طور معنی داری (05/0 ‏p<‎‏) جمعیت قارچ ها را افزایش دادند، در حالی که آمونیاک و پروپیونات ‏آمونیوم این مقدار را به طور معنی دار (05/0 ‏p<‎‏) کاهش دادند. کمترین مقدار جمعیت کپک ها در سیلاژ تازه با استفاده از افزودنی ‏لاکتوباسیلوس پلانتاروم (81/2 ‏cfu‏ در گرم ماده خشک) مشاهده شد، در حالی که در سیلاژهای هوازده کمترین جمعیت ‏کپک ها در سیلاژ تیمار شده با آمونیاک (03/4 ‏cfu‏ در گرم ماده خشک) مشاهده شد. کمترین مقدار جمعیت مخمرها در سیلاژ ‏تازه با استفاده از افزودنی ملاس (71/3 ‏cfu‏ در گرم ماده خشک) مشاهده شد، در حالی که در سیلاژهای هوازده کمترین ‏جمعیت مخمرها در سیلاژ تیمار شده با آمونیاک (04/4 ‏cfu‏ در گرم ماده خشک) مشاهده شد. افزودنی های باکتریایی نسبت ‏باکتری های لاکتوباسیلوس پلانتاروم‎ ‎به کل باکتری های لاکتوباسیلوس و نسبت باکتری های لاکتوباسیلوس به کل باکتری ها را در ‏مقایسه با تیمار شاهد افزایش دادند، در حالی که افزودنی های آمونیاک و پروپیونات آمونیوم این نسبت ها را کاهش دادند. کمترین ‏نسبت باکتری های لاکتوباسیلوس پلانتاروم‎ ‎به کل باکتری های لاکتوباسیلوس در مقایسه با تیمار شاهد مربوط به سیلاژ غنی شده با ‏آمونیاک (20 درصد) و بیشترین نسبت مربوط به سیلاژ غنی شده با لاکتوباسیلوس پلانتاروم (285 درصد) بود. ‏ آزمایش سوم:‏ تأثیر جیره های حاوی سیلاژ علوفه کامل جو غنی شده با لاکتوباسیلوس پلانتاروم یا پروپیونات آمونیوم بر ویژگی های تولیدی ‏گاوهای شیرده هلشتاین مورد بررسی قرار گرفت. مصرف خوراک، تولید شیر، تولید چربی و قند شیر تحت تأثیر استفاده از ‏خوراک های حاوی سیلاژ غنی شده با افزودنی قرار نگرفت. تولید پروتئین شیر (993 گرم در روز) با مصرف خوراک حاوی سیلاژ ‏غنی شده با باکتری لاکتوباسیلوس پلانتاروم به طور معنی داری در مقایسه با تیمار شاهد افزایش پیدا کرد (05/0 ‏p<‎‏). گلوکز خون و ‏نیتروژن غیر آمینی خون به طور معنی دار تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند.‏

اثرات گیاهان بومادران شیرازی و یا شنبلیله بر پارامترهای هماتولوژی و بیوشیمیایی خون در بره های بلوچی و رتهای ویستار
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1391
  بتول طباطبایی   محسن دانش مسگران

چکیده اثرات عصاره گیاهان بومادران شیرازی و شنبلیله بر پارامترهای هماتولوژی و متابولیتهای خون در رتهای ویستار و بره های نر بلوچی، طی دو آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با 4 تیمار بررسی شد. در آزمایش اول، عصاره بومادران با دوز mg/kg 300 (در ml 0.5 سرم فیزیولوژی) به صورت داخل صفاقی به 16 سر رت نر و با دوز mg/kg 50 (در ml8 سرم فیزیولوژی) به طور زیر جلدی به 16 راس بره نر، به مدت 1، 3 و 7 روز متوالی تزریق شدند. یک روز پس از آخرین تزریق، نمونه گیری در رتها از شبکه خونی پشت کره چشم و در بره ها از سیاهرگ گردنی انجام شد. به منظور آسیب شناسی، نمونه برداری از بافتهای کبد، کلیه و طحال از رتهای دریافت کننده 7 روز تزریق انجام شد. در آزمایش دوم، عصاره شنبلیله با دوز mg/kg 100 به رتها و با دوز mg/kg 50 به بره ها تزریق و طبق آزمایش اول نمونه گیری انجام شد. نتایج نشان دادند که عصاره بومادران به طور معنی داری سبب افزایش wbc و کاهشhct, hg ,rbc در رتها و بره ها گردید. همچنین در رتها سطوح mchو mcv افزایش و میزان mchc کاهش معنی داری نشان دادند که نشانگر آنمی ماکروسیتی می باشد. عصاره بومادران سبب کاهش معنی دار گلوکز در رتهای 7 روز تزریق و افزایش معنی دار سطوح اوره، ast و altدر رتها و بره ها گردید. در بررسی آسیب شناسی، التهاب و نکروز خفیف در بافتهای کبد و کلیه مشاهده گردید. بنابراین عصاره بومادران با دوز مصرفی سبب بروز آسیبهای کبدی، کلیوی و نیز کم خونی می گردد. نتایج آنالیز داده ها نشان دادند که عصاره شنبلیله سبب افزایش معنی دار ,rbc ,wbc hg و hct در رتها و بره ها گردید؛ میزان mchc فقط در رتها افزایش معنی دار نشان داد. عصاره شنبلیله سبب افزایش wbc شد که نشانگر تحریک سیستم ایمنی می باشد. متابولیتهای خون شامل گلوکز، اوره، کلسترول، تری گلیسرید، ast، alt و بیلی روبین تحت تاثیر عصاره شنبلیله تغییرات معنی داری نشان ندادند.

تبیین مدل های دینامیکی گوارش پذیری نشاسته ارقام مختلف دانه های جو ایرانی در شرایط درون تنی و برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1391
  عین اله عبدی فزلچه   محسن دانش مسگران

هدف از انجام این پژوهش تعیین چگالی، ترکیب شیمیایی و فراسنجه های گوارش پذیری نشاسته ارقام جو اقلیم های سرد (بهمن، ماکویی، سهند و cb-79-10) معتدل (ریحان 45، ریحان03، فجر، نصرت، والفجر، کویر، mb-82-12 و ab-23-12) و گرم (نیمروز، جنوب، دشت و صحرا) کشور بود. میانگین مقدار پروتئین خام، قندهای محلول، چربی خام، خاکستر، adf، ndf، نشاسته و آمیلوز ارقام جو مورد مطالعه به ترتیب 108، 35، 30، 24،72، 238، 566 و 296گرم در کیلوگرم بود و اختلاف معنی داری (01/0p<) بین ترکیب شیمیایی ارقام مختلف وجود داشت. تفاوت معنی داری (05/0p<) در مقدار پروتئین خام، نشاسته و آمیلوز دانه های جو اقلیم های مختلف مشاهده گردید، به گونه ای که دانه های قابل کشت در مناطق گرم دارای پروتئین خام بیشتری نسبت به سایر دانه ها (117 در مقابل 103 گرم بر کیلوگرم) و دانه های مناطق سرد دارای غلظت بالاتری از نشاسته، ndf (به ترتیب 576 و255 در مقابل 553 و 233 گرم در کیلوگرم) و آمیلوز (32 در مقابل 28 درصد) بودند. در آزمایش برون تنی تولید گاز، دامنه حجم گاز تولیدی از 2/0 گرم ماده خشک ارقام مختلف جو مورد مطالعه از 3/67 تا 72 میلی لیتر و ثابت نرخ تولید گاز 063/0 تا 083/0 میلی لیتر در ساعت و قابلیت هضم آن ها از 75/0 تا 82/0 بود. نتایج آزمایش کشت ثابت (آزمایش دوم) مشخص نمود که مقدار بخش قابل هضم و نرخ ثابت هضم در دانه های جو اقلیم سرد (78/0 و 15/0 در ساعت) در اقلیم معتدل (77/0 و 16/0 در ساعت) و در اقلیم گرم (75/0 و 19/0 در ساعت) بود و یک همبستگی منفی (72/0- =2r) بین مقدار ndf و نرخ ثابت هضم مشاهده گردید. اختلاف معنی داری (05/0p<) بین ارقام مختلف به لحاظ تجزیه نشاسته پس از 8 ساعت انکوباسیون شکمبه ای وجود داشت. تجزیه پذیری ماده خشک و پروتئین خام 6 رقم دانه جو با استفاده از روش درون کیسه ای تعیین گردید و نتایج نشان داد که اختلاف معنی داری (05/0p<) بین ارقام مختلف جو از نظر ناپدید شدن ماده خشک و پروتئین خام وجود دارد. فرآوری دانه جو با آلوم و اسید تانیک نرخ تولید گاز را به طور معنی داری کاهش داد به طوری که ثابت نرخ تولید گاز در دانه های فرآوری نشده، فرآوری شده با اسید تانیک و فرآوری شده با آلوم به ترتیب 127/0، 107/0 و 089/0 در ساعت بود. زمان تأخیر در جوهای فرآوری نشده ، فرآوری شده با آلوم و یا اسید تانیک به ترتیب 76/1، 02/1 و 63/1 ساعت بود و اختلاف بین روش های فرآوری معنی دار (05/0p<) بود. اثر جیره های حاوی جو فرآوری شده با اسید تانیک یا آلوم بر ویژگی های تولیدی و پاسخ های خونی گاوهای شیرده هلشتاین مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد که از نظر مصرف ماده خشک و ماده آلی اختلاف معنی داری (05/0p<) بین تیمارها وجود داشت. از نظر قابلیت هضم ماده خشک و مواد مغذی اختلاف معنی داری بین تیمارها مشاهده نگردید. اثر تیمارهای مختلف بر تولید شیر و فراسنجه های خونی معنی دار نبود ولی اثر متقابل بین تیمار و زمان بر تولید شیر معنی دار بود (05/0p<).

استفاده از کنجاله تخم پنبه با و بدون آنزیم بر عملکرد و قابلیت هضم پروتئین جوجه های گوشتی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1390
  بهجت پورسینا   حسن نصیری مقدم

چکیده به منظور بررسی اثر استفاده از کنجاله تخم پنبه با و بدون آنزیم بر عملکرد جوجه های گوشتی، آزمایشی با 400 قطعه جوجه گوشتی یکروزه ازسویه تجاری راس 308 در 5 سطح کنجاله تخم پنبه (0، 5، 10، 15 و 20 ? جیره ) و 2 سطح آنزیم (0 و 05/0 ?) در قالب طرح کاملا تصادفی به صورت آزمایش فاکتوریل 2×5 با 4 تکرار طراحی شد. جیره های آزمایشی به ترتیب حاوی 21، 19 و 18? پروتئین خام و 2900، 2950 و 2950 کیلو کالری بر کیلو گرم انرژی متابولیسمی بود. میانگین اضافه وزن و مصرف خوراک به طور هفتگی ثبت شد. در روز 42، لاشه، پیش معده، کبد، چربی حفره بطنی و سنگدان وزن شد. نتایج به دست آمده ازتیمارهای آزمایشی نشان داد که با افزایش سطح کنجاله تخم پنبه میزان افزایش وزن کاهش یافت اما این کاهش، فقط بین سطح 20 درصد با بقیه سطوح معنی دار بود (05/0< p). مصرف خوراک و ضریب تبدیل، وزن نسبی لاشه، پیش معده، چربی حفره بطنی، کبد و بخشهای مختلف روده باریک، تحت تاثیر کنجاله تخم پنبه قرار نگرفت. افزودن آنزیم به جیره، سبب ایجاد اختلاف معنی داری در میزان مصرف خوراک، افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل غذایی، وزن نسبی لاشه، پیش معده، کبد، چربی حفره بطنی و وزن بخشهای مختلف روده کوچک نشد. افزایش سطح کنجاله تخم پنبه و افزودن آنزیم به جیره،به ترتیب سبب افزایش و کاهش معنی دار وزن نسبی سنگدان شد (05/0< p). بین کنجاله تخم پنبه و آنزیم در هیچ یک از موارد ذکر شده اثرمتقابلی وجود نداشت. براساس نتایج آزمایش، افزودن کنجاله تخم پنبه به جیره با و بدون آنزیم،هیچ اثر منفی بر اضافه وزن، مصرف خوراک و ضریب تبدیل ندارد. کلمات کلیدی: آنزیم، جوجه گوشتی، عملکرد، کنجاله تخم پنبه

تأثیر تغذیه جیره های لیپوژنیک یا گلوکوژنیک در دوره انتقال بر ویژگی های تولیدی و تولید مثلی گاوهای هلشتاین در مرحله اول شیرواری
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1391
  محمد نوروزی   علیرضا هروی موسوی

