نام پژوهشگر: نفیسه ساطع

گزارش، شرح و نقد مقاله "مفاهیم مختلف عقلانیت" از ریچارد فولی با تأکید بر آرای حکیمان حکمت متعالیه
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه قم - دانشکده الهیات و معارف اسلامی 1390
  اعظم السادات حسینی حسین آباد   نفیسه ساطع

چکیده: فلسفه ی معاصر آکنده از مباحثات و نظریات گوناگون درباره ی عقلانیت است، اما چیستی و مفهوم کلی عقلانیت، هم چنان مبهم است. بدون مشخصه سازیِ عمومیِ عقلانیت، دستیابی به معیاری کلی برای داوری بین تبیین های متعدد دشوار است. مقاله ی "مفاهیم مختلف عقلانیت" در چارچوبی فرامعرفت شناسانه، با هدف ابهام زدایی از مفهوم مرکزی دعاوی عقلانیت که تمایل به ایجاز دارند، نگاشته شده است. ریچارد فولی، نویسنده ی مقاله ی مذکور با واکاوی مکاتب مطرح در معرفت شناسی و فلسفه ی علم، دو عنصر هدف و منظر را عناصر ثابتی معرفی می کند که در همه ی نظریات عقلانیت، اعم از عقلانیت عملی و نظری یافت می شود. هدف که امر مورد نیاز یا مطلوب فرد است، می تواند عملی یا نظری باشد. منظر مجموعه ای از عقاید است و انواع منظر در ارتباط با شخص یا اشