نام پژوهشگر: سید روح اله شفیعی

بررسی تاریخی خاندان پیامبران در قرآن و مقایسه آن با عهدین
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه علامه طباطبایی - دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی 1391
  سید روح اله شفیعی   محمدرضا وصفی

در ادیان ابراهیمی، پیامبران به عنوان آفریدگانی زمینی که دارندگان پیام های آسمانی هستند، جایگاهی بسیار والا دارند؛ گرچه سر بر آستان آسمان می سایند، امّا گام بر زمین می زنند، و با زمینیان می زیند. هم ازاین روی؛ چون همه ی زمینیان، در مردمان پیرامون خود، کسانی دارند که با ایشان در پیوند بستگی و خویشاوندی هستند. از همینجا، زمینه ی پیدایش چنین پژوهشی فراهم می گردد. از سویی، به عنوان یک مسلمان، می دانم که؛ در آیین اسلام و به نزد مسلمانان، خاندان پیامبر(ص) از جایگاه بسیار بالایی برخوردارند، و از سوی دیگر، می دانم که؛ اسلام یکی از سه دین ابراهیمی است؛ سه دینی که پیوندهای نزدیکی با هم دارند، و با همه ی ناهمگونی های کوچک و بزرگ، در بسیاری از آموزه های بنیادین، هم سانی های معنی دار بسیاری نیز دارند. پرسش از کشیده شدن یا نشدن دامنه ی این هم سانی ها به مفهوم و مصداق خاندان پیامبران ابراهیمی، و این که آیا چنین جایگاه و کارکردی، ویژه ی دین اسلام است یا امری مشترک میان ادیان ابراهیمی است؟، زمینه ی پیدایش این پژوهش است. ب: مبانی نظری(شامل مرور مختصری از منابع، چارچوب نظری، پرسش ها و فرضیه ها): برپایه ی آموزه های متون محوری ادیان ابراهیمی؛ از دیدگاه مصداقی، چه نسبتی میان خاندان پیامبران برقرار است؟ آیا ادیان ابراهیمی، بر مصداق های خاندان پیامبران، اشتراک دارند؟ آیا این سه دین، به کسانی که با پیامبران پیوند خویشاوندی دارند، به یک گونه می نگرند؟ کدام گونه از گونه های پیوندهای خویشاوندی با پیامبران، از اهمّیت بیشتری برخوردار است؟ از دیدگاه مفهومی، آیا خاندان پیامبران دارای کارکرد(ها) و جایگاه ویژه ای هستند؟ اگر آری؛ این جایگاه و کارکرد(ها) چیست؟ آیا با جایگاه و کارکرد خود پیامبران، همانند است؟ درباره ی این مفهوم، چه نسبتی میان خاندان پیامبران برقرار است؟ آیا خاندان همه ی پیامبران، از این ویژگی ها و کارکردها برخوردار هستند؟ آیا می توان برپایه ی آموزه های قرآن و کتاب مقدّس، به کارکرد(ها) و جایگاه ویژه ی مشترکی میان خاندان پیامبران ادیان ابراهیمی باور داشت؟ هم سانی ها و ناهم سانی ها چیست؟ آیا در ساختار دستگاه اندیشه ی این ادیان، ریشه دارند؟ آیا این ویژگی ها و کارکردها، تنها به خاندان پیامبران اختصاص دارد، یا دیگران نیز از آنها برخوردار هستند؟ آیا می توان از این رهگذر، گزاره های تازه ای درباره ی مبانی و نسبت های آموزه های بنیادین ادیان ابراهیمی، به دست داد؟ پیش پندار من در این پژوهش، مشترک دانستن مفهوم و مصداق خاندان پیامبران، در کتاب مقدّس و قرآن است. به دیگر سخن، در آغاز چنین می پندارم که؛ خاندان پیامبران در قرآن و کتاب مقدّس، از پیوندی نزدیک برخوردار هستند، و این مفهوم، در میان ادیان ابراهیمی مشترک است. همچنین، می پندارم که خاندان پیامبران در دستگاه اندیشه ی ادیان ابراهیمی، دارای جایگاه و کارکردهای ویژه ای هستند، و جایگاه و کارکردهای پیامبران و خاندان آنان، از نسبت های معنی داری برخوردار است. نیز، می پندارم که؛ خاندان همه ی پیامبران، از چنین ویژگی ها و کارکردهایی برخوردار هستند؛ امّا دیگران را از ویژگی ها و کارکردهای اختصاصی خاندان پیامبران، بی بهره می پندارم. تلاش می کنم برپایه ی روش هایی که در بخش های آینده بازگو خواهم نمود، فرضیه ی خود را سنجیده، و آن را به سامان کنم. پ: روش تحقیق(شامل تعریف مفاهیم، روش تحقیق، جامعه ی مورد تحقیق، نمونه گیری و روش های نمونه گیری، ابزار اندازه گیری، نحوه ی اجرای آن، شیوه ی گردآوری و تجزیه و تحلیل داده ها): این پژوهش، پس از معرّفی روش های تاریخی و تطبیقی، و الگوی نشانه شناختی بینامتنیت(intertextuality)، به بررسی تطبیقی خاندان پیامبران در قرآن و عهدین می پردازد. در قرآن و کتاب مقدّس، به تعبیرهایی برمی خوریم که؛ از ترکیب دو واژه ای پدید می آیند، که یکی نشانگر نام یک پیامبر، و دیگری نشانگر گونه ای پیوند خویشاوندی است. خاندان پیامبران، یکی از بخش های برجسته ی گزارش های تاریخی کتاب مقدّس؛ به ویژه عهد قدیم را، پدید می آورد. این گزارش ها، گستره ی پهناوری از گونه های پیوندهای خویشاوندی را دربرمی گیرند. بازتاب بخش هایی از این گزارش ها، در عهد جدید هم دیده می شود. قرآن نیز، بی آن که در بسیاری از نمونه ها همچون کتاب مقدّس؛ به بازگویی جزییات بپردازد، بر این حقیقت که؛ پیامبران نیز همچون دیگر انسان ها؛ دارای همسر و فرزند بوده اند، تأکید می کند. ت: یافته های تحقیق: ابراهیم(ع)، برجسته ترین پدر باواسطه ی پیامبران است. قرآن و کتاب مقدّس، دست کم در شش نمونه(یعقوب(ع)، داود(ع)، سلیمان(ع)، زکریّا(ع)، یحیی(ع) و عیسی(ع))، به او به عنوان پدر باواسطه ی پیامبران، اشاره می کنند. چنین پیوندی، در میان پیامبران پیشاابراهیمی و پیامبران ویژه ی قرآن، دیده نمی شود. قرآن و کتاب مقدّس، در بیشتر نمونه ها، از پدران بی واسطه ی پیامبران ابراهیمی، چهره ی نیکویی به دست می دهند. برجسته ترین نمونه ی منفی پدر بی واسطه ی پیامبران، پدر ابراهیم(ع) است. قرآن و کتاب مقدّس، او را بت پرست می دانند. بدین ترتیب، ابراهیم(ع)، نمونه ی والای ایستادگی دربرابر پندارهای نادرست پدران(بت پرستی)، و آغاز یک راه نو(یگانه پرستی) است. بااین همه؛ دستگاه اندیشه ی اسلامی تلاش می کند، تا پدر ابراهیم(ع) را برکنار از این گناه، به شمار آورد. اوج پیوند پدر بی واسطه ی پیامبران در کتاب مقدّس و قرآن، از ابراهیم(ع) تا یوسف(ع) دیده می شود. در این نمونه، با چهار نسل پیاپی از پدران و پسرانی برخورد می کنیم که همگی پیامبر هستند. چنین فشردگی ای هرگز تکرار نمی شود. بااین همه؛ نمی توان این نمونه را به معنی انتقال کارکردهای پیامبرانه از پدر به پسر، دانست. زیرا گرچه کتاب مقدّس و قرآن، از کارکردهای معرفتی و مسئولیتی ابراهیم(ع) سخن می گویند؛ امّا نشانه ای از کارکردهای مسئولیتی پیامبرانه ی اسحاق(ع) و یعقوب(ع)، در آنها دیده نمی شود. یوسف(ع) نیز در کتاب مقدّس و قرآن، از کارکردهای معرفتی و مسئولیتی پیامبرانه، برخوردار نیست. دیگر پیوند پدر-پسر میان دو پیامبر، در نمونه ی داود(ع) و سلیمان(ع) دیده می شود. این پیوند، در عهد قدیم و قرآن، از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ امّا عهد جدید چندان به سلیمان نمی پردازد، و برای نشان دادن مسیحابودن عیسی(ع)، بر پیوند باواسطه ی او با داود(ع)، تأکید می نماید. زکریّا(ع) نیز در جایگاه پدر یحیی(ع)، چهره ی مثبتی در عهد جدید و قرآن دارد. هرچند؛ عهد جدید، بیشتر به الیزابت؛ و قرآن بیشتر به زکریّا(ع) می پردازند. کتاب مقدّس و قرآن، چندان به مادران پیامبران نمی پردازند. بااین همه؛ مادران پیامبران، همواره از چهره ی مثبتی برخوردارند. برای نمونه؛ قرآن، آمرزش خواهی نوح(ع) برای مادر خود را گزارش می کند. مادران پیامبران، ازبرای زاییدن آنان(الیزابت و مریم(س))، و تلاش برای زنده نگهداشتن آنان(یوکابد)، ستوده می شوند. بااین همه؛ نمی توان این کارکردهای همگانی را، برخوردار از معنی ویژه ی الاهیاتی به شمار آورد. امّا عهد قدیم، دست کم در سه نمونه(سارا، ربه کا و بت شبع)؛ نقش سرنوشت ساز رساندن کارکردهای پدران پیامبران به یکی از فرزندان شان را، برای آنان برمی شمارد. در نمونه ی راحیل و یوسف(ع) نیز، فرزند همسرِ دوست داشتنی یک پیامبر(یعقوب(ع))، از دیگر فرزندان او، برتر می شود. گرچه عهد جدید، برجستگی ویژه ای را برای مریم(س) برنمی شمارد. امّا دستگاه اندیشه ی مسیحی، رفته رفته جایگاه او را بالاتر می برد؛ کارکردهای عیسی(ع) را به او نیز گسترش می دهد، و حتّا در برخی خوانش ها؛ او را مادر خدا به شمار می آورد. قرآن، مریم(س) را بنده ی برگزیده ی خدا، و برترین زن جهان می خواند، امّا روا نمی دارد که؛ ویژگی های مانند دوشیزه زایی، زمینه ی پدیدآمدن پندارهای فراانسانی درباره ی او را فراهم آورند. برادران و خواهران پیامبران، از گونه های نه چندان مهمّ پیوندهای خویشاوندی آنان به شمار می روند. تنها پیوند برادری باواسطه با پیامبران، در نمونه ی یوسف(ع) و دیگر پسران یعقوب(ع) دیده می شود، که می توان آن را از گونه های کم یاب به شمار آورد. در این نمونه؛ برادران باواسطه ی یوسف(ع)، از آن روی که بر برادر خویش رشک می برند، از چهره ی مثبتی برخوردار نیستند. برادران بی واسطه ی عیسی(ع) نیز چهره ی چندان مثبتی ندارند، و در میان آنان؛ تنها یعقوب، به او ایمان می آورد، و از رسولان برجسته ی او می شود. بااین همه؛ یعقوب، از جانشینی عیسی(ع) بهره ای ندارد، و کارکرد معرفتی او نیز، به اندازه ی دیگر رسولان است. تنها نمونه ی مثبت پیوند برادری با پیامبران، میان موسی(ع) و هارون(ع) دیده می شود. در این نمونه؛ هارون(ع)، از برخی کارکردهای مسئولیتی و معرفتی، و همه ی کارکرد کهانتی موسی(ع) برخوردار می شود، و در یک موقعیّت(رفتن موسی(ع) به بالای کوه سینا)، نیز جانشین او می گردد. خواهر بی واسطه نیز، از دیگر گونه های کم یاب پیوندهای خویشاوندی پیامبران است، و تنها در نمونه ی مریم-موسی(ع) دیده می شود. این گونه، از اهمّیت چندانی برخوردار نیست. همسران پیامبران پیشاابراهیمی در قرآن و کتاب مقدّس، چهره ی چندان نیکویی ندارند. آنان به گناه آلوده می شوند، و ازبرای آن کیفر می شوند. کتاب مقدّس، بار گناه آدم(ع) را به دوش حوّا می افکند، امّا قرآن چنین دیدگاهی را نمی پذیرد. چهره ی همسران پیامبران ابراهیمی، روشن و نیکوست؛ امّا کمبود بزرگی مانند نازایی، ویژگی برجسته ترین چهره های آنها(سارا، ربه کا، راحیل، الیزابت) است. کتاب مقدّس، کمبود فرزندنداشتن پیامبران را، به گردن همسران آنان می اندازد. گویی خود پیامبران، هرگز نابارور نبوده اند. همچنین، عهد قدیم از همسران غیراسرائیلی پیامبران ابراهیمی(هاجر، همسران سلیمان(ع))، چهره ای منفی به دست می دهد. فرزندان بی واسطه ی پیامبران، در کتاب مقدّس و قرآن، از جایگاه الاهیاتی ویژه ای برخوردار هستند. در این میان؛ فرزندان بی واسطه ی پسر، همواره اهمّیت بیشتری نسبت به دختران دارند. برای نمونه؛ دختران آدم(ع)، لوط(ع) و یعقوب(ع)، اهمّیت چندانی ندارند. امّا این همه ی سخن نیست. گناه و چالش های درون خاندانی، دو ویژگی برجسته ی فرزندان بی واسطه ی پیامبران است. پسر آدم(ع)(قابیل) بر پسر دیگر او(هابیل) رشک می برد، با او می ستیزد، و دست خود را به خون او می آلاید. یکی از پسران نوح(ع)(حام/کنعان) گناه می کند و تباه و روسیاه می شود. چالش هایی میان پسران ابراهیم(ع)(بر سر وراثت)، و پسران اسحاق(ع)(بر سر برکت) درمی گیرد. پسران یعقوب(ع) نیز، بر برادرشان؛ یوسف(ع)، رشک می برند، و تلاش می کنند جان او را بگیرند، و با سرنوشت او بازی کنند. ازسوی دیگر؛ در برخی نمونه ها(ابراهیم(ع)، اسحاق(ع) و زکریّا(ع))، پیامبران، سال ها بی فرزند زندگی می کنند؛ امّا سرانجام خدا آنان را بارور، زنان شان را زایا و فرزندان شان را فراوان و نیکوکار می کند، و شگفت آن که؛ از این رهگذر، ادیانی پدید می آیند، که تا به امروز نیز، در طول و عرض تاریخ و جغرافیا، ادامه دارند. گویی فرزندان بی واسطه ی پیامبران، بازتاب آفاقی و انفسی، و آیینه ی تمام نمای ستیز همواره ی نیکی و بدی در درون و برون آدمی هستند. امّا خدا، همواره به یاری فرزندان نیکوکار پیامبران می شتابد، و آنان را بر فرزندان گنه کار پیامبران، پیروز می گرداند. بدین ترتیب، از نگاه ادیان ابراهیمی؛ چیرگی فرجامین جهان، با نیروهای نیکی و راستی است. فرزندان باواسطه ی پیامبران، یکی از برجسته ترین گونه های پیوندهای خویشاوندی آنان هستند. مهمّ ترین ویژگی این پیوند، امکان استمرار تاریخی، و گسترش آن به همه ی پیروان پیامبران است. قرآن و کتاب مقدّس، پیوند فرزند باواسطه با دو شخصیّت را، بسیار ارزش مند می دانند؛ ابراهیم(ع) و یعقوب(ع). عبرانیان و اعراب، همگی فرزندان باواسطه ی ابراهیم(ع) هستند. عهد جدید و قرآن تلاش می کنند، تا نسبت عیسی(ع) و محمد(ع) را به ابراهیم(ع) برسانند، و آنان را فرزندان باواسطه ی او بدانند. یهودیان، خود را فرزندان باواسطه ی یعقوب(ع) می دانند؛ نگاهی که در آموزه ی پیوند خویشاوندی ویژه ی آنان با خدا، و برتری نژادی آنان، ریشه دارد. عهد جدید و قرآن، این گونه پیوند را(چه با ابراهیم(ع) و چه با یعقوب(ع)) به خودی خود ارزش مند نمی دانند. عهد جدید، عیسی(ع) را فرزند باواسطه ی داود(ع) نیز می داند، امّا قرآن دراین باره خاموش است. در نمونه ی موسی(ع)، اهمّیت فرزندان باواسطه بیشتر روشن می شود. زیرا او از این گونه ی پیوندهای خویشاوندی، برخوردار نیست، و جایگاه کهانت موروثی او، به فرزندان و نوادگان هارون(ع) بخشیده می شود. برجسته ترین بازتاب پیوند فرزند مجازی با پیامبران، در چارچوب آموزه ی گناه نخستین؛ به خوانش دستگاه اندیشه ی مسیحی از پیوند انسان ها با آدم(ع)، و انتقال موروثی گناه او به فرزندان مجازی اش، بازمی گردد. قرآن، هرگز چنین آموزه ای را نمی پذیرد، و در دستگاه اندیشه ی یهودی نیز چنین دیدگاهی به چشم نمی خورد. پیوند برادران مجازی، در پیامبران ابراهیمی دیده نمی شود. این گونه پیوند خویشاوندی، تنها در میان پیامبران پیشاابراهیمی و پیامبران ویژه ی قرآن، دیده می شود. عهد قدیم، پیوند برادری مجازی با پیامبران را به کار نمی برد، و حتّا در برخی نمونه ها(لوط(ع))، آن را انکار می کند. این رویکرد، یکی از روشن ترین بازتاب های آموزه ی پیوند خویشاوندی ویژه ی خدا با نژاد یهود، و برتری نژادی آنان است. عهد جدید، پیروان و شاگردان عیسی(ع) را، برادران مجازی او می خواند، و این گونه پیوند را ارزش مند به شمار می آورد. قرآن، از چنین پیوندی سخن به میان نمی آورد. بااین همه؛ پیوند برادری مجازی، در پیامبران ویژه ی قرآن، بسیار پررنگ است، و در هر سه نمونه(هود(ع)، صالح(ع)، شعیب(ع)) دیده می شود. از گزارش های قرآنی چنین برمی آید که؛ برادران مجازی پیامبران، نماد مردم هم روزگار آنان هستند؛ مردمی که پیامبران، آنان را به سوی راه خدا و دست کشیدن از گناه، فرامی خوانند. بدین ترتیب؛ قرآن، این گونه از پیوند خویشاوندی با پیامبران را، به معنی هم دینی و پیروی از آنان نمی داند، و به ارزش الاهیاتی آن، اشاره نمی کند. پیوند خاندان مجازی، ویژه ی پیامبران ابراهیمی(ابراهیم(ع)، یعقوب(ع) و داود(ع)) است. عهد قدیم، بنی اسرائیل را خاندان مجازی پیامبران می داند. عهد جدید و قرآن، چنین نگاهی را نمی پذیرند، و تنها پیروان راستین پیامبران را، به عنوان خاندان مجازی آنان، می پذیرند. قرآن، بر به دست دادن چهره ای نیکو از خاندان مجازی این پیامبران، و فراخواندن آنان به سوی ایمان، نیکوکاری و شکرگزاری به درگاه الاهی، تأکید می کند، و همواره عنصر ایمان و نیکوکاری را بخش جداناشدنی چنین پیوندی، می داند. بدین ترتیب؛ قرآن، همه ی پیروان راستین ادیان ابراهیمی و فرزندان و نوادگان نیکوکار ابراهیم(ع) را، گذشته از نقش های خانوادگی(همسر، فرزند، ...)، جنسیّت، و نسبت، به عنوان اعضای خاندان او، می ستاید. پیوند خویشاوندی خاندان حقیقی پیامبران، تنها در نمونه های پیامبران پیشاابراهیمی، موسی(ع) و هارون(ع)، و نیز در پیامبران ویژه ی قرآن، دیده می شود. خاندان حقیقی موسی(ع)، جایگاه ویژه ای در کتاب مقدّس و قرآن ندارند. خاندان حقیقی هارون(ع) در کتاب مقدّس، ازبرای کارکرد کهانتی اهمّیت می یابند. قرآن، چنین کارکردی را نمی پذیرد؛ پس خاندان حقیقی هارون(ع) در قرآن، ارزش چندانی ندارد. قرآن، پسر گناه کار نوح(ع) را نیز از خاندان حقیقی او جدا می کند. بدین ترتیب، قرآن؛ نیکوکاران خانواده و پیروان پیامبران غیرابراهیمی را خاندان حقیقی آنان می داند. کتاب مقدّس و قرآن، پیوستن به خاندان حقیقی پیامبران را؛ آرمانی بلند و انجامی ارزش مند به شمار می آورند، که رستگاری و نیک فرجامی را به ارمغان می آورد. قرآن، همواره در کنار نزدیک ترین اعضای خانواده(همسر و فرزندان بی واسطه)؛ پیروان پیامبران را نیز، از خاندان ایشان، به شمار می آورد، و بدین ترتیب؛ پیوستن حقیقی مومنان به خاندان آنها را می پذیرد. عهد قدیم، پیوند ویژه ی خدا-انسان را در چارچوب آموزه ی برتری نژادی یهود، و عهد جدید آن را در چارچوب دو آموزه ی پسر خدا بودن عیسی(ع) و جانشینی کلیسا به جای اسرائیل، نشان می دهد. اهمّیت خاندان پیامبران در دستگاه اندیشه ی یهودی و مسیحی، در همین راستاست. امّا قرآن، چنین آموزه هایی را نمی پذیرد، و تلاش می کند تا چهره ای خردورزانه و نیک، از مفهوم خاندان پیامبران به دست دهد. بااین همه؛ قرآن، این مفهوم را، به خودی خود ارزش مند نمی داند. رویکرد قرآن درباره ی پیامبران ویژه ی خود(هود(ع)، صالح(ع)، شعیب(ع))، بهترین گواه این مدّعاست. اشاره نکردن قرآن به خاندان اسماعیل(ع) نیز می تواند نشانگر همین گرایش باشد. برآیند بررسی های این پژوهش نشان می دهد؛ نقش های اعضای خاندان پیامبران در نسبت با آنان، از شخصیّت جداگانه ی آنان مهمّ تر است. به دیگر سخن؛ یک فرد می تواند در یک جایگاه و پیوند با پیامبران، چهره ای برجسته و ارزش مند داشته باشد؛ امّا همان فرد در جایگاه و پیوند دیگری، از چنین چهره ای برخوردار نباشد. برای نمونه؛ بااین که یوکابد، هم مادر هارون(ع) و هم مادر موسی(ع) است؛ امّا تنها ازبرا ی تلاش برای نجات جان موسی(ع) است، که ستوده می شود. فرزندان یعقوب(ع)، همان برادران یوسف(ع) هستند، امّا در جایگاه فرزندان یعقوب(ع)؛ چهره ای مثبت، و در جایگاه برادران یوسف(ع)؛ چهره ای منفی دارند. آیا خاندان پیامبران در کتاب مقدّس و قرآن، همواره ارزش مند هستند؟ آیا خاندان همه ی پیامبران، جایگاه و کارکردهای برجسته ای دارند؟ آیا با بالارفتن جایگاه یک پیامبر، جایگاه خاندان او هم بالا می رود؟ پاسخ این پژوهش به این پرسش ها، منفی است. زیرا در برخی نمونه ها(ادریس(ع)، ایّوب(ع) و الیاس(ع) و الیسع(ع) و یونس(ع))؛ کتاب مقدّس و قرآن، هیچ گزارشی از خاندان پیامبران به دست نمی دهند. رویکرد قرآن به پیامبران ویژه ی خود(هود(ع)، صالح(ع) و شعیب(ع)) نیز همین گونه است. از همه ی اینها فراتر؛ نمونه ی موسی(ع) است. بااین که او، در دستگاه ادیان ابراهیمی، از جایگاهی بلند و اهمّیتی فراوان برخوردار است، به گونه ای که الگوی پیامبران و آینه ی تمام نمای پدیده ی پیامبری به شمار می رود؛ امّا خاندان او هرگز از جایگاه و کارکردهای برجسته ای، برخوردار نیستند. گزارش های کتاب مقدّس و قرآن درباره ی خاندان موسی(ع)، بسیار کوتاه و گذراست. کارکرد مسئولیتی او، به یوشع می رسد؛ کسی که از خاندان او نیست. همچنین، بخش کوچکی از کارکرد معرفتی او؛ در چارچوب کهانت خاندانی، به الیعزر؛ فرزند هارون(ع)، می رسد. همچنین، نمونه های موسی(ع) و الیاس(ع) نشان می دهند؛ ممکن است پیامبری از جایگاه بسیار بلندی برخوردار باشد؛ امّا خاندان او دارای اهمّیت چندانی نباشند، و حتّا هرگز از آنان یاد نشود. آیا همواره جایگاه و کارکردهای پیامبران به خاندان ایشان منتقل می شود؟ پاسخ منفی است. انتقال جایگاه و کارکردهای پیامبران به خاندان شان، پدیده ای است که تنها در میان پیامبران ابراهیمی دیده می شود. برای نمونه؛ برکت الاهی ابراهیم(ع)، به خاندان او منتقل می شود، و کارکردهای مسئولیتی(پادشاهی) و معرفتی(دانش الاهی) داود(ع)، به سلیمان(ع) می رسد. امّا کارکرد مسئولیتی(رهبری) موسی(ع)، به اعضای خاندان اش منتقل نمی شود. جایگاه پیامبرانه ی الیاس(ع) به الیسع(ع) می رسد؛ کسی که از خاندان الیاس(ع) نیست. بااین همه؛ در بیشتر نمونه ها، انتقال بخش هایی از جایگاه و کارکردهای پیامبران به خاندان خود؛ به ویژه فرزندان(پسران) بی واسطه، دیده می شود. راستای بردار انتقال جایگاه و کارکردهای پیامبران، همواره ازسوی نسل گذشته(پدران) به سوی نسل آینده(پسران) است. تنها نمونه ی خلاف، در انتقال معکوس جایگاه و کارکردهای عیسی(ع) به مریم(س)، دیده می شود. عهد جدید، کارکرد مسئولیتی عیسی(ع) را به کسی واگذار نمی کند، امّا دستگاه اندیشه ی مسیحی، مریم(س) را نیز از شفاعت برخوردار می داند. کارکرد معرفتی عیسی(ع)، به پتروس می رسد؛ کسی که از خاندان او نیست. این کارکرد، به سرپرستان کلیساهای مسیحی منتقل می شود، و تا به امروز نیز ادامه می یابد. ث: نتیجه گیری و پیشنهادات: خاندان پیامبران، بخش مشترک بسیار مهمّی از متون مقدّس ادیان ابراهیمی را پدید می آورند. در همین راستا پیشنهاد می نماید؛ با پذیرش روش به کارگرفته شده در این پژوهش؛ 1) به مقایسه ی موضوع پژوهش با متون قدّس دیگر ادیان؛ به ویژه اوستا و بازتاب آن در دستگاه اندیشه ی زردشتی پرداخته شود، 2) به بررسی و پردازش داده های قرآنی و حدیثی پیرامون خاندان پیامبر اسلام(ص)، پرداخته شود.