نام پژوهشگر: منیره پلنگی

نسبت «عقل» و «وحی» در فلسفه ابونصر فارابی
پایان نامه مدرسه عالی شهید مطهری 1389
  نجمه السادات رادفر   غلام حسین دینانی

چکیده: طرح نظریه های گونه گون در تعیین نسبت عقل و وحی در اندیشه فیلسوف بر جسته ای همچون ابو نصر فارابی، موسس فلسفه اسلامی، در مقایسه با دیگر اندیشمندان، موجب ابهام، تداخل و تعارض آراء گردیده و ضرورت پژوهشی عمیق توأم با تبیین نظریه صحیح (یگانگی عقل و وحی از نظر فارابی) و اشکالات سایر نظریات را که شمّه ای از موضوع این رساله است، هویدا می گرداند. بر این پایه، نگارنده این رساله کوشیده است نخست با تشریح ابعاد مختلف نگاه فارابی در مورد عقل و وحی و بررسی و تحلیل هر یک، به بررسی ابعاد مختلف نسبت عقل و وحی جهت تحصیل نظریه ای صحیح (یگانگی عقل و وحی) در تشخیص این ارتباط بپردازد و از رهگذر نقد مستدل فرضیه باطل، زمینه پذیرش تفسیر برگزیده را به نحو منطقی فراهم آورد که بر این مبنا، یافته اساسی این پژوهش آن است که به علت یگانگی حقیقت، اختلاف «عقل» و «وحی» اختلافی ظاهری است و هر دو به یک حقیقت رهنمون می گردند. از این رو، در بخش اول طی سه فصل به بررسی و تبیین «عقل» در فلسفه فارابی پرداخته و در بخش دوم معناشناسی و تبیین فلسفی «وحی» از منظر وی را در سه فصل پی گرفته و در نهایت در بخش سوم به بررسی نسبت «عقل» و «وحی» در دو فصل پرداخته است.

بررسی اندیشه های اشراقی غزالی در رساله مشکاهالانوار
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری 1391
  الهام دلاوری مرقی   منیره پلنگی

مشکاهالانوار غزالی اثری بدیع است که حاوی یک نظام اشراقی بسط نیافته می باشد. در این رساله حقیقت نور، آن چیزی است که مدرِک و ما به الادراک باشد، این تعریف معبری برای عبور از نور حسی به غیر حسی قرار می گیرد. غزالی در هستی شناسی خود، به اصل موازنه میان عالم غیب و شهادت معتقد است، به گونه ای که هرچه در عالم ظاهر وجود دارد، مثال هایی از عالم باطن می باشد، همین نگاه سبب اذعان به وجود سنخیت میان مراتب عالم است و از آن جا که غزالی عالم را مشحون از نور می داند، اعتقاد به وجود سنخیت نیز، بستر ساز مبحث تشکیک در نور می گردد. در نهایت غزالی پا را از تشکیک فراتر می نهد و وحدت شخصی نور را مطرح می نماید. همچنین انسان شناسی غزالی بر اصالت نور استوار است و او معتقد است مراتب مختلف ادراکی در انسان از ادراک حسی گرفته تا خیالی، عقلی، فکری و مرتبه ادراک نبوی همگی ظهورات همان نوری است که حقیقت نورانی انسان را تشکیل می دهد. بنابراین در پی ظهور حقیقت نورانی انسان در مراحل مختلف، او دائماً در حال تطور است و پایان سیر تکاملی اش زمانی است که حقیقت نورانی خود را در پیوندی با خداوند می یابد. بدین ترتیب غزالی نظام اشراقی خود را در پرتو تأویل آیه شریفه نورارائه می نماید. 3

بررسی نظریه حیث التفاتی ذهن در ارای ابن سینا و برنتانو
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی 1392
  سمانه جوادی   غلامرضا ابراهیمی دینانی

نظریّه ی "حیث التفاتی" یکی از مهمترین مسائل در حوزه ی موضوع علم و کیفیت علم می باشد گرچه این واژه به صورت صریح در آثار فیلسوفانی چون ارسطو و ابن سینا نیامده است امّا بی گمان یکی از اساسی ترین موضوعات مطرح شده در تفکّرات آن هاست. اگرچه ابن سینا به طور مستقیم به واژه ی حیث التفاتی در آثارش اشاره نکرده است امّا در مباحث جدی و مهمّی از جمله در مبحث ادراک وهمی، آگاهی و همچنین علم عنایی خداوند به موجودات به این موضوع توجّه دارد و اهمیّت خاصّی می دهد. بدون شک، برنتانو، فیلسوف قرن نوزدهم، اوّلین شخصی نیست که نظریه ی حیث التفاتی را مطرح می کند امّا در این پژوهش تلاش شده که بیان شود او اوّلین کسی است که این مفهوم را در پدیدارشناسی غربی به عنوان یک اصل معرفت شناسی، مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد و او واسطه ای برای انتقال این مفهوم به تفکّرات فیلسوفان غربی از جمله هوسرل می شود. برنتانو به کمک آموخته هایش از فیلسوفان مدرسی و قرون وسطی از جمله توماس با این مفهوم آشنا شده است. توماس آکویناس نیز این مفهوم را عیناً از مطالعاتش در آثار شیخ الرئیس اکتساب کرده است. نویسنده نهایتاً به این نتیجه می رسد که در واقع برنتانو توانسته با احیای این مطلب و انتقال آن توسط هوسرل به مباحث پدیدارشناسی گام مهمّی را در حل برخی معضلات معرفت شناسی غربی بردارد. واژگان کلیدی: ابن سینا، برنتانو، حیث التفاتی، ادراک، معنا، معقول اول، معقول ثانی، حیث التفاتی اوّلیه و حیث التفاتی ثانوّیه

معاد جسمانی از دیدگاه غیاث الدین منصور دشتکی و ملاصدرا
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری 1392
  معصومه اسماعیلی   منیره پلنگی

در قرن دهم هجری در زمینه ی بحث عقلی از معاد جسمانی نخستین قدم از سوی «غیاث الدین منصور دشتکی شیرازی» در مکتب فلسفی شیراز برداشته شد. وی با تألیف کتاب حجّه الکلام نظریه ای بدیع در این مسأله ارائه کرد. صدرالمتالّهین که به این کتاب دسترسی داشت، نظریه ی ابتکاری غیاث الدین منصور را در این مسأله مورد مناقشه قرار داد و اشکال تناسخ را بر آن وارد دانست. وی با تمسّک به مبانی ابتکاری اش در حکمت متعالیه، برهانی فلسفی بر اثبات معاد جسمانی اقامه نمود و بسیاری از مطالب و عبارات دشتکی را بدون ذکر نامی از او عیناً در کتب خویش آورد. همین امر موجب شد تا منتقدین ملّاصدرا همچون «ضیاءالدین درّی اصفهانی» به ایشان نسبت انتحال و سرقت علمی داده و وصف بدیع بودن را از نظریه ی صدرالمتالّهین بستانند. بنابراین، پاسخ به این پرسش که «آیا نظریه ی معاد جسمانی ملّاصدرا همان گونه که از ضیاءالدین درّی اصفهانی نقل شده است، رونوشتی از آراء غیاث الدین منصور دشتکی می باشد؟ یا اینکه با فرض تأثر ملّاصدرا از دشتکی، نظریه ای ابداعی است؟» انگیزه ی اصلی تألیف این رساله گردید. پژوهش و دقّت نظر در مبانی نظری دشتکی و ملّاصدرا برای اثبات معاد جسمانی نشان داد که نقل بخش اعظم کتاب حجّه الکلام توسط صدرالمتالّهین، بدون ذکر نامی از کتاب مزبور هرگز به معنای اخذ نظریه ی غیاث الدین منصور و انتحال آن به خود نمی باشد، زیرا این دو حکیم در مسأله ی معاد جسمانی با هم اختلاف مبنایی و جوهری داشته و بر اساس مبانی متفاوت در عین استفاده از عبارات مشابه، به نتایج مختلفی دست یافته اند. به اجمال می توان گفت ملّاصدرا در طرح نظریات فلسفی خود همچون اصالت وجود، حرکت جوهری، ترکیب اتّحادی نفس و بدن، حدوث جسمانی نفس و تجرّد قوّه ی خیال وام دار آراء دشتکی ها بوده است و می توان منشأ و ظهور ابتدایی مبانی خاصّ ملّاصدرا را در آثار غیاث الدین منصور یافت.

ترجمه و معرفی بخشی از کتاب «فیلون؛ بنیان فلسفه دینی در یهود، مسیحیت و اسلام»
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری 1391
  فاطمه مقدمی   قربان علمی