اثر منبع انرژی به شکل جیره های لیپوژنیک یا گلوکوژنیک در دوره انتقال بر عملکرد های تولیدی و تولید مثلی گاوهای هلشتاین تازه زا در سه آزمایش مورد بررسی قرار گرفت. در آزمایش اول، 36 رأس گاو چند شکم زایش بطور تصادفی و در قالب یک طرح آزمایشی کاملاً تصادفی در سه گروه آزمایشی قرار گرفتند. همه حیوانات از 21 روز قبل از تاریخ تخمینی زایمان یک جیره یکسان گلوکوژنیکی را مصرف کردند. پس از زایمان، گاوها تا روز 42 شیردهی جیره گلوکوژنیکی دریافت کردند (گروه ggg) یا جیره غذایی آنها در روز های 1 (گروه gll) و یا 21 (گروه ggl) شیردهی به جیره غذایی لیپوژنیک تغییر داده شد و تا روز 42 شیردهی جیره های مذکور را مصرف نمودند. پس از زایمان، برای گاوهای گروه gll ماده خشک مصرفی بطور معنی دار(05/0p<) و وزن بدن، نمره بدنی، تولید شیر و مقدار پروتئین و لاکتوز شیر بطور غیر معنی دار کمتر (1/0p<) بود. در هفته های 5 و 6 شیردهی، توازن انرژی برای حیوانات گروه gll منفی تر بود (05/0p<). غلظت های ast، کلسترول و اوره خون برای گاوهای گروه gll بیشتر بود (05/0p<). درگروه ggg غلظت گلوکز بیشتر (05/0p<) ولی غلظت های bhba و nefa کمتر (05/0p<) بود. تعداد فولیکول های بزرگتر از 10 میلی متر برای گاوهای گروه ggg بیشتر (05/0p<) بود. تعداد روز تا تخمک اندازی و قطر دهانه رحم در گروه آزمایشی gll بیشتر (05/0p<) بود. نتایج این آزمایش نشان داد که با یک جیره قبل از زایش گلوکوژنیکی، شروع خوراک لیپوژنیکی بلافاصله پس از زایمان بر توازن انرژی، تعادل متابولیکی و دینامیک فولیکولی اثر منفی خواهد داشت. در آزمایش دوم، 36 رأس گاو چند شکم زایش بطور تصادفی و در قالب یک طرح آزمایشی کاملاً تصادفی در سه گروه آزمایشی قرار گرفتند. همه حیوانات از 21 روز قبل از تاریخ تخمینی زایمان یک جیره یکسان لیپوژنیکی را مصرف کردند. پس از زایمان، گاوها تا روز 42 شیردهی جیره لیپوژنیکی دریافت کردند (گروه lll) یا جیره غذایی آنها در روز های 1 (گروه lgg) و یا 21 (گروه llg) شیردهی به جیره غذایی گلوکوژنیک تغییر داده شد و تا روز 42 شیردهی جیره های مذکور را مصرف نمودند. در گروه آزمایشی lgg، تولید شیر و مقدار پروتئین و لاکتوز شیر بیشتر (05/0p<) ولی نسبت چربی به پروتئین شیر، نسبت ماده خشک مصرفی به تولید شیر و غلظت bhba خون کمتر (05/0p<) از سایر گروه ها بود. تغذیه گاوهای شیری با استراتژی lgg موجب افزایش (05/0p<) قطر اولین فولیکول غالب و نیز تعداد فولیکول های بزرگتر از 10 میلی متری شد. نتایج این آزمایش نشان داد که با یک جیره لیپوژنیکی قبل از زایش ، شروع جیره گلوکوژنیکی بلافاصله پس از زایش تعادل متابولیکی، تولید شیر و دینامیک فولیکولی گاوهای شیری را بهبود داد. در آزمایش سوم، 24 رأس گاو چند شکم زایش بطور تصادفی و در قالب یک طرح آزمایشی کاملاً تصادفی در دو گروه آزمایشی قرار گرفتند. گاوها از هفته 3 قبل از زایش با یک جیره غذایی لیپوژنیک (گروه lg) یا گلوکوژنیک (گروه gg) تغذیه شدند. پس از زایمان به تمام گاوها یک جیره غذایی یکسان گلوکوژنیکی به مدت 8 هفته خورانده شد. مصرف خوراک، نمره بدنی، تولید شیر، مقدار ترکیبات شیر و توازن انرژی حیوانات تحت تأثیر رژیم های غذایی قبل از زایش قرار نگرفت. غلظت های سرمی کلسترول و nefa در هر دو دوره قبل و بعد از زایش در خون گاوهای گروه gl بطور معنی دار (05/0p<) بیشتر بود. جیره های قبل از زایمان اثر معنی داری بر جمعیت کلاس های مختلف فولیکولی نداشت. با این حال طی 100 روز اول شیردهی، درصد گاوهای آبستن در گروه gg از نظر عددی بیشتر بود. نتایج این آزمایش اثر مثبت مصرف قبل از زایش خوراک گلوکوژنیکی، بر تعادل متابولیکی و تا حدودی درصد آبستنی را بطور نسبی تأیید کرد. بطور کلی نتایج این رساله نشان داد که تغذیه گاوهای شیری با یک جیره گلوکوژنیک از هفته 3 قبل از زایش و ادامه استفاده از این جیره غذایی تا پایان هفته ششم شیردهی، موثرترین برنامه غذایی جهت بهبود توازن انرژی و تعادل متابولیکی و نیز ارتقاء عملکرد های تولیدی و تولید مثلی بود.

بررسی خصوصیات شیمیایی، فراسنجه های تجزیه پذیری محصولات فرعی کشمش و تاثیر آن بر تولید و ترکیب اسیدهای چرب شیر میش های بلوچی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1391
  محمدامین مهرجردی   علیرضا وکیلی

در این تحقیق به منظور بررسی اثر جیره های مکمل شده با ضایعات کشمش برتولید و ترکیب شیر، پروفایل اسیدهای چرب شیر، فراسنجه های تولید گاز، تخمیر شکمبه ای و فراسنجه های خون میش های بلوچی سه آزمایش انجام شد. درآزمایش اول ترکیب شیمیایی، کل تانن و ترکیبات فنولی ضایعات کشمش تعیین شد. ترکیب شیمیایی ضایعات کشمش شامل ماده خشک، پروتئین خام، چربی خام، فیبر نامحلول در شوینده خنثی، فیبر نامحلول در شوینده اسیدی، کربوهیدرات غیر فیبری، کل ترکیبات فنولی و کل تانن بترتیب 3/88، 5/9، 11، 23، 18، 7/50، 4/12، 5/4 بود. بررسی پروفیل اسیدهای چرب ضایعات کشمش نشان داد که این محصول غنی از اولئیک، لینولئیک و لینولنیک اسید می باشد. درآزمایش دوم تولید گاز تجمعی جیره های مکمل شده با ضایعات کشمش اندازه گیری شد. میانگین تولید گاز از بخش قابل تخمیر(b) در بین تیمارها اختلاف معنی داری داشت (05/0p>). همچنین بین تیمارهای آزمایشی اختلاف معنی داری در ثابت نرخ تجزیه (c) مشاهده شد. بررسی تجزیه پذیری ماده خشک خوراک های حاوی ضایعات کشمش با روش کیسه های نایلونی در زمانهای صفر، 2، 4، 6، 8، 12، 24، 36، 48 و 120 ساعت و با استفاده ازچهار راس گاو نر اخته شده دارای فیستولای شکمبه ای انجام شد. تجزیه پذیری ماده خشک ضایعات کشمش تقریباَ 92 درصد بود که بیش از 70 درصد در 8 ساعت اولیه انکوباسیون شکمبه ای ناپدید شد. نرخ ناپدید شدن ماده خشک ضایعات کشمش 054/0 بود. در آزمایش سوم تاثیر جیره های حاوی ضایعات کشمش بر تولیدشیر، ترکیب شیر، پروفیل اسیدهای چرب شیر و برخی فراسنجه های خونی میش های بلوچی ارزیابی شد. دوازده رأس میش بلوچی آبستن شکم دوم بر اساس تاریخ زایش احتمالی دو هفته قبل از زایش به صورت تصادفی انتخاب و با استفاده از طرح کاملاً تصادفی در 3 گروه، 4 تایی تقسیم شدند و از2 هفته قبل از زایش تا 28 روز بعد زایش مورد آزمایش قرار گرفتند. تیمار های آزمایشی شامل1: تیمار شاهد، 2:تیمار حاوی20 درصد ضایعات کشمش و 3:تیمار حاوی40 درصد ضایعات کشمش بود. بین تیمارهای آزمایشی تفاوت معنی داری در مصرف ماده خشک مشاهده نشد. تولید شیر و درصد لاکتوز شیر با گنجاندن ضایعات کشمش به طور معنی داری افزایش یافت ولی پروتئین، چربی و کلسترول شیر تحت تاثیر تیمارها قرار نگرفت. اوره و سلول های سماتیک شیر و مجموع اسید های چرب اشباع، اسید های چرب کوتاه زنجیر، اسید های چرب متوسط زنجیر و بخش اسید های چرب هایپر کلسترومی به طور معنی داری با گنجاندن ضایعات کشمش کاهش یافت(01/0>p) ولی مجموع اسید های چرب غیر اشباع، اسید های چرب بلند زنجیر، اولئیک اسید، واکسنیک اسید، ایزومر سیس 9 ترانس 11 لینولئیک اسید(cla) و لینولنیک اسید به طور معنی داری در تیمار 2 و 3 افزایش یافت(01/0>p).

تاثیر طول دوره خشکی و منبع انرژی جیره های دوره انتقال بر ویژگی های تولیدی و تولید مثلی گاوهای شیرده هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1391
  روشنک جعفری جعفرپور   علیرضا هروی موسوی

در آزمایش اول تاثیر طول دوره خشکی (22 و 45 روز) و غلظت کربوهیدرات های غیرالیافی جیره (30 و 38%) انتظار زایش بر مصرف ماده خشک، تولید و ترکیب شیر، وزن بدن و نمره وضعیت بدنی، فراسنجه های متابولیکی سرم خون و فعالیت فولیکولی تخمدان در 24 راس گاو شیرده نژاد هلشتاین انجام گرفت. در این آزمایش با وجود اینکه در دوره خشکی وزن بدنی و نمره وضعیت بدنی دام ها بطور معنی داری تحت تاثیر قرار نگرفتند، اما گاوهای با دوره خشکی کوتاه که جیره حاوی nfc بالا در قبل از زایش دریافت کردند، در بعد از زایش از وضعیت بدنی مطلوبتری نسبت به سایر تیمارها قرار داشتند(05/0p<). مصرف ماده خشک در دوره بعد از زایش و تولید شیر نیز به طور معنی داری (05/0p<) در گاوهای با دوره خشکی 22 روز و که از جیره انتظار زایش حاوی nfc پایین استفاده کردند، کاهش یافت و این در حالی بود که سایر تیمارها نتایج مشابهی داشتند. در بین فراسنجه های متابولیکی سرم خون دوره قبل از زایش، غلظت متابولیت های گلوتامیک اگزالواستیک ترانس آمیناز و گلوتامیک پایرویک ترانس آمیناز سرم ، در گاوهای مصرف کننده از جیره حاوی مقادیر بالای کربوهیدرات های غیر الیافی (38%) در جیره قبل از زایش بطور معنی داری (05/0 p<) پایین تر بود. همچنین مقادیر nfc جیره قبل از زایش، بطور معنی داری (05/0 p<) بر روی غلظت اسیدهای چرب غیر استریفه سرم در دوره بعد از زایمان تاثیر گذار بود و در گاوهای تغذیه شده با مقادیر بالای کربوهیدراتهای غیر الیافی در دوره خشکی، نسبت به تیمار دیگر، پایین تر بود (191/0 و207/0 در مقابل 216/0 و 220/0 میلی مول در لیتر). در بین فراسنجه های فعالیت فولیکولی تخمدانی، اگرچه اکثر این فراسنجه ها در بین تیمارها مشابه بود، اما مقادیر nfc جیره، بطور معنی داری (05/0 p<) فاصله تخمک ریزی بعد از زایش را تحت تاثیر قرار داد و در گاوهای مصرف کننده از جیره حاوی nfc بالا، در مقایسه با سایر تیمارها، زودتر تخمک ریزی اتفاق افتاده بود (83/20و 66/20 در مقابل 33/24 و 16/27 روز). در آزمایش دوم که تاثیر جیره های حاوی دانه های روغنی با نسبت های متفاوت اسیدهای چرب امگا 6 به امگا 3 (دانه کتان، منبع امگا 3 و تخم پنبه، منبع امگا 6) بر ویژگی های تولیدی و تولید مثلی گاوهای شیرده با دوره خشکی متوسط در 18 راس گاو شیری نژاد هلشتاین مورد بررسی قرار گرفت، نسبت های مختلف اسیدهای چرب امگا 3 و امگا 6، تاثیر مشابهی بر وضعیت بدنی و مصرف خوراک گاوها در دوره قبل از زایش داشتند، همچنین اثر آنها بر تولید و ترکیب شیر نیز مشابه بود. علاوه بر این فراسنجه های متابولیکی سرم خون در دوره قبل و بعد از زایش نیز نتوانست اختلاف قابل توجهی ناشی از تیمارهای آزمایشی داشته باشند، اگرچه غلظت اسیدهای چرب غیر استریفه در بعد از زایش در تیمارمصرف کننده از دانه کتان از نظر عددی پایین تر از دو تیمار دیگر بود (072/0p= ). نتایج قابل توجهی از فعالیت فولیکولی تخمدان در دوره 10 تا 42 روزه پس از زایش، ناشی از مصرف منابع مختلف دانه های روغنی بدست آمد، بطوریکه در گاوهای مصرف کننده از منبع امگا6 (تخم پنبه)، تخمک ریزی زودتر از سایر تیمارها اتفاق افتاده بود (01/21 در مقابل 16/23 و 83/24 روز) و این در حالی بود که قطر فولیکول تخمک ریزی کرده و همچنین بیشینه قطر اولین فولیکول غالب و بیشینه قطر فولیکول غالب در روز 28 پس از زایش، درگاوهایی که از منبع امگا 3 ( دانه کتان) استفاده کردند بطور معنی داری (05/0 p<) ازگاوهای مصرف کننده از منبع امگا 6 (تخم پنبه) بیشتر بود.

تاثیر جایگزینی علف خشک یونجه با پس ماند تقطیری دانه گندم بر ویژگیهای تخمیری و تولیدی جیره های گاوهای شیرده هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1391
  سعید گوهری   محسن دانش مسگران

در این تحقیق به منظور بررسی ارزش تغذیه ای پس ماند تقطیری دانه گندم و استفاده از آن در جیره گاوهای شیری دو آزمایش انجام شد. در آزمایش اول به مقایسه ترکیب شیمیایی، مولفه های تولید گاز و تجزیه پذیری انواع جیره های حاوی سطوح مختلف پس ماند تقطیری دانه گندم با یکدیگر وهمچنین با جیره پایه پرداخته شد. جیره پایه بر اساس ماده خشک، شامل 53 درصد کنسانتره و 47 درصد علوفه بود که در تیمارهای آزمایشی بخشی از فیبر علوفه یونجه با فیبر موجود در پس ماند تقطیری دانه گندم جایگزین شده بود به گونه ای که تیمار آزمایشی اول حاوی 5 درصد پس ماند تقطیری گندم، 1/28 درصد علوفه یونجه و 7/8 درصد کنجاله سویا و تیمار آزمایشی دوم حاوی 7/8 درصد پس ماند تقطیری گندم، 2/25 درصد علوفه یونجه و 1/7 درصد کنجاله سویا بودند. با افزایش میزان پس ماند تقطیری گندم در جیره های آزمایشی و کاهش میزان علوفه یونجه، غلظت ndf در جیره های آزمایشی ثابت ماند هر چند غلظت adf در جیره های آزمایشی پایین آمد (05/22 و 55/23 درصد در تیمارهای آزمایشی اول و دوم در مقایسه با 03/26 درصد در جیره پایه ). میزان ndf علوفه ای در تیمار حاوی مقادیر 5 و 7/8 درصد از پس ماند تقطیری گندم نسبت به جیره پایه به ترتیب 5 و 11 درصد کاهش پیدا کرد (8/65 و 47/60 در مقایسه با 55 درصد از مجموع ndf جیره). میزان گاز تولید شده از بخشهای قابل تخمیر در شکمبه برای تیمارهای حاوی پس ماند تقطیری گندم به طور معنی داری (p<0.05) بیشتر از جیره پایه بود، هر چند نرخ تولید گاز برای جیره پایه بالاتر از سایر تیمارها بود (p<0.05). تخمین میزان انرژی قابل متابولیسم بر اساس حجم تولید گاز در 24 ساعت و ترکیب شیمیایی خوراکها در بین تیمارها یکسان بود همچنانکه تغییرات ph با گذشت زمان وهمچنین در بین تیمارها نیز معنی دار نبود. حجم تولید گاز تجمعی و قابلیت تجزیه پذیری ماده خشک برای تیمارهای حاوی پس ماند تقطیری گندم با گذشت زمان افزایش پیدا می کرد، که در ارتباط با ماهیت ndf موجود در تیمارهای حاوی پس ماند تقطیری گندم و قابلیت تجزیه پذیری adip موجود در آنها در مقایسه با علف یونجه می باشد. در آزمایش دوم به بررسی تاثیر جایگزینی علف یونجه با پس ماند تقطیری دانه گندم بر ph شکمبه، قابلیت هضم مواد مغذی، متابولیتهای خونی و رفتار تغذیه ای گاوهای شیری پرداخته شد. در این آزمایش از 9 راس گاو شیری هلشتاین در قالب طرح مربع لاتین 3×3 در یک دوره 21 روزه (7 روز نمونه گیری) استفاده شد. مصرف ماده خشک، تولیدشیر، ترکیب شیر و غلظت گلوکز خون برای تمامی تیمارهای آزمایشی مشابه بودند. پس ماند تقطیری گندم حاوی مقادیر فراوانی از پروتئین با تجزیه پذیری پایین در شکمبه می باشد که منجر به کاهش غلظت آمونیاک شکمبه و در نتیجه آن افت غلظت نیتروژن اوره ای خون می گردد که در تیمار حاوی 5 درصد از تفاله تخمیری گندم مشاهده گردید (p<0.05). فعالیت جویدن (شامل خوردن، نشخوار کردن و استراحت) در یک دوره 24 ساعته در فواصل زمانی 5 دقیقه مورد ارزیابی قرار گرفت که تمامی فاکتورهای مربوط به فعالیت خوراکی حیوان به جز مجموع فعالیت جویدن به ازاء کیلوگرم ndf مصرفی برای تیمارهای حاوی پس ماند تقطیری گندم مشابه جیره پایه بود. قابلیت هضم فیبر خوراک نیز به خاطر تجزیه پذیری بالای فیبر موجود در پس ماند تقطیری گندم، همراه با افزایش آنها در جیره به طور معنی داری (p<0.05) افزایش پیدا کرد. نتایج این مطالعه بر این نکته تاکید دارند که پس ماند تقطیری خشک گندم قادر به جایگزینی با علوفه جیره تا 7/8 درصد از ماده خشک جیره بدون هیچ گونه تاثیر سویی بر مصرف خوراک، تولید و ترکیب شیر، متابولیتهای خونی و قابلیت هضم مواد مغذی می باشد.

تعیین مشخصات جاذب های نانوساختار و نانوحفره بنتونیت و بررسی کارایی آن هاجهت سمیت زدایی آفلاتوکسین b1 در شرایط برون تنی و درون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1392
  محسن مجتهدی   محسن دانش مسگران

در این پژوهش به منظور تعیین مشخصات جاذب های نانوساختار و نانوحفره بنتونیت و بررسی کارایی آن هادر سمیت زدایی آفلاتوکسین b1 (afb1) در شرایط برون تنی و درون تنی، سه آزمایش طراحی و انجام شد. نمونه های جاذب بنتونیتی شامل چهار نوع بنتونیت تولیدی در داخل کشور با نام های n1، n2، n3 و n4 و همچنین یک نوع جاذب تجاری وارداتی با نام m بودند. در آزمایش اول نمونه های جاذب بنتونیت به لحاظ ویژگی های فیزیکی، شیمیایی مانند رطوبت، ph، جذب آب، اندیس رسوب، اندیس تورم و bet و همچنین آنالیزهای دستگاهی مانندxrd، xrf، ftir و semمورد بررسی قرار گرفتند. همچنین نمونه های جاذب بنتونیتی به لحاظ ظرفیت جذب afb1 در شرایط برون تنی و بر اساس معادلات جذب ایزوترم لانگمیر، ارزیابی شدند. نتایج بدست آمده نشان داد که نمونه های جاذب بنتونیتی به لحاظ اغلب ویژگی های فیزیکی و شیمیایی متفاوت بوده و در تمامی نمونه ها کانی مونتموریلنیت مشاهده شد. از طرف دیگر نتایج بدست آمدهنشان داد که ظرفیت جذبafb1 در بین نمونه ها به طور قابل توجهی متفاوت بوده و نمونه های آزمایشیm و n3 بیش ترین (به ترتیب 398/0 و 284/0 مول afb1 در کیلوگرم جاذب)،و نمونه n1کمترین(179/0) ظرفیت جذبرا از خود نشان داد. در آزمایش دوم ابتدا تاثیر سطوح مختلف afb1 (صفر، 300، 600 و 900 نانوگرم در میلی لیتر محیط کشت) و سپس تاثیر متقابل افزودن afb1(600 نانوگرم در میلی لیتر محیط کشت) و جاذب های بنتونیتی مختلف (6 درصد ماده خشک خوراک پایه) بر فراسنجه های تولیدگاز، تخمیر و هضم شکمبه بررسیگردید. نتایج بدست آمده نشان داد که افزودن سطوح مختلفafb1 به محیط کشت، موجب کاهش تولید گاز، کاهش قابلیت هضم خوراک و کاهش تولید اسیدهای چرب فرار و نیتروژن آمونیاکی گردید (05/0p<). از طرف دیگر بررسی تاثیر متقابل afb1 و جاذب های بنتونیتی منتخب (n1، n3 و m) نشان داد که بر خلاف انتظار، هیچ کدام از جاذب ها نتوانستند تاثیرات منفی afb1 بر فراسنجه های تولید گاز، تخمیر و هضم شکمبه ای در شرایط برون تنی را خنثی نموده و یا کاهش دهند. در آزمایش سوم کارایی جاذب های بنتونیتی در سمیت زدایی afb1 در شرایط درون تنی و غلظت آفلاتوکسین m1(afm1) شیر گاوهای شیرده هلشتاین مورد ارزیابی قرار گرفت. این آزمایش با استفاده از 20 راس گاو شیرده هلشتاین با روزهای شیردهی 35±154 ومیانگین تولید شیر 6/1±5/30 کیلوگرم در روز، در قالب طرح کاملاً تصادفی با اندازه گیری تکرار شده در زمان، و به مدت 23 روزاجرا گردید. تیمارهای آزمایشی بر اساس افزودن روزانه 120 گرم از جاذب های بنتونیتی منتخب مرحله دوم شاملn1، n3 و m (به ترتیب دارای کمترین، متوسط و بیش ترین پتانسیل جذب afb1در شرایط برون تنی) به جیره پایه (afb1) حاوی 136 میکروگرم آفلاتوکسین b1 در کیلوگرم ماده خشک جیره، تنظیم شدند. نمونه گیری از شیربرای تعیین آفلاتوکسینm1و ترکیبات شیر دوبار و در روزهای 15 و 23 دوره آزمایشی انجام شد. نتایج این آزمایش نشان داد که افزودنafb1 و جاذب های بنتونیتی به جیره گاوهای شیرده هلشتاین، بر مصرف خوراک، تولید شیر روزانه و همچنین ترکیبات شیر (شامل چربی، پروتئین، لاکتوز و کل ترکیبات جامد بدون چربی) تاثیر معنی داری نداشتند (05/0p>). با این وجودمیانگین غلظت afm1، میانگین ترشح روزانه afm1 و همچنین نرخ انتقال آفلاتوکسین از خوراک به شیر به طور معنی داری تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفتند (001/0p<). میانگین غلظت afm1 در تیمار کنترل (بدون جاذب) و تیمارهای حاوی جاذب هایn1، n3 و m به ترتیب برابر با 36/2، 40/2، 98/1 و 12/1 میکروگرم در کیلوگرم بود. به طور کلی افزودن جاذب m به جیره گاوهای شیرده موجب 53 درصد کاهش غلظت afm1، 54 درصد کاهش کل ترشح روزانه afm1 و 54 درصد کاهش نرخ انتقال آفلاتوکسین از خوراک به شیر شد و افزودن جاذب n3 به جیره، موجب 16 درصد کاهش غلظت afm1، 19 درصد کاهش کل ترشح روزانه afm1 و 19 درصد کاهش نرخ انتقال آفلاتوکسین از خوراک به شیر گردید، اما جاذب n1 هیچ تاثیری بر غلظت، ترشح و انتقال آفلاتوکسین نداشت.به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که بررسی کارایی جاذب های بنتونیتی با استفاده از روش معادلات ایزوترمی جذب، می توانددر حد قابل قبولی نتیجه حاصل از کارایی آنها در تغذیه دام را پیش بینی نماید.

تاثیر برخی از اسانس های طبیعی بر کنشها و واکنشهای میکروبی-هضمی و تولید متان شکمبه ای در شرایط برون تنی و درون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده علوم کشاورزی 1392
  حسین جهانی عزیزآبادی   محسن دانش مسگران

در آزمایش اول اثر افزودن (1 میکرولیتر به ازای هر میلی لیتر محیط کشت) اسانس طبیعی 20 گونه گیاهی بر هضم شکمبه ای و الگوی تخمیر جیرهای با نسبت های مختلف علف خشک یونجه به کنسانتره (یونجه: کنسانتره؛ 20:80؛ 50:50 و 80:20) در شرایط برون تنی ارزیابی شد. همه اسانس های ناپدید شدن ماده خشک و پروتئین خام ( به جزء ء اسانس، رزماری، فلفل سیاه و شوید در جیره حاوی 80 درصد یونجه؛ اسانس جوز هندی در جیره حاوی 20 درصد یونجه و اسانس شوید در جیره حاوی 50 درصد علوفه )، کل گاز تولیدی (به جزء اسانس رزماری، شوید، میخک، رازیانه، پوست پسته و فلفل سیاه در جیره حاوی 80 درصد یونجه؛ اسانس فلفل سیاه، میخک و گل پر در جیره حاوی 20 درصد یونجه و اسانس شوید در جیره حاوی 50 درصد یونجه) و غلظت نیترژن آمونیاکی محیط کشت (به جزء اسانس گشنیز، جوز هندی، نعناع فلفلی، رازیانه و گلپر در جیره حاوی 80 درصد یونجه؛ اسانس گشنیز و پوست پسته در جیره حاوی 20 درصد یونجه و اسانس گشنیز، پوست پسته و تفاله لیمو و روغن سیر در جیره حاوی 50 درصد یونجه) را نسبت به تیمار کنترل کاهش داند (05/0p<). در آزمایش دوم اثر افزودن مقادیر مختلف اسانس آویشن، دارچین، گشنیز، پونه کوهی، زیره سیاه، زیره سبز و پوست پسته (35، 70، 140 و 280میکرولیتر در هر لیتر) بر خصوصیات تخمیر دو جیره حاوی 50 و 20 درصد علوفه در شرایط برون تنی مورد مطالعه قرار گرفت. در جیره حاوی 20 درصد علوفه اسانس دارچین و آویشن در تمام مقادیر به کار رفته کل گاز تولیدی و تولید گاز متان را نسبت به تیمار کنترل کاهش دادند (05/0p<). در جیره حاوی 50 درصد علوفه همه اسانس ها (به جزء اسانس زیره سیاه، زیره سبز و پوست پسته) تولید گاز متان (میلی لیتر در 24 ساعت) را نسبت به تیمار کنترل کاهش دادند (05/0p<). اسانس های مورد مطالعه ناپدید شدن ماده خشک (به جزء غلظت 280 میکرولیتر در لیتر در اسانس زیره سیاه، دارچین و آویشن در جیره حاوی 20 درصد علوفه و غلظت 280 میکرولیتر در لیتر در اسانس دارچین پوست پسته و آویشن درجیر حاوی 50 درصد یونجه)، پروتئین خام (به جزء مقدار 280 میکرولیتر در لیتر در اسانس پونه کوهی، دارچین و آویشن و مقادیر 280 و 140 میکرولیتر در لیتر در اسانس پوست پسته در جیره حاوی 20 درصد علوفه) را تحت تأثیر قرار ندادند. در آزمایش سوم و چهارم اثر افزودن اسانس آویشن (3/1 میلی لیتر به ازای هر رأس در هر روز) به جیره روزانه بره های نر پروار که به ترتیب با جیره پایه حاوی 20 و 50 درصد یونجه تغذیه شده بودند بر قابلیت هضم ظاهری، پارامترهای خونی، تغییرات جمعیت میکروبی و چسبیدن میکرواورگانیسم ها بر سطح ذرات خوراک کشت داده شده در شکمبه بررسی شد. در جیره حاوی 20 درصد علوفه قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی، کمینه و پیشینه ph مایع شکمبه و تعداد گلبوهای سفید و هموگلوبین سرم خون تحت تأثیر افزودن اسانس آویشن قرار نگرفت. اما تعداد گلبولهای قرمز و غلظت آنزیم کبدی آسپارتات آمینو ترانسفراز سرم خون کاهش یافت(05/0p<). اسانس آویشن فراوانی نسبی متانوباکترها، پروتوزواها و رومینوکوکوس فلاووفاسینس مایع شکمبه را نسبت به تیمار کنترل کاهش داد(05/0p<). همچنین فراوانی نسبی باکتریهای استرپتوکوکوس بویس و پروتلا بریانتی چسبیده به سطح دانه ذرت و باکتریهای رومینوکوکوس آلبوس و رومینوکوکوس فلاووفاسینس چسبیده به سطح علف خشک یونجه را نسبت به تیمار کنترل افزایش یافت (05/0p<). در آزمایش چهارم افزودن اسانس آویشن قابلیت هضم ظاهری ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده خنثی را نسبت به تیمار کنترل افزایش داد (05/0p<). در این آزمایش اسانس آویشن فراوانی نسبی متانوباکترها، پروتوزواها و رومینوکوکوس فلاوفاسینس مایع شکمبه را نسبت به تیمار کنترل کاهش داد اما فراوانی نسبی رومینوکوکوس آلبوس افزایش یافت(05/0p<). همچنین فراوانی نسبی کل باکتریهای چسبیده به سطح دانه ذرت و علف خشک یونجه و استرپتوکوکوس بویس چسبیده به سطح دانه جو، پروتلا بریانتی چسبیده به سطح دانه ذرت و رومینوکوکوس فلاوفاسینس چسبیده به سطح علف خشک یونجه کشت داده شده در شکمبه به مدت 6 ساعت را افزایش داد (05/0p<).

تعیین گوارش پذیری شکمبه ای و پس از شکمبه ای پروتئین خام برخی از منابع خوراکی غنی از نیتروژن با روش های مختلف برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1392
  لیلا حیدری   محسن دانش مسگران

پژوهش حاضربا انجام چهار مرحله آزمایش صورت پذیرفت . هدف از انجام این طرح ، تخمین تجزیهپذیری شکمبه ای وپتانسیل هضمی پس از شکمبه ای پروتئین خام مواد خوراکی غنی از پروتئین و تخمین تولید پروتئین میکروبی با استفاده از روش های نوین برون تنی و تولیدگاز بود . موادخوراکی شامل پودرماهی، کنجاله سویا ، سویای فرآوری شده بازایلوز،کنجاله کلزا، کنجاله آفتابگردان و تفاله تقطیری گندم بود . در مرحله اول آزمایش ، قابلیت هضم شکمبه ای وپس از شکمبه ای پروتئین خام منابع خوراکی با استفاده از روش سه مرحله آنزیمی تعیین شد . قابلیت هضم شکمبه ای کنجاله کلزا(60/5)به صورت معنی داری(0/01 p<) از بقیه بالاتر بود و در پس از شکمبه ای ، پودر ماهی و سویای فرآوری شده با زایلوز(90/38،89/92) تفاوت معنی داری (0/01 p<)با بقیه داشتند . در مرحله دوم آزمایش از روش پروتئین وکربوهیدرات خالص دانشگاه کرنل به منظور تعیین فراسنجه های پروتئین و کینتیک هضم بخش های نیتروژن دار، استفاده شد . در این آزمایش بیشترین میزانndfوadfبه ترتیب مربوط به تفاله گندم (5/57)وکنجاله آفتابگردان (61/0)بود و به صورت معنی داری (0/01 p<) از بقیه بالاتر بودند . در مرحله سوم آزمایش با استفاده از روش تولید گاز ، میزان پروتئین میکروبی تولید شده تخمین زده شد . میزان پروتئین میکروبی تولیدی پودر ماهی به صورت معنی داری(0/01 p<) از بقیه بالاتر بود و همچنین بین کنجاله کلزا،کنجاله آفتابگردان و سویای فرآوری شده با زایلوز (1/52، 1/56، 1/56 )تفاوت معنی داری بدست نیامد . در مرحله چهارم آزمایش با روش نوین تولید گاز ، پس از یک دوره پرانکوباسیون ، مقدار گاز تولید شده و نیتروژن آمونیاکی رها شده در محیط کشت در زمان های 4، 8، 12، 24 و30 ساعت اندازه-گیری شدند . نتایج این آزمایش نشان دادند عوامل خوراک ، زمان و اثر متقابل خوراک و زمان، تجزیه پذیری پروتئین را تحت تأثیر قرار می دهند(0/01 p<). نتایج این آزمایش نشان داد که داده های روش های برون تنی برای تعیین گوارش پذیری وتخمین تولید پروتئین میکروبی برای منابع خوراکی پروتئین دار می تواند از کارایی مناسبی برخوردار باشد .

تاثیر فرآوری شیمیایی سه رقم دانه ی جو بر ویژگی های تخمیرشکمبه ای و تولید پروتئین میکروبی در شرایط برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1392
  سعید فدایی   محسن دانش مسگران

اثر فرآوری شیمیایی سه رقم دانه ی جو بر فراسنجه های تولید گاز، تولید پروتئین میکروبی و تجزیه پذیری پروتئین در سه آزمایش در شرایط برون تنی بررسی شد. در آزمایش اول با استفاده از روش تولید گاز، دشت، ریحان45 و 14-23-ab فرآوری نشده و فرآوری شده با 2% آمونیاک، 5/3% هیدروکسید سدیم و 5% اسید تانیک مورد مقایسه قرار گرفت. حجم تجمعی گاز تولیدی دارای اختلاف معنی داری (05/0>p) بین تیمارهای آزمایشی بود. میانگین گاز تولید شده از بخش قابل تخمیر(b) در بین تیمارهای آزمایشی اختلاف معنی داری داشت(05/0>p). پس از کشت 2/0گرم دانه ی جو، بیشترین میانگین گاز تولیدی از بخش قابل تخمیر دانه جو ریحان45 فرآوری شده با اسید تانیک (390/95 میلی لیتر) و کمترین آن در دانه جو دشت فرآوری شده با اسید تانیک (227/79 میلی لیتر) مشاهده شد. ثابت نرخ تولید گاز(c) نیز به طور معنی داری تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت (05/0>p). بالاترین ثابت نرخ تولید گاز مربوط به دانه جو دشت فرآوری نشده (0596/0 میلی لیتربرساعت) و کمترین آن مربوط به دانه جو ریحان45 فرآوری شده با هیدروکسید سدیم (0438/0 میلی لیتربرساعت) بود. در آزمایش دوم میزان تجزیه پذیری ظاهری، حقیقی و تولید نیتروژن میکروبی دانه جودشت فرآوری شده با هیدروکسیدسدیم اندازه گیری شد. تجزیه پذیری ظاهری بین تیمارهای آزمایشی از اختلاف معنی داری (05/0>p) برخوردار بود. پس از کشت 250 میلی گرم دانه ی جو، فرآوری دانه ی جو دشت با هیدروکسید سدیم باعث بیشترین میزان تجزیه پذیری ظاهری (33/188 میلی گرم) و دانه ی جو ریحان45 فرآوری نشده دارای کمترین میزان (160 میلی گرم) بود. تیمارهای آزمایشی، تجزیه پذیری حقیقی دانه جو را به طور معنی داری (05/0>p) تحت تاثیر قرار دادند. بیشترین میزان تجزیه پذیری حقیقی مربوط به فرآوری دانه ی جو دشت با هیدروکسیدسدیم (66/233 میلی گرم) و کمترین مقدار آن مربوط به دانه ی جو رقم دشت فرآوری شده با آمونیاک (66/212 میلی گرم) بود. میزان تولید نیتروژن میکروبی نیز به طور معنی داری (05/0>p) تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت. فرآوری دانه ی جو دشت با هیدروکسید سدیم موجب بیشینه تولید نیتروژن میکروبی (088/4 میلی گرم) شد و کمترین مقدار آن مربوط به دانه ی جو ریحان45 فرآوری شده با هیدروکسیدسدیم (282/1 میلی گرم) بود. در آزمایش سوم، فرآوری دانه جو با هیدروکسید سدیم، میزان تجزیه پذیری پروتئین دانه جو را در مقایسه با دانه جو فرآوری نشده در تمام ساعات انکوباسیون به طور معنی داری (05/0>p) کاهش داد. افزودن مواد شیمیایی مانند آمونیاک، هیدروکسیدسدیم یا اسید تانیک به سه رقم دانه ی جو باعث کاهش نرخ ثابت تولید گاز (c) بین تیمارهای آزمایشی شد.

تعیین ظرفیت و شاخص ارزش بافری برخی از ترکیبات شیمیایی و تأثیر آن بر بار اسیدی جیره های حاوی مقادیر متفاوت یونجه خشک در شرایط برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1392
  آمنه حور   محسن دانش مسگران

به منظور تعیین طرفیت بافری و شاخص ارزش بافری برخی از ترکیبات شیمیایی و اثر آن بر ارزش اسیدزایی جیره های حاوی مقادیر علف یونجه خشک آزمایشی در 5 مرحله انجام شد . در مرحله اول ظرفیت و شاخص ارزش بافری ترکیبات مختلف بافری تعیین شد . این آزمایش بر اساس فاکتوریل 4 ×4 و در قالب طرح کاملا تصادفی صورت گرفت . مقادیر مختلف 05/0 ، 1/0 ، 2/0 ، 3/0 گرم در 100 میلی لیتر محلول با ph های اولیه 8/6 ، 4/6 ، 8/5 و 4/5 بیکربنات سدیم ، اکسید منیزیم ، کربنات منیزیم ، کربنات سدیم ، کربنات کلسیم و بنتونیت سدیم برای تعیین ظرفیت و شاخص ارزش بافری استفاده شد . بالاترین ظرفیت و شاخص ارزش بافری را بیکربنات سدیم ( به ترتیب 116/122، 009/118) و پایین ترین ظرفیت و شاخص ارزش بافری را کربنات کلسیم ( به ترتیب 568/91 ، 254 /115) داشت . در مرحله دوم آزمایش ظرفیت بافری و ph 5/1 گرم در 100 میلی لیتر با ph اولیه 8/5 برای 8 مخلوط بافری با نسبت های متفاوت از هر یک از بافرهای بیکربنات سدیم ، اکسیدمنیزیم ، کربنات منیزیم ، کربنات سدیم ، کربنات کلسیم و بنتونیت سدیم مورد مطالعه قرار گرفت . ph و ظرفیت بافری به طور معنی داری تحت تأثیر مخلوط های بافری قرار گرفت . مخلوط بافری که دارای بیشترین مقدار بیکربنات سدیم بود بالاترین ph و ظرفیت بافری را داشت ( به ترتیب 2/10 ، 15/629) . در مرحله سوم از آزمایش از 5 مخلوط بافری مختلف استفاد ه شد مقدار 1/0 و 2/0 گرم در 100 میلی لیتر با ph اولیه 8/5 به ترتیب از مخلوط های بافری b (0.6750 بیکربنات سدیم، 005/0اکسید منیزیم ، 010/0 کربنات منیزیم ،003/0 کربنات کلسیم ، 010/0کربنات سدیم و 003/0 بنتونیت سدیم) ،d (058/0بیکربنات سدیم ، 009/0اکسید منیزیم ، 012/0 کربنات منیزیم ، 004/0 کربنات کلسیم ، 011/0کربنات سدیم و 004/ 0بنتونیت سدیم) ، e (044/0بیکربنات سدیم ،011/0اکسید منیزیم ، 016/0کربنات منیزیم،006/0کربنات کلسیم ، 017/0کربنات سدیم و 006/0بنتونیت سدیم )، g(077/0بیکربنات سدیم ، 004/0اکسید منیزیم ، 003/0کربنات منیزیم،003/0کربنات کلسیم ، 003/0کربنات سدیم و 010/0بنتونیت سدیم) ، h (079/0بیکربنات سدیم ، 006/0اکسید منیزیم ، 061/0کربنات منیزیم،004/0کربنات کلسیم ، 004/0کربنات سدیم و 004/0بنتونیت سدیم) استفاده شد . ph و ظرفیت بافری به طور معنی داری تحت تأثیر نوع مخلوط بافری قرار گرفتند . مخلوط بافری g بالاترین ph و ظرفیت بافری (به ترتیب 775/9 و 5/581) را داشت در حالی که مخلوط بافری h پایین ترین ph و ظرفیت بافری ( به ترتیب 385/9 و 519) را به خود اختصاص داد . در مرحله چهارم از 5 مخلوط بافری b ، d ، e ، g ، h به مقدار 1/0 و 2/0 گرم در 100میلی لیتر با ph اولیه 8/5 استفاده شد و ارزش اسیدزایی آنها تعیین گردید . نتایج نشان داد ارزش اسیدزایی و ph به طور معنی داری تحت تآثیر مخلوط بافری و مقدار آن قرار گرفتند . مخلوط بافری g پایین ترین ارزش اسیدزایی و بالاترین ph ( به ترتیب 085/9و 775/9) را داشت و مخلوط بافری h بیشترین ارزش اسیدزایی و پایین ترین ph ( به ترتیب 72/9 و 385/9) را داشت . در مرحله پنجم تأثیر مخلوط های بافری بر ارزش اسیدزایی جیره های حاوی مقادیر متفاوت علف یونجه خشک بررسی شد . در این مرحله کشت 24 ساعته انجام گرفت . تیمارهای آزمایشی شامل الف ) جیره شاهد + 10% علف یونجه خشک ، ب) جیره شاهد + 20% علف یونجه خشک ، جیره شاهد + 40% یونجه خشک و د ) جیره شاهد با یا بدون مخلوط های بافری b ، d ، g با مقادیر مختلف 003/0 ، 005/0 و 007/0 میلی گرم در یک گرم ماده خشک بودند . ارزش اسیدزایی ، ph و ناپدید شدن ماده خشک به طور معنی داری تحت تأثیر تیمارها قرار گرفتند . با افزایش علف یونجه خشک در جیره ارزش اسیدزایی و ناپدید شدن ماده خشک کاهش (به ترتیب 42 /10 ، 46/63) و ph افزایش یافت (69/5) . نوع مخلوط بافری اثر معنی داری بر ارزش اسیدزایی ، ph و ناپدید شدن ماده خشک نداشت اما مخلوط بافری b بالاترین مقدار ph و ناپدید شدن ماده خشک و پایین ترین ارزش اسیدزایی ( به ترتیب 71/5 ، 25/60 و را داشت . ناپدید شدن ماده خشک به طور معنی داری تحت تأثیر مقدار مخلوط بافری قرار نگرفت. مقدار مخلوط بافری ارزش اسیدزایی و ph را به طور معنی داری تحت تأثثیر قرار داد . پایین ترین ارزش اسیدزایی مربوط به007/0 گرم مخلوط بافری b و بالاترین ph مربوط به مقدار 007/0 گرم مخلوط بافری d بود .

اثر اسانس پونه کوهی، پرتقال و زیره سبز بر ترکیب شیمیایی و فراسنجه های تجزیه پذیری سیلاژ ذرت در شرایط برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1393
  هادی قربانی   علیرضا وکیلی

این پژوهش به منظور بررسی اثر اسانس پونه کوهی، پرتقال و زیره سبز ( 50، 100 و 150 میلی گرم اسانس به ازای کیلوگرم ماده خشک سیلاژ) بر ترکیب شیمیایی، فراسنجه های تولید گاز، پایداری هوازی و تجزیه پذیری ماده خشک سیلاژ ذرت انجام گرفت. سیلوکردن در کیسه های پلاستیکی انجام شد. سیلوها بعد از 256 روز باز شدند. سیلاژ های تیمار شده با پونه 150 و زیره 150، ph سیلاژ ذرت را در مقایسه با تیمار شاهد بطور معنی داری کاهش دادند (05/0p<). تیمار پونه 150 پروتئین خام بیشتری نسبت به تیمار شاهد داشت (05/0p< ). مقدار نیتروژن آمونیاکی در تیمارهای پونه 100، پونه 150 و زیره 150 نسبت به تیمار شاهد کاهش پیدا کرد (05/0p< ). اسانس های پونه 100، پونه 150 و پرتقال 150 باعث افزایش معنی دار فراسنجه های تولید گاز از بخش قابل تخمیر در مقایسه با تیمار شاهد شدند (01/0p< ). همچنین اسانسهای زیره 50، زیره 150 و پرتقال 150 باعث کاهش معنی دار بخش قابل تخمیر نسبت به تیمار شاهد شدند(01/0p< ). تیمار پونه 100 باعث افزایش معنی دار ثابت نرخ تولید گاز شد(01/0p< ). با این حال تیمارهای پونه 50 و پرتقال 50 باعث کاهش معنی دار ثابت نرخ تولید گاز شدند (01/0p< ). تیمارهای پونه 100 و 150 باعث افزایش معنی دار اسیدهای چرب کوتاه زنجیر، انرژی متابولیسمی و قابلیت هضم ماده آلی در مقایسه با تیمار شاهد شدند (01/0p< ). زیره 100 و 150 باعث کاهش معنی دار قابلیت هضم ماده خشک در ماده آلی، اسیدهای چرب کوتاه زنجیر و قابلیت هضم ماده آلی در مقایسه با تیمار شاهد شدند(01/0p< ). سیلاژهای عمل آوری شده با زیره 150، زیره 100، پونه 150، پونه 100 و پرتقال 150 پایداری هوازی بیشتری در مقایسه با تیمار شاهد داشتند(01/0p< ). تجزیه پذیری ماده خشک سیلاژ ذرت تحت تاثیر تیمارهای مختلف در شرایط برون تنی قرار نگرفت. به طور کلی با توجه به نتایج مشاهده شده در پژوهش حاضر، چنین استنباط می شود که نوع و غلظت اسانس های گیاهی مورد ارزیابی، ساختار و عملکرد گروه های موجود در اسانس ها، نسبت این گروه ها و اثرات متقابل بین نوع اسانس ها و نوع ماده خوراکی پایه، همگی از عوامل موثر بر خصوصیات شیمیایی ماده خوراکی مورد ارزیابی باشند.

بررسی تاثیر مقادیر مختلف اسانس گیاهان رازیانه، کاج و اکالیپتوس بر ویژگی های تخمیر شکمبه ای در شرایط برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1393
  سارا ساکی   علیرضا وکیلی

در این تحقیق به منظور بررسی اثر اسانس رازیانه، کاج و اکالیپتوس بر فراسنجه های تولید گاز و تخمیر شکمبه ای چهار نمونه خوراکی یونجه، کنسانتره، نسبت 80:20 کنسانتره به علوفه و نسبت 60:40 کنسانتره به علوفه دو آزمایش در شرایط برون تنی به مدت 24 ساعت انجام شد. در آزمایش اول تولید گاز محیط های کشت حاوی نمونه های مکمل شده با اسانس رازیانه، کاج و اکالیپتوس در 5=ph، 6=ph و 7=ph مورد مقایسه قرار گرفت. میانگین فراسنجه گاز تولید شده از بخش قابل تخمیر (b) در بین تیمارهای آزمایشی اختلاف معنی داری داشت (05/0p<). بیشترین میانگین فراسنجه گاز تولیدی از بخش قابل تخمیر در تیمار حاوی یونجه با اسانس اکالیپتوس (35/101 میلی لیتر) در 7=ph و کمترین آن در تیمار حاوی نسبت 60:40 کنسانتره به علوفه با اسانس کاج (1/6 میلی لیتر) در 6=ph مشاهده شد. ثابت نرخ تولید گاز نیز بطور معنی داری تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار گرفت (05/0p<). بالاترین ثابت نرخ تولید گاز مربوط به تیمار یونجه با اسانس کاج (28/0 میلی لیتر در ساعت) در 7=ph بود و کمترین آن مربوط به تیمار کنسانتره با اسانس رازیانه (006/0 میلی لیتر در ساعت) در 7=ph بود. آزمایش دوم به منظور بررسی تاثیر اسانس رازیانه، کاج و اکالیپتوس بر برخی از ویژگی های تخمیر شکمبه ای (ph محیط کشت، نیتروژن آمونیاکی و ناپدید شدن ماده خشک) انجام شد. نتایج نشان داد تیمارهای آزمایشی تاثیر معنی داری بر ph محیط کشت، نیتروژن آمونیاکی و ناپدید شدن ماده خشک داشت (05/0p<). کمترین ph مربوط به تیمار نسبت 60:40 کنسانتره به علوفه با اسانس های رازیانه، کاج و اکالیپتوس (67/4) در 6=ph و بیشترین آن مربوط به تیمار یونجه با اسانس کاج (22/7) در 7=ph بود. کمترین غلظت نیتروژن آمونیاکی مربوط به تیمار یونجه با اسانس کاج (90/5) در 7=ph و بیشترین آن مربوط به تیمار نسبت 80:20 کنسانتره به علوفه با اسانس رازیانه (90/9) در 7=ph بود. کمترین نسبت ناپدید شدن ماده خشک مربوط به تیمار یونجه با اسانس کاج (83/20) در 7=ph و بیشترین آن مربوط به تیمار کنسانتره با اسانس رازیانه (66/59) در 7=ph بود.

بررسی فراسنجه های تخمیری و جمعیت میکروبی شکمبه گاوهای نر هلشتاین تغذیه شده با جیره های حاوی برخی عصاره های گیاهی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1393
  بهزاد خرمی   سید علیرضا وکیلی

به منظور بررسی اثرات اسانس های گیاهی بر تخمیر میکروبی شکمبه و جمعیت باکتری بیماریزای اشرشیاکلی سویه o157:h7 در سیستم-های پرواری، آزمایش های برون تنی و درون تنی طراحی گردید. در آزمایش اول برون تنی، غلظت های مختلف (125، 250، 500 و 1000 میلی گرم در لیتر) اسانس آویشن و دارچین و 10 میلی گرم در لیتر موننسین (به عنوان کنترل مثبت) به مدت 24 ساعت در یک محیط کشت بسته مورد انکوباسیون قرار گرفتند و اثرات آن ها بر خصوصیات تخمیری شکمبه مورد ارزیابی قرار گرفت. موننسین نسبت پروپیونات را افزایش داد و موجب کاهش نسبت بوتیرات، نسبت استات به پروپیونات و تولید متان شد (05/0p<). اسانس آویشن و دارچین در غلظت 1000 میلی گرم در لیتر تخمیر میکروبی شکمبه را با کاهش (05/0p<) کل گاز تولیدی، ناپدید شدن ماده خشک و غلظت اسیدهای چرب فرار کل پس از 24 ساعت مهار کردند. اسانس دارچین در غلظت 1000 میلی گرم در لیتر ph نهایی محیط کشت را افزایش داد (05/0p<). اما، غلظت های پایین تر اسانس آویشن و دارچین (125 و 250 میلی گرم در لیتر) با کاهش نسبت استات به پروپیونات و عدم تغییر غلظت اسیدهای چرب فرار کل مشابه موننسین عمل نمودند. در آزمایش دوم برون تنی، اثر ضد میکروبی اسانس آویشن و دارچین در مقابل باکتری e. coli o157:h7 مورد بررسی قرار گرفت و میزان حداقل غلظت بازدارندگی (mic) و حداقل غلظت کشندگی (mbc) هر یک از اسانس ها تعیین گردید. برای این منظور چهار غلظت از هر اسانس (125، 250، 500 و 1000 میلی گرم در لیتر) انتخاب شد. نتایج نشان داد که اسانس آویشن دارای mic و mbc برابر با 500 میلی گرم در لیتر و اسانس دارچین دارای mic معادل 500 میلی گرم در لیتر و mbc برابر با 1000 میلی گرم در لیتر در مقابل باکتری e. coli o157:h7 بودند. هدف از آزمایش اول درون تنی بررسی اثرات اسانس های گیاهی آویشن و دارچین بر صفات عملکردی و جمعیت باکتری e. coli o157:h7در شکمبه و مدفوع گوساله های پرواری تغذیه شده با جیره های حاوی مواد متراکم بالا بود. شانزده گوساله نر پرواری هلشتاین (وزن اولیه 17 ± 213 کیلوگرم) در قالب طرح کاملا تصادفی مورد استفاده قرار گرفتند و به مدت 45 روز تیمارهای آزمایشی را دریافت نمودند. تیمارها شامل: 1- شاهد (جیره پایه بدون افزودنی)، 2- آویشن (5 گرم اسانس آویشن در روز برای هر راس گوساله)، 3- دارچین (5 گرم اسانس دارچین در روز برای هر راس گوساله) و 4- علوفه (تغییر ناگهانی جیره از مواد متراکم به جیره کاملا علوفه ای در هفته پایانی آزمایش؛ به عنوان کنترل مثبت برای فراوانی نسبی باکتری e. coli o157:h7 در شکمبه و مدفوع) بودند. گوساله ها با جیره های حاوی 15 درصد علوفه و 85 درصد مواد متراکم تا حد اشتها تغذیه شدند. مکمل نمودن اسانس آویشن یا دارچین تاثیری بر ماده خشک مصرفی و افزایش وزن روزانه نداشت. همچنین اسانس های گیاهی تاثیری بر ph شکمبه، غلظت نیتروژن آمونیاکی و اسیدهای چرب فرار کل شکمبه نداشتند، در حالی که اسانس آویشن و دارچین نسبت مولی استات و نسبت استات به پروپیونات را کاهش و نسبت مولی پروپیونات را افزایش دادند (05/0p<). نسبت مولی بوتیرات هم به طور معنی داری با افزودن اسانس دارچین افزایش یافت (05/0p<). فراسنجه های خونی تحت تاثیر تغذیه اسانس های گیاهی قرار نگرفتند. تیمارهای آزمایشی تعداد نسبی باکتری e. coli o157:h7 را در شکمبه و مدفوع گوساله های پرواری کاهش دادند (05/0p<). در آزمایش دوم درون تنی، چهار گاو نر هلشتاین (وزن اولیه 35 ± 540 کیلوگرم) با فیستولای شکمبه ای در یک طرح مربع لاتین 4×4 با دوره های 21 روزه مورد استفاده قرار گرفتند تا اثر مکمل سازی جیره پایه (شاهد) با آویشن (500 میلی گرم اسانس آویشن در کیلوگرم ماده خشک)؛ دارچین (500 میلی گرم اسانس دارچین در کیلوگرم ماده خشک) و موننسین (33 میلی گرم موننسین در کیلوگرم ماده خشک) را بر هضم، خصوصیات تخمیری و جمعیت میکروبی شکمبه مورد بررسی قرار دهند. گاوها با یک جیره پایه مخلوط حاوی 30 درصد علوفه و 70 درصد مواد متراکم تا حد اشتها تغذیه شدند. نتایج نشان داد که ماده خشک مصرفی و قابلیت هضم مواد مغذی تحت تاثیر افزودنی ها قرار نگرفت. مکملسازی جیره ph شکمبه و غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه را تحت تاثیر قرار نداد. غلظت کل اسیدهای چرب فرار شکمبه و نسبت های مولی استات و بوتیرات تحت تاثیر اسانس های گیاهی قرار نگرفت، اما تمایل به کاهش (1/0p<) غلظت اسیدهای چرب فرار کل و نسبت مولی بوتیرات برای تیمار موننسین در مقایسه با شاهد وجود داشت. نسبت مولی پروپیونات با افزودن موننسین و اسانس آویشن افزایش یافت و نسبت استات به پروپیونات برای تمامی تیمارها کاهش یافت (05/0p<). جمعیت پروتوزوآ و باکتری های متانوژنز در شکمبه گاو های دریافت کننده مواد افزودنی کاهش نشان داد (01/0p<). جمعیت باکتری رومینوکوکوس فلاوفسینس تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت، اما جمعیت باکتری های فیبروباکتر سوکسینوژنز و رومینوکوکوس آلبوس به ترتیب به وسیله اسانس های گیاهی و موننسین کاهش یافت (05/0p<). نتایج این مطالعه نشان داد که اسانس آویشن و دارچین می توانند به عنوان جایگزین های بالقوه برای موننسین مطرح باشند و ممکن است به عنوان بهبود دهنده شرایط تخمیر در سیستم های پرواری سودمند باشند.

بررسی برخی عوامل درون خوراکی و برون خوراکی موثر بر تخمیر شکمبه ای و تولید پروتئین میکروبی در شرایط برون تنی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1393
  علی فرامرزی گرمرودی   محسن دانش مسگران

به منظور بررسی تاثیر عوامل عوامل درون خوراکی و برون خوراکی بر ویژگی های گوارش پذیری خوراک در شکمبه پژوهشی در قالب 6 آزمایش در شرایط برون تنی انجام شد. عوامل درون خوراکی شامل چربی خوراک و غلظت الیاف و عامل برون خوراکی مخلوط تجاری آنزیم های گوارشی (ناتوزایم®) بودند. ویژگی های گوارش پذیری از نظر فراسنجه های تخمیری، ناپدید شدن ماده خشک ظاهری، حجم گاز تولید شده، حجم گاز متان و درصد آن از کل گاز های تولید شده و تولید پروتئین میکروبی با استفاده از روش های نوین تولید گاز انجام شد.

اثر برخی عوامل خوراکی بر تنظیم باز چرخه اوره و بیان ژن ناقل اوره (نوع ب) در بره های نر بلوچی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1393
  الیاس ابراهیمی خرم آبادی   عبدالمنصور طهماسبی

به منظور بررسی نحوه تاثیر عوامل خوراکی بر کنترل نیتروژن غیرآمینی بازگردانده شده به شکمبه و تنظیم بیان ژن ut-b، در بافت اپیتلیوم شکمبه بره های نر بلوچی یکساله (2±30 کیلوگرم)، یکسری آزمایش در قالب طرح چرخشی در زمان انجام شد. تیمارهای آزمایشی در آزمایش اول از ترکیب دو نسبت علوفه به کنسانتره (75/25 و 55/45 درصد) و دو مقدار پروتئین خام (14 و 18 درصد) تشکیل شد. مقدار نیتروژن مصرف شده (گرم در روز)، غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه و غلظت نیتروژن غیرآمینی خون بصورت معنی داری (05/0p?) تحت تاثیر غلظت پروتئین خام قرار گرفت. افزایش معنی دار (05/0p?) میزان بیان ژن ut-b همزمان با افزایش غلظت پروتئین خام خوراک از 14 به 18 درصد، نشان می دهد که می توان میزان بیان ژن ut-b مقدار پروتئین خام خوراک کنترل کرد. در آزمایش دوم، از نسبت های مختلف پروتئین قابل تجزیه به پروتئین غیر قابل تجزیه در شکمبه شامل 80 به 20 (تیمار 1)، 75 به 25 (تیمار 2) و 70 به 30 (تیمار 3) استفاده گردید. غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه و نیتروژن غیرآمینی خون، با کاهش مقدار پروتئین قابل تجزیه در شکمبه، به صورت معنی داری (05/0p?) کاهش یافت. با کاهش نسبت پروتئین قابل تجزیه به پروتئین غیر قابل تجزیه در شکمبه (از 20/80 به 25/75 درصد پروتئین خام خوراک)، میزان بیان ژن ut-b در بافت اپیتلیوم شکمبه به صورت معنی داری (05/0p?) افزایش یافت. تیمارهای آزمایشی در آزمایش سوم، از ترکیب دو منبع پروتئینی (کنجاله کانولا و مخلوط کنجاله کانولا و پودر ماهی) و دو سطح پروتئین خام (16 و 18 درصد) تشکیل شد. با افزایش غلظت پروتئین خام خوراک از 16 به 18 درصد، مقدار نیتروژن مصرف شده (گرم در روز)، غلظت نیتروژن آمونیاکی و نیتروژن غیرآمینی به صورت معنی داری (05/0p?) افزایش یافت. با این حال تیمارهای آزمایشی تاثیر معنی داری (05/0p?) بر میزان بیان ژن ut-b در بافت اپیتلیوم شکمبه نداشتند. نتایج بررسی رابطه رگرسیون بین میزان ph مایع شکمبه و غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه با میزان بیان ژن ut-b در بافت اپیتلیوم شکمبه، در طول آزمایش های انجام شده نشان داد که مدل دو بعدی میزان بیان ژن ut-b در بافت اپیتلیوم شکمبه همزمان با تغییرات ph مایع شکمبه و غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه دستخوش تغییرات معنی داری (05/0p?) شد و به صورت نمودار زنگوله ای شکل بود. بیشینه میزان بیان ژن ut-b در دیواره اپیتلیوم شکمبه در ph مایع شکمبه در دامنه 4/6 تا 5/6 و غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه 22 میلی گرم در دسی لیتر بود. تجزیه و تحلیل مدل های سه بعدی تاثیر عوامل هضمی و متابولیکی نشان داد که در ph مایع شکمبه 35/6 و غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه در دامنه 66/21 تا 12/22 میلی گرم در دسی لیتر، بیشینه میزان بیان ژن ut-b در دیواره اپیتلیوم شکمبه در مقدار پروتئین خام خوراک 18 درصد، قابلیت هضم پروتئین خام خوراک 44/80 درصد و توازن ظاهری نیتروژن 34/9 گرم در روز، حاصل شد. از سوی دیگر در ph مایع شکمبه در دامنه 58/6 تا 59/6 و غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه در دامنه 45/23 تا 64/23 میلی گرم در دسی لیتر، کمینه میزان بیان ژن ut-b در دیواره اپیتلیوم شکمبه در مقدار پروتئین خام خوراک 14 درصد، قابلیت هضم پروتئین خام خوراک به 57/80 درصد و توازن ظاهری نیتروژن 19/9 گرم در روز، به دست آمد.

بررسی اثر دانه کتان بر ترکیب شیر و بیان ژن های تولیدمثلی igf-1, igf-2,igf-1r در گاوهای شیرده نژاد هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  سعیده مرتضوی کنگان   سیدعلیرضا وکیلی

مکمل کردن جیره گاوها با دانه کتان(غنی از اسیدهای چرب غیراشباع امگا 3)،دارای اثرات مثبتی بر گاوهای شیری می باشد و همچنین فعالیت های سیستم فاکتور رشد شبه انسولین (igf)،فرآیندهای تولیدمثلی را تحت تاثیر قرار می دهد.

ارزش غذایی، ترکیبات فنلی و فراسنجه های هضمی برگ زرشک و قابلیت هضم سیلوی تفاله دانه انار و تاثیر آن غلظت اسیدهای چرب و عملکرد تولیدی بزهای آمیخته
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  سید جلال مدرسی   رضا ولی زاده

ارزش غذای و ترکیبات فنلی برگ زرشک و اثر سیلوی تفاله دانه انار بر عملکرد بزهای شیری و بزغاله های پرواری مطالعه شد. برگ زرشک با محلول ترکیبات تانن زدا اسپری شد. تفاله دانه انار به دو صورت همراه با اوره و بدون اوره سیلو شد و در سطح 10% جیره مصرف شد. تیمارهای آزمایش شامل جیره پایه، جیره پایه همراه با سیلاژ تفاله دانه انار بدون اوره و جیره پایه همراه با سیلاژ تفاله دانه انار با اوره بود. نتایج نشان داد که استفاده از اوره به منظور کاهش ترکیبات فنلی در مقایسه با سایر افزودنی های مناسب تر بود. استفاده از سیلوی تفاله دانه انار عملکرد بزهای شیری را تحت تاثیر قرار نداد ولی منجر به افزایش غلظت اسیدهای چرب کونژوگه شیر شد و در بزغاله های نر پرواری سبب بهبود ضریب تبدیل گردید.

اثر افزودن ساکارز به جیره با و بدون چربی غیراشباع بر الگوی تخمیر شکمبه، عملکرد و ترکیب اسیدهای چرب شیردر گاو و بز شیری
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  علی رزاقی   رضا ولی زاده

برای بررسی اثر افزایش غلظت قند محلول جیره با یا بدون چربی غیراشباع بر الگوی تخمیر شکمبه، عملکرد تولیدی و پروفایل اسیدهای چرب شیر در بز و گاو شیری چند آزمایش درون تنی و برون تنی انجام شد. در آزمایش اول، اثرات ساکارز و روغن آفتابگردان بر تخمیر شکمبه و پروفایل اسیدهای چرب شیر و عملکرد دام در 16 رأس بز شیری سانن با تیمارهای شاهد، حاوی ساکارز، حاوی روغن آفتابگردان و حاوی مخلوط ساکارز و روغن آفتابگردان مطالعه شد. در آزمایش دوم برون تنی، منابع مختلف قند محلول (ملاس و شکر) با یا بدون دانه آفتابگردان در سطح 8 درصد ماده خشک به مدت 24 ساعت در محیط کشت بسته انکوباسیون و اثرات آنها بر خصوصیات تخمیری شکمبه مورد ارزیابی قرار گرفت. در آزمایش سوم اثرات تغذیه قند ساکارز و دانه آفتابگردان بر صفات عملکردی، تخمیرات شکمبه و پروفایل اسیدهای چرب شیر 8 رأس گاو شیری بررسی شد.

تاثیر مکمل های کنترل کننده تخمیر روی فراسنجه های تولیدی و تخمیری بره های مصرف کننده کنسانتره بالا و گاوهای شیری دارای اسیدز تحت حاد
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  محمد ملک خواهی   عبدالمنصور طهماسبی

یک سری آزمایشات برون تنی و درون تنی برای تعیین اثرات مخلوط اسانس های گیاهی، محیط کشت مخمر و مالات روی فرایندهای تخمیری، عملکرد بره های درحال رشد و جمیعت باکتریایی گاوهای شیری تحت اسیدز حاد انجام شد. هدف از انجام آزمایش درون تنی اول بررسی اثرات مکمل کردن مخلوط تجاری اسانس های گیاهی، مخمر و مالات روی عملکرد، هضم مواد مغذی، تخمیر شکمبه ای و متابولیت های خونی بره های پرواری بود. در آزمایش برون تنی اثر 200 میلی گرم از اسانس تجاری، 80 میلی گرم مخمر و 300 میلی گرم مالات روی فرایندهای تخمیری در محیط کشت به مدت 24 ساعت مورد بررسی قرار گرفت. در آزمایش دوم درون تنی از 6 راس گاو شیری شکم اول ( سه راس فیستولا شکمبه ای و 3 راس بدون فیستولا؛ 55 ± 630 کیلوگرم با روزهای شیردهی 110) برای مطالعه تاثیر مخمر و مالات روی کاهش اثرات اسیدز تحت حاد در قالب طرح مربع لاتین استفاده شد.

نقش الیاف و برخی ترکیبات ثانویه گیاهی بر الگوی تخمیر شکمبه و تولید گاز در شرایط برون تنی (in vitro) و درون تنی (in vivo)
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  ملک حسین دلاور   عبدالمنصور طهماسبی

به منظور بررسی نقش الیاف و برخی ترکیبات ثانویه گیاهی محصولات فرعی باغی شامل تفاله سیب، تفاله انگور، پوست سبز بادام و پوست سبز گردو و دانه و تفاله انار بر فرایند تخمیر شکبمه ای در شرایط برون تنی و تاثیر جایگزینی منابع علوفه ای رایج با تفاله سیب و تفاله انگور در جیره گاوهای شیرده هلشتاین، پژوهشی در 4 مرحله طراحی و اجرا شد. فراسنجه های تولید گاز و کنتیک نوع اول گوارش پذیری ماده خشک و دیواره سلولی محصولات فرعی و جیره های حاوی محصولات فرعی اختلاف معنی داری را نشان داد. جایگزینی منابع علوفه ای رایج (یونجه خشک و سیلاژ ذرت) با محصولات فرعی باغی شامل تفاله سیب و تفاله انگور بر عملکرد تولیدی گاوهای شیرده هلشتاین نشان نیز داد که تغییر منبع الیاف از منابع علوفه ای به غیر علوفه ای موجب افزایش مصرف ماده خشک، دیواره سلولی و تولید شیر گردید.

ارزش تغذیه ای علوفه آب کشت جو اندازه گیری شده با روشهای آزمایشگاهی و استفاده از کیسه های نایلونی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  زهره کوهی خور   علیرضا وکیلی

ارزش تغذیه ای علوفه ی آب کشت جو در مقایسه با دانه ی جو به عنوان دانه ی منشاء، یونجه و سیلاژ ذرت به عنوان دو علوفه ی متداول در خوراک دام به صورت تعیین ترکیب شیمیایی ،بخش های پروتئین خام ،تجزیه پذیری شکمبه ای و تولید گاز در شرایط آزمایشگاهی با استفاده از دو رأس گاو نر هولشتاین دارای فیستولای دائمی شکمبه ای تعیین شد.تولید گاز و خصوصیات تجزیه پذیری شکمبه ای در ساعات صفر ،2، 4، 8، 16، 24، 48، 72، و 96 ساعت اندازه گیری شد.بررسی ترکیبات شیمیایی نشان داد که علوفه ی آب کشت جو به ترتیب محتوی 64/13، 19/15، 06/3، 65/3، 30/34، 80/43، 10/17، 50/0، 70/26و 60/16درصد ماده خشک ، پروتئین خام ، چربی خام ، خاکستر ، کربوهیدرات غیر فیبری، فیبر نامحلول در شوینده ی خنثی ، فیبر نامحلول در شوینده ی اسیدی ، لیگنین نامحلول در شوینده ی اسیدی، همی سلولز و سلولز بود. درصد پروتئین خام ، فیبر نامحلول در شوینده ی خنثی ، فیبر نامحلول در شوینده ی اسیدی ، همی سلولز و سلولز علوفه ی آب کشت جو در مقایسه با دانه ی جو افزایش ولی درصد ماده خشک و کربوهیدرات غیر فیبری کاهش داشت(0.05>p).علوفه ی آب کشت جو در مقایسه با یونجه و سیلاژ ذرت محتوی درصد ماده خشک ، چربی خام ، خاکستر ، فیبر نامحلول در شوینده ی خنثی ، فیبر نامحلول در شوینده ی اسیدی ، لیگنین نامحلول در شوینده ی اسیدی، همی سلولز و سلولزکمتر و درصد پروتئین خام وکربوهیدرات غیر فیبری بیشتری بود(0.05>p). علوفه ی آب کشت جو به طور معنی داری بیشترین درصد پروتئین نامحلول ،پروتئین حقیقی و b2 نسبت به یونجه ،سیلاژ ذرت و دانه ی جو را دارا بود(0.05>p).تولید ، نرخ تولید گاز ، انرژی قابل متابولیسم ، قابلیت هضم ماده آلی، اسیدهای چرب کوتاه زنجیر ،تجزیه پذیری ماده خشک 24 ساعت برای علوفه آب کشت جو به ترتیب 62/64میلی لیتر به ازای 200میلی گرم ماده خشک، 064/0میلی لیتر در ساعت، 85/9مگاژول در کیلوگرم، 31/62%، 04/1%و 50/30% بود. تولید گاز،پتانسیل تولید گاز ، omd ،scfa و تجزیه پذیری ماده خشک 24 ساعت علوفه ی آب کشت جو در مقایسه با یونجه و سیلاژ ذرت افزایش و درمقایسه با دانه ی جو کاهش یافت ولی نرخ تولید گاز تفاوتی نداشت(0.05>p).قابلیت هضم ماده خشک، پروتئین خام و فیبر نامحلول در شوینده ی خنثی علوفه ی آب کشت جو در مقایسه با دانه ی جو کاهش داشت(0.05>p).اما علوفه ی آب کشت جو در مقایسه با یونجه و سیلاژ ذرت ثابت نرخ تجزیه پذیری و قابلیت هضم ndf کمتری داشت.

بررسی ویژگی های گوارش پذیری برون تنی جیره های گلوکوژنیک ولیپوژنیک حاوی دانه کتان وتاثیر آن بر شاخص های فیزیولوژیکی آبستنی میشهای بلوچی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1394
  مسعود دیدارخواه   محمد جواد ضمیری

هدف از این تحقیق بررسی گوارش پذیری وتولید پروتئین میکروبی جیره های گلوکوژنیک یا لیپوژنیک همراه دانه کتان به عنوان تغییر دهنده الگوی اسیدهای چرب ضروری در شرایط برون تنی در آزمایش اول و تاثیر استفاده از جیره های گلوکوژنیک و یا لیپوژنیک همراه دانه کتان بر توانایی تولیدمثل میش های بلوچی در غالب برنامه همزمان سازی فحلی در آزمایش دوم بود. در آزمایش اول برای تخمین فراسنجه ها از روش برون تنی تولید گاز استفاده گردید. مقدار گاز تولید شده از هر شیشه در هر زمان از انکوباسیون به عنوان گاز تولیدی در نظر گرفته شد. حجم گاز، تجزیه پذیری ظاهری، تجزیه پذیری حقیقی و میزان تولید نیتروژن میکروبی در زمان t1/2 برای هر تیمار اندازه گیری شد. در آزمایش دوم 90 رأس میش شیرده نژاد بلوچی، که خصوصیات تقریباٌ مشابهی داشتند انتخاب شدند. جیره های مورد آزمایش حاوی سه جیره با نسبت های متفاوت نشاسته و چربی بود، که یک بار با دانه کتان و یک بار بدون دانه کتان فرموله شدند. نتایج آزمایش اول نشان داد که جیره گلوکوژنیک بدون دانه کتان دارای بیشترین و جیره لیپوژنیک بدون کتان داری کمترین میزان تولید گاز بود. بیشترین میزان نرخ ثابت تولید گاز نیز مربوط به جیره گلوکوژنیک بدون دانه کتان بود. بیشترین میزان نیتروژن میکروبی مربوط به جیره های گلوکوژنیک و گلوکوژنیک +لیپوژنیک با و بدون کتان بود. بیشترین میزان تجریه پذیری ظاهری وحقیقی مربوط به جیره های گلوکوژنیک با و بدون کتان وکمترین مربوط به جیره لیپوژنیک با یا بدون کتان بود. جیره گلوکوژنیک با و بدون دانه کتان دارای بهترین وضعیت تعادل انرژی را بعلت کمترین مقدار اسیدهای چرب غیراستریفیه تولید شده را داشتند. نتایج آزمایش دوم نشان داد که در واقع بیشتر میش های مورد آزمایش به وضوح علائم فحلی را تا روز چهارم بعد از سیدر برداری نشان دادند. نتایج نرخ تخمک ریزی در جیره های گلوکوژنیک بیشتر از لیپوژنیک بود اما تفاوتی با جیره های گلوکو+لیپوژنیک نداشت. مکمل نمودن کتان در جیره های لیپوژنیک باعث افزایش معنی دار (05/0p<) در نرخ تخمک ریزی شد. نتایج نرخ آبستنی نیز در همه جیره های آزمایش بالا اما متفاوت بود. بطوریکه بین جیره های آزمایشی گلوکوژنیک با گلوکو+لیپوژنیک تنها از لحاظ عددی تفاوت دیده شد. اما نرخ آبستنی در جیره های لیپوژنیک بدون کتان به طور معنی داری کمتر از گلوکوژنیک بود.. بیشترین نرخ دوقلوزایی مربوط به جیره گلوکوژنیک مکمل شده با دانه کتان و کمترین نرخ دوقلوزایی مربوط به جیره لیپوژنیک بدون دانه کتان بود. بین بقیه جیره ها نیز از لحاظ عددی تفاوت وجود داشت اما این تفاوت معنی دار نبود. نتایج سونوگرافی تخمدان، اثر معنی داری در میانگین تعداد فولیکول های گراف بین جیره های آزمایشی نشان نداد. تعداد فولیکول های گراف از زمان سیدر برداری تا فحلی به شکل معنی دار (05/0p<) در همه گروه ها افزایش یافت. نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که غلظت اوره تحت تاثیر جیره های آزمایشی و مکمل نمودن کتان قرار نگرفت. اما غلظت گلوکز پلاسما کاهش معنی دار (05/0p<) در جیره لیپوژنیک بدون کتان در مقایسه با جیره گلوکوژنیک بدون کتان شد اما تفاوت معنی داری بین جیره های گلوکوژنیک+لیپوژنیک با جیره های لیپوژنیک و یا گلوکوژنیک مشاهده نشد.. افزایش معنی داری (05/0p<) در غلظت تری گلیسیرید ها در پلاسمای خون میش های تغذیه شده با جیره های لیپوژنیک و گلوکوژنیک+ لیپوژنیک نسبت به جیره های گلوکوژنیک مشاهده شد. علاوه بر این مکمل نمودن کتان در جیره های گلوکوژنیک باعث افزایش و در جیره های لیپوژنیک باعث کاهش غلظت تری گلیسرید ها شد.

بررسی ارزش غذایی محصولات فرعی مالت سیلو شده با تفاله چغندرقند ملاس دار و تأثیر آن بر عملکرد گاوهای شیری هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد 1387
  محسن کاظمی   عبدالمنصور طهماسبی

در این تحقیق به منظور بررسی ارزش غذایی محصولات فرعی مالت سیلو شده و استفاده از آن در جیره گاوهای شیری هلشتاین، چهار آزمایش انجام شد. در آزمایش اول، ترکیب شیمیایی تفاله مالت و سیلوهای آزمایشی تهیه شده از آن همراه با افزودنی های مختلف، اسیدی (اسید لاکتیک، اسید استیک، اسید کلریدریک، اسید سولفوریک)، قلیایی (اوره، سود و بی کربنات سدیم)، انرژی زا (ملاس)، قلیایی و انرژی زا (اوره و ملاس) در مقادیر مختلف، تعیین گردیدند، نتایج نشان داد که مقدار ماده خشک، پروتئین خام، ndf، adf، چربی خام و خاکستر این محصول فرعی، به ترتیب برابر با 20%، 22%، 58%، 39%، 6% و 5% می باشد و همچنین در بین سیلوهای آزمایشی، مقدار ماده خشک (مربوط به اسید سولفوریک 4%، 66/27%)، ndf (مربوط به بی کربنات سدیم 2%، 60/58%)، پروتئین خام (مربوط به اوره 4%، 36/32%)، adf (مربوط به اسید استیک 5/0%، 40/39%) و خاکستر( مربوط به سود 2%، 56/5%) نسبت به سایر تیمارها در بالاترین سطح قرار داشتند. در آزمایش دوم، تولید گاز سیلوهای آزمایشی تهیه شده از تفاله مالت، اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار تولید گاز تجمعی در زمان 120 ساعت انکوباسیون، مربوط به تیمار سود 2% (188/246 میلی لیتر) می باشد و همچنین بالاترین ثابت نرخ تولید گاز مربوط به تیمار اسید سولفوریک 2% (079/0 میلی لیتر در ساعت) بود. در آزمایش سوم، فراسنجه های تجزیه پذیری شکمبه ای ماده خشک و پروتئین خام سیلوهای تهیه شده از تفاله مالت، با روش درون کیسه ای(in situ) تعیین شد. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار a (سریع التجزیه)، b (کند تجزیه) و c (ثابت نرخ تجزیه) در ارتباط با مقدار تجزیه پذیری ماده خشک، به ترتیب مربوط به تیمار تفاله مالت بدون افزودنی(50/19%)، سود 2% (95/79%) و اسید سولفوریک 2% (047/0%) می باشد و بیشترین مقدار a، b در ارتباط با تجزیه پذیری پروتئین، به ترتیب مربوط به تیمار اوره 4% (52/50%)، سود 2% ( 90/91%) بوده و هچنین بیشترین مقدار c مربوط به تیمارهای اسید سولفوریک 2% و اوره 4% (046/0%) می باشد. در آزمایش چهارم، بخشی از علوفه جیره با سیلاژ مالت(30%)، تأمین گردید. سه سیلو از تفاله مالت همراه با سطوح مختلفی از تفاله چغندر قند ملاس دار( بر اساس ماده خشک) با نسبت های (تفاله مالت : تفاله چغندرقند، 100:0، 80:20 ، 60:40) تهیه شد. در این آزمایش از 18 رأس گاو شیرده هلشتاین( 10±86 روز بعد از زایش با وزن زنده20 ±600 کیلوگرم) در قالب یک طرح کاملاً تصادفی ( با داده های تکرار شده در واحد زمان) استفاده گردید. جیره های آزمایشی حاوی 40% علوفه و 60% کنسانتره بودند. گاوها با یک جیره کاملاً مخلوط شده (tmr) به تعداد سه بار در شبانه روز تغذیه و همچنین سه دفعه در طول شبانه روز، شیردوشی می شدند. نتایج به دست آمده از این آزمایش، نشان داد که هیچگونه اختلاف آماری معنی داری در بین تیمارهای آزمایشی برای مصرف خوراک، تولید و ترکیبات شیر، فاکتورهای تخمیری شکمبه ای(ph و غلظت نیتروژن آمونیاکی) و فاکتورهای خونی (نیتروژن اوره ای خون، گلوکز، کلسترول، آلبومین، sgpt و sgot ) وجود ندارد، هر چند که از لحاظ عددی، مصرف خوراک و تولید شیر برای تیمار حاوی سیلاژ تفاله مالت(60:40 ، نسبت تفاله مالت به تفاله چغندر قند ) تمایل به افزایش داشت.

بررسی اثرات جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کلزا بر برخی فراسنجه های تولیدی، تولید مثلی و متابولیتهای خونی در گاو های تازه زای هلشتاین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1388
  فاطمه حسینی   علیرضا هروی موسوی

به منظور بررسی اثرات جایگزینی کنجاله سویا با کنجاله کانولا بر تولید و ترکیب شیر، مصرف ماده خشک، فراسنجه های رشد فولیکول های تخمدان، روزهای پس از زایمان تا اولین تخمک ریزی و برخی از متابولیت های خونی گاوهای شیری تازه زای هلشتاین از 12 رأس گاو تازه زای هلشتاین درقالب طرح کاملاً تصادفی استفاده شد. تیمارهای آزمایشی عبارتند بودند از جیره حاوی کنجاله سویا (6=n) و یا جیره حاوی کنجاله کانولا (6=n). برای تجزیه و تحلیل آماری داده های تکرار شده در زمان از رویه mixed به صورت تکرار درزمان و برای سایر داده ها از رویه glm نرم افزار آماری sas استفاده شد. نتایج نشان داد که تولید شیر، پروتئین، چربی و لاکتوز در بین خوراک های مورد استفاده مشابه بود. همچنین خوراک دارای کنجاله کانولا ، درصد چربی را به طور معنی داری افزایش داد. اثر خوراک های مختلف بر روی مصرف ماده خشک معنی دار نبود. خوراک های مختلف تاثیری روی وزن بدن و اسکور شرایط بدن نداشتند. سطوح گلوکز، کلسترول، نیتروژن غیر آمینی وآنزیم آسپارتات آمینو ترانسفراز ( ast ) سرم خون تحت تأثیر تیمارها قرار نگرفت. اثر خوراک ها روی قطر اولین فولیکول بالغ و هم چنین تعداد و قطر فولیکول های با اندازه متوسط (5 تا 10 میلی متر) در روزهای 10 تا 14 پس از زایمان معنی دار نبودند. میانگین روزهای پس از زایمان تا اولین تخمک ریزی و تعداد روزها تا کشف یک فولیکول با قطر بزرگتر یا مساوی 10 میلی متر در بین خوراک ها مشابه بودند. اثر زمان بر روی همه مولفه های مورد بررسی به استثنای درصد چربی معنی دار بود (0/05<p).

تاثیر روش های عمل آوری شیمیایی یا فیزیکی بر ویژگی های تجزیه ای و گوارش پذیری شولوخه (پوسته الیاف دار دانه پنبه) در شرایط برون تنی (in vitro)
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد - دانشکده کشاورزی 1388
  علی فرامرزی گرمرودی   محسن دانش مسگران

هدف این تحقیق تعیین تأثیر روش های عمل آوری شیمیایی یا فیزیکی بر ویژگی های تجزیه ای و گوارش پذیری شولوخه (پوسته الیاف دار دانه پنبه) در شرایط برون تنی (in vitro)بود. تیمار های مورد استفاده شامل نمونه های عمل آوری شده پوسته الیاف دار دانه پنبه با محلول های 4 و 2 درصد هیدروکسید سدیم هر کدام به مدت 5/0 و 48 ساعت، امواج مایکروویو با قدرت 900 وات به مدت 4، 6 و 8 دقیقه و بیم الکترونی با قدرت 200 کیلوگری به مدت 2 دقیقه بود. نتایج آزمایش برون تنی (in vitro) نشان داد که عمل آوری شولوخه با محلول 4 درصد هیدروکسید سدیم به مدت 0/5 و 48 ساعت و محلول 2 درصد سود سوزآور به مدت 48 ساعت سبب افزایش بخش تند تجزیه (a) ماده خشک و الیاف نامحلول در شوینده خنثی شد (به ترتیب 0/057، 0/090 و 0/080)) 0/05>p). عمل آوری شولوخه با محلول 2 درصد هیدروکسید سدیم به مدت 0/5 و 48 ساعت سبب افزایش فراسنجه های کند تجزیه (b) و ثابت نرخ تجزیه شدن (c) الیاف نامحلول در شوینده خنثی شد (به ترتیب 0/673 و 0/887) (0/05>p). عمل آوری شولوخه تأثیری بر فراسنجه های b و c تولید گاز با استفاده از کشت مخلوط میکروبی شکمبه نداشت. فراسنجه های b و c تولید گاز نمونه های عمل آوری شده شولوخه با بیم الکترونی (57/39 = b و 0/017= c) با استفاده از کشت مخلوط باکتریایی یا قارچی بیشتر از سایر نمونه ها بود (0/05>p). فراسنجه b تولید گاز نمونه های عمل آوری شده شولوخه با استفاده از محیط های کشت حاوی مخلوط میکروبی شکمبه، باکتریایی یا قارچی متفاوت بود (05/0>p) و محدوده آن برای محیط کشت حاوی مخلوط میکروبی شکمبه (220-650)، برای محیط کشت حاوی مخلوط باکتریایی (40-60) و برای محیط کشت حاوی مخلوط قارچی (3/5-6) بود. گوارش پذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی نمونه های عمل آوری شده با بیم الکترونی در محیط های کشت ثابت حاوی مخلوط میکروبی شکمبه و مخلوط باکتریایی نسبت به سایر تیمارها بیشتر بود ( 0/05>p). عمل آوری شولوخه با امواج مایکروویو و بیم الکترونی در مقایسه با هیدروکسید سدیم تأثیر بیشتری بر ناپدید شدن ماده خشک، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی داشت (0/05>p). عمل آوری شولوخه با محلول 2 درصد هیدروکسید سدیم (به مدت 48 ساعت) و بیم الکترونی تأثیری بر کمیت باکتری های سلولیتیک موجود در محیط کشت ثابت حاوی مخلوط باکتریایی نداشت.

اثر نسبت دانه جو به کاه و تجزیه پذیری پروتئین بر عملکرد و متابولیست های خون بره های نر سنگسری
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد 1377
  غلامحسین ایراجیان   محسن دانش مسگران

,180 گرم یونجه خشک با دو نسبت دانه جو به کاه و تجزیه پذیری شکمبه ای پروتئنین کنجاله سویا به صورت ذیل شماره گذاری شدند: -1 دانه جو 360 گرم، کاه 280 گرم و کنجاله سویای معمولی 180 گرم -2 دانه جو 480 گرم، کاه 160 گرم و کنجاله سویای معمولی 180 گرم -3 دانه جود 360 گرم، کاه 280 گرم و کنجاله سویای اتوکلاو شده 180 گرم -4 دانه جو 480 گرم، کاه 160 گرم و کنجاله سویای اتوکلاو شده 180 گرم روش فاکتوریک 22 مورد استفاده قرار گرفت . جیره های کامل بصورت آزاد در اختیار 40 راس بره نر سنگسری با متوسط سن (0/4 +- 10 ماه) و وزن اولیه (3/5 +- 31/2 کیلو) در قالب 4 تیمار با 10 تکرار روزانه 4 نوبت قرار گرفت . در طول آزمایش بره ها بصورت انفرادی تغذیه شده و آب و نمک بطور آزاد در اختیار آنها گذاشته شد. مصرف روزانه خوراک هر دو هفته یکبار در مدت 12 هفته آزمایش برای هر راس بره بطور جداگانه از اختلاف غذای داده شده و باقی مانده محاسبه گردید. وزن زنده ها بره ها هر دو هفته یکبار اندازه گیری شد. ازوریدوداج 4 راس بره از هر تیمار توسط و نوجکت هپاریته در ساعت صفر (گرسنگی) 2، 4 و 7 ساعت بعد از مصرف غذای صبحگاهی در آخرین هفته آزمایش نمونه برداری گردید. پلاسمای خون برای میزان اوره و گلوکز آزمایش گردید. میزان ظاهر شدن اوره و گلوکز در خون سیاهرگ باب کبدی بره های تغذیه شده با خوراکهای شماره 1 و 2 دو ساعت بعد از مصرف خوراک اندازه گیری شد. از طرح اندازه گیری زمانهای تکرار شده (repeated measurement) برای تجزیه و تحلیل اطلاعات مربوط به مصرف غذا، افزایش وزن بدن و ضریب تبدیل غذا استفاده گردید و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات مربوط به متابولیت های خون از طرح کاملا تصادفی استفاده شد. افزایش وزن روزانه در بین گروههای آزمایشی با دریافت سطوح مختلف دانه به علوفه تفاوت معنی داری داشت . بیشترین و کمترین میانگین افزایش وزن روزانه 213/9 و 179/8 گرم متعلق به گروههای آزمایشی 2 و 3 بود. مصرف غذا به ازای وزن متابولیکی تحت تاثیر سطوح مختلف دانه به کاه قرار گرفت . بیشترین و کمترین مصرف غذا به ازای وزن متابولیکی 116/72 و 103/47 گرم به ترتیب متعلق به گروههای 2 و 1 بود. رگرسیون خطی افزایش وزن روزانه و مصرف غذا به ازای وزن متابولیکی معنی دار (p<0.05) بود. میزان اوره پلاسمای خون در 4 و 6 ساعت بعد از غذا خوردن تحت تاثیر نسبت دانه جو به کاه قرار گرفت (p<0.05). بیشترین مقدار آن 11/42 متعلق به گروه 1 در زمان صفر (گرسنه) و کمترین آن 8/25 میلی مول در لیتر متعلق به گروه 4 و 6 ساعت بعد از مصرف غذا بود و همچنین، بیشترین مقدار گلوکز 7/17 و کمترین آن 5/34 میلی مول در لیتر به ترتیب در زمانهای 2 و صفر (گرسنه) مربوط به گروه 4 بود. میزان ظاهر شدن اوره و گلوکز در سیاهرگ باب کبدی 1 و -0/47 میلی مول برای اوره و 0/015 و 0/45 میلی مول در دقیقه برای گلوکز به ترتیب برای گروههای 1 و 2 بود.

تاثیر سطوح مختلف چربی حیوانی (پیه گاو) بر روی مصرف و بازدهی انرژی قابل متابولیسم، و شاخصهای تولید در جوجه های گوشتی تجاری
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه فردوسی مشهد 1370
  محسن دانش مسگران   حسن نصیری مقدم

در دو نوع جیره غذایی (الف) : کم انرژی (2900 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم در کیلوگرم) (ب) : بر انرژی (3100 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم در کیلوگرم) 3 سطح چربی حیوانی (پیه گاو)، صفر 5 و 10 درصد استفاده شد . جیره ها به مدت 56 روز به جوجه های گوشتی خورانیده شدند. جیره های مورد آزمایش عبارت بودند از : (الف) جیره های کم انرژی : صفر درصد چربی در جیره حاوی 2900 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم . 5 درصد چربی در جیره حاوی 2900 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم . 10 درصد چربی در جیره حاوی 2900 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم . (ب) جیره های پرانرژی : صفر درصد چربی در جیره حاوی 3100 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم . 5 درصد چربی در جیره حاوی 3100 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم . 10 درصد چربی در جیره حاوی 3100 کیلوکالری انرژی قابل متابولیسم . کل مدت آزمایش از لحاظ احتیاجات غذائی جوجه ها به 3 دوره، -1 سن صفر تا 2 هفتگی (دوره پیشدان یا آغازی) -2 سن 2 تا 6 هفتگی (دوره رشد)، -3 سن 6 تا 8 هفتگی (دوره پروار یا پایانی) تقسیم شد. در داخل هر سطح انرژی، جیره ها از لحاظ پروتئین و سایر مواد مغذی مشابه بوده و همچنین در هر یک از دوره ها نسبت انرژی به پروتئین در بین کلیه جیره ها یکسان بود . میزان مصرف غذا (بازا هر جوجه در روز 0 گرم) تحت تاثیر سطوح انرژی قرار نگرفت ، اما در دوره رشد و مجموع هشت هفته جیره های چربی دار در سطح کم انرژی به مقدار بیشتری مصرف شدند (p<0.01) . میزان اضافه وزن (بازا هر جوجه در روز 0 گرم) در دوره پروار (پایانی) تحت تاثیر سطوح انرژی قرار گرفت . جوجه هایی که جیره های پرانرژی را مصرف کردند دارای اضافه وزن بیشتری بودند (p<0.05) . تاثیر سطوح چربی در دوره های پیشدان (آغازی) و رشد معنی دار بود. دراین دوره ها جیره های چربی دار در سطح کم انرژی در مقایسه با جیره فاقد چربی اختلاف معنی دار داشتند (p<0.05) . نسبت تبدیل غذا (اضافه وزنˆمصرف غذا) در کلیه دوره های تحت تاثیر سطوح انرژی قرار گرفت . در دوره پیشدان (آغازی) (p< 5) و سایر دوره ها (p<0.01) جیره های پرانرژی سبب بهبود بازدهی غذا گردیدند. در دوره پیشدان (آغازی) تاثیر جیره های چربی دار در کم انرژی در مقایسه با جیره فاقد چربی معنی دار بود (p<0.05) جیره های پرانرژی در دوره رشد و مجموع هشت هفته جیره های حاوی 10 درصد در مقایسه با 5 درصد چربی بهتر بود (p< 5) . مصرف انرژی قابل متابولیسم و انرژی قابل متابولیسم تصحیح شده برای ازت (بازا جوجه در روز 0 کیلوکالری) که از طریق عملی اندازه گیری شده بود در دوره رشد در جیره های پرانرژی و جیره های چربی دار در کم انرژی بیشتر بود (p< 5). انرژی ذخیره شده در بدن در دوره پروار (پایانی) تحت تاثیر سطوح انرژی قرار گرفت . میزان ابقا انرژی (بازا هر جوجه در روز 0 کیلوکالری) با استفاده از جیره های پرانرژی افزایش یافت (p<0.05) . استفاده از جیره های پرانرژی سبب بهبود بازدهی انرژی (نسبت انرژی ذخیره شده در بدن به مصرف انرژی قابل متابولیسم) در دوره پروار (پایانی) شد (p< 5) . درصد ترکیبات لاشه کامل (رطوبت ، پروتئین، چربی) تحت تاثیر جیره های مورد آزمایش قرار نگرفت .

تعینی قابلیت هضم سیلاژ ذرت و دانه گاودانه به روش ‏‎invitro , invivo‎‏
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه تبریز 1379
  عین الله عبدی قزلجه   جلیل شجاع

به منظور تعیین قابلیت هضم سیلاژ ذرت و دانه گاو دانه در خوراک های حاوی مقادیر متفاوت یونجه به روش آزمایش روی موجود زنده ‏‎(in vivo)‎‏ و آزمایشگاهی ‏‎(in vitro)‎‏ آزمایشی با 16 راس گوسفند نژاد قزل نر، بالغ و اخته انجام گردید در این مطالعه قابلیت هضم از طریق روش اختلاف و معادلات تابعیت تعیین شد و ضریب همبستگی بین روش آزمایش روی موجود زنده و روش آزمایشگاهی محاسبه گردید. ترکیب شیمیایی یونجه، سیلاژ ذرت و دانه گاودانه اندازه گیری شد، مقدار پروتئین خام، دیواره سلولی و کل مواد مغذی قابل هضم یونجه مورد استفاده در آزمایش تعیین قابلیت هضم سیلاژ ذرت به ترتیب 2/164، 7/466 و 9/574 گرم در کیلوگرم و در یونجه مورد استفاده در آزمایش تعیین قابلیت هضم دانه گاودانه به ترتیب 3/150، 6/494 و 9/580 گرم در کیلوگرم، در سیلاژ ذرت 70، 6/571 و 6/735 گرم در کیلوگرم و در دانه گاودانه 9/226، 291 و 7/866 گرم در کیلوگرم بود. در آزمایش تعیین قابلیت هضم سیلاژ ذرت 4 تیمار به ترتیب شامل صفر، 25، 50 و 75 درصد سیلاژ ذرت به همراه جیره پایه یونجه مورد استفاده قرار گرفت. دو روش ‏‎in vivo‎‏ قابلیت هضم کلیه مواد مغذی به استثنا پروتئین خام و مقدار کل مواد مغذی قابل هضم ‏‎(tdn)‎‏ با افزایش نسبت سیلاژ ذرت از صفر به 75 درصد به طور معنی داری افزایش یافت (01/0 <‏‎p‎‏ ) هر چند که تفاوت معنی داری بین جیره های حاوی 50 و 75 درصد سیلاژ ذرت مشاهده نشد. رابطه بین سیلاژ ذرت و قابلیت هضم مواد مغذی از تابع درجه دوم تبعیت کرد. به طوری که ضریب تبیین در تمامی موارد بیش از 90 درصد برآورد گردید. در روش ‏‎in vitro‎‏ نیز قابلیت هضم ماده خشک با افزایش نسبت سیلاژ ذرت از صفر به 100 درصد به طور معنی داری افزایش یافت (01/0 >‏‎p‎‏ ) ولی تفاوت معنی داری بین تیمارهای حاوی 75 و 100 درصد سیلاژ ذرت مشاهده نشد. در آزمایش تعیین قابلیت هضم دانه گاودانه 4 تیمار به ترتیب شامل صفر، 25، 50 و 75 درصد دانه گاودانه به همراه جیره پایه یونجه مورد استفاده قرار گرفت. در روش ‏‎in vivo‎‏ ، قابلیت هضم کلیه مواد مغذی در جیره به استثنا الیاف خام و دیواره سلولی منهای همی سلولز ‏‎(adf)‎‏ با افزایش نسبت دانه گاودانه در جیره بطور معنی داری افزایش یافت (01/0 >‏‎p‎‏ ) ولی تفاوت معنی داری بین قابلیت هضم پروتئین خام در خوراکهای حاوی 50 و 75 درصد دانه گاودانه مشاهده نشد (05/0 >‏‎p‎‏ ).