«فیلون اسکندرانی» را می توان اولین فیلسوفی برشمرد که تلاش کرد، تا دین و فلسفه را بدون اینکه یکی را رد و دیگری را اثبات نماید با یکدیگر بیامیزد. این رساله در پی آن است که ترجمه ای روان و وفادار به متن، از سه بخش کتاب «philo: foundations of religious philosophy in judaism, christianity, and islam» نوشته ی h. a. wolfson، پژوهشگر و فیلون شناس معاصر، ارائه نماید. وی در این سه بخش ضمن معرفی آراء و اندیشه های فیلون پیرامون «معرفت و نبوت»، «براهین وجود خداوند» و «شناخت ناپذیری خداوند و گزاره های مربوط به خداوند»، به بیان تأثیرات اندیشه فیلون در فلاسفه یهودی، مسیحی و مسلمان پس از خود پرداخته است. در این پژوهش ضمن ترجمه بخشی از کتاب، به معرفی فیلون، اندیشه و آثار وی پرداخته و شمائی کلی از بخش ترجمه شده اثر، نویسنده و آثار او ترسیم شده است. کلید واژه: فیلون، شناخت ناپذیری، براهین وجود، معرفت، نبوت، خداوند

بررسی ارتباط هستی شناسانه نور و ظلمت در اندیشه سهروردی
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری 1392
  فاطمه معظمی گودرزی   منیره پلنگی

در نظام اشراقی، اشیاء هستی در دو دسته ی نور و ظلمت جای می گیرند. امّا تحقق در این نظام، چیزی جز ظهور که ویژگی منحصر نور است، معنا نمی شود و از سوی دیگر، میان نور و ظلمت رابطه علّی تعریف می شود. حلّ اشکالاتی از جمله توجیه ناپذیر بودن تحقق در موجوداتی که ظهور ندارند و یا عدم سنخیت نور و ظلمت را باید در ارتباط علّی ظلمت با نور و ارتباط هر دو با تحقق و هستی جست. سهرودی، منشأ صدور عالم ظلمانی جسم را ظهور فقر ذاتی نوراقرب می داند که به تبع ظهور کمالات نورالانوار برای وی ظهور می یابد. در نظر وی «ظهور فقر» و «تحقق عالم جسم»، تمایز مصداقی نداشته و همین ظهور تبعی در نگاهی دیگر، تحقق عالم جسم است. پس نور، واسطه در عروض تحقق برای ظلمت شده است و تحقق ظلمت به تحققی مستقل از تحقق نور نیست. لذا چیستی و نحوه ی تحقق ظلمت تا حدود زیادی قابل تطبیق با چیستی و نحوه ی تحقق ماهیت می شود. در پاسخ به اشکال سنخیت نیز، «سنخیّت ظلّی» یعنی تابعیّت مطلق و محاکات ظلمت از نور مطرح می شود. در این رویکرد، «صدور» نیز از معنای ایجاد موجوداتی مستقل و مباین به معنای عرفانی «ظهورِ» مظاهری غیرمستقل تغییر پیدا می کند. تعابیر دیگر عالم جسم نیز می توانند با این نگاه به رابطه ی نور و ظلمت سازگار باشند. «ظلمت» اشاره به ذات تاریک جسم دارد که جز با ظهوری تبعی قابلیّت تحقق نمی یابد. «برزخ»، در معنای حالت ثانوی، می تواند منع تحقق مرتبه ای ضعیف تر بعد از خود را نشان داده و در معنای حیلولت معرفت شناختی، می تواند حجاب بودن عالم جسم و در معنای حیلولت وجودشناختیِ برگرفته از آموزه ی صیرورت افلاطونی، بینابینی ظلمت را میان ظهور مستقل و عدم ظهور محض بنماید. «ظل» به معنای تابع در تحقق، رابطه ی علّی نور و ظلمت را نشان می دهد. در مجموع، تبیین ظلمت به عنوان «حدّ و مرز نور در مرتبه‎ی عالم جسمانی»، می تواند شاهدی باشد بر وحدت انگاری هستی شناسی حکمت اشراق و آن را از منتسب شدن به «ثنویت فلسفی» یا ثنویت در سنخیّت مبرا کند.

نظریه عصمت از دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید
پایان نامه دانشگاه شهید مطهری 1392
  فاطمه سادات مهدوی سرشت   منیره پلنگی

هرچند این گزاره ی اعتقادی که دامان انبیای الهی و امامان شیعه از گناه و خطا منزه و مبراست، در نگاه اول بدیهی و بی نیاز از استدلال جلوه می کند، اما تأمل در این موضوع بنیادین، زوایای تاریکی را فرا روی هر پژوهشگری می گشاید و او را با سوالاتی مواجه می سازد که ناگزیر باید بدانها پاسخ گوید. از جمله عالمانی که به بحث پیرامون موضوع عصمت پرداخته اند «شیخ صدوق» و «شیخ مفید» هستند. بررسی دیدگاه این دو عالم هم به لحاظ قرابت آنان با عصر حضور امامان علیهم السلام و هم به لحاظ پاکی روح، دقت علمی و خلق آثاری درخور، از اهمیت شایانی برخوردار است. در بررسی اندیشه های این دو عالم وارسته این پرسش اساسی مطرح می شود که ایشان نظریه عصمت را چگونه تبیین کرده و دیدگاه های آنان در این باره از چه وجوه اشتراک و افتراقی برخوردار است؟ در پاسخ به این پرسش به اجمال باید گفت که از دیدگاه این دو عالم انبیا، امامان، حضرت زهرا علیهم السلام و ملائکه معصوم هستند. هر چند مقام عصمت برای آن ذوات مقدس اکتسابی نبوده و از سوی خداوند متعال به آنان اعطا شده است، برخورداری از موهبت عصمت منافاتی با اختیار آنان ندارد. به رغم اشتراک نظر در بسیاری از فروع عصمت، در پاره ای موارد نیز اختلافاتی میان دیدگاه های این دو عالم به چشم می خورد. از جمله می توان به بحث محدوده ی عصمت معصومان اشاره کرد که تبلور آن در بحث «سهو النبی(ص)» به خوبی نمایان است.

غایت حرکت در حکمت متعالیه و مقایسه آن با دیدگاه ابن سینا
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری 1392
  سمیه قاسمی نراقی   سید مصطفی محقق داماد

نگاه غایت مدارانه به هستی، از ویژگی های حکیم الهی است. این ویژگی در فلسفه اسلامی چنان پررنگ شده که ابن سینا علم به غایت را افضل علوم می شمرد. ملاصدرا با طرح حرکت جوهری و تعمیم آن به کل هستی نگاهی نو به غایت حرکت را ارائه داد، که ما در این پژوهش به تفصیل به تفاوت نگاه ملاصدرا و ابن سینا به مسأله حرکت پرداخته ایم. ملاصدرا معانی عام «خروج از مساوات» و «نفس تبدّل و غیریت» را برای حرکت پذیرفت، لذا حرکت جوهری او علاوه بر معنای مشایی حرکت که برپایه آموزه قوه و فعل ارسطویی است و بر حیثیت فقدان موجود مادی تکیه دارد، بر مثال حرکت در عالم مثل افلاطونی و سیر و سلوک عرفانی در قوس نزول و صعود هم دلالت دارد. این معنای دوم حاکی از حیثیت وجدان، حیات، عشق فراگیر در کل هستی و حرکت حبی موجودات به سوی حق است. او معتقد است همه مخلوقات حرکت جوهری حبّی به سوی غایت خود دارند. این حرکت جوهری واحد است و غایتی واحد دارد. غایت نهایی این حرکت واحد، بازگشت به سوی خدا در قیامت است. ملاصدرا ذیل آیات مربوط به تحقق قیامت دو تفسیر ارائه می دهد: تفسیر اوّل تحقق قیامت صغری برای انسان صغیر تا مقام فناء است و تفسیر دوم تحقق قیامت کبری برای عالم یا انسان کبیر تا بازگشت کلّ ماسوی به سوی خداست. این دو تفسیر چنین جمع می شود که قیامت باطن دنیاست. افرادی می توانند با مرگ ارادی یا طبیعی و سیر در مسیر نشئات، آن را مشاهده کنند، که این قیامت صغراست؛ علاوه بر این زمانی می رسد که این باطن برای همه مشهود و مکشوف می شود و قیامت کبری برای کل عالم تحقق می یابد. شرح این دو تفسیر، یکی از مصادیق آمیختگی برهان، عرفان و قرآن در حکمت ملاصدراست که در آن مباحث عمیق فلسفه و عرفان به خدمت تفسیر قرآن درمی آید.

بررسی ابعاد هستی شناسانه و معرفت شناسانه خیال از دیدگاه سهروردی و ملاصدرا
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه شهید مطهری - دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری 1393
  زینب محمدنژاد   منیره پلنگی

خیال از دو جنبه هستی شناسانه و معرفت شناسانه، حائز اهمیت است. مکتب فکری اهل مشاء، فاقد بررسی هستی شناسانه آن به معنای اعتقاد به عالم خیال به عنوان یکی از عوالم هستی است. پس از طرح نظریه عالم خیال توسط سهروردی بر اساس عقاید حکمای ایران باستان و نظریات فرزانگان یونان، در فلسفه اسلامی با مخالفت عده ای از فلاسفه و نقد آن و موافقت و پذیرش آن توسط عده ای دیگر از فلاسفه، مواجه شد و از حکمت اشراق وارد هستی شناسی حکمت متعالیه گردید. شیخ اشراق و صدرالمتألهین در بررسی هر دو جنبه هستی شناسانه و معرفت شنناسانه خیال، مشترک هستند. ایشان هر دو، عوالم هستی را متناظر مراتب ادراک دانسته و ادراک خیالی را در ارتباط با عالم خیال توجیه می کنند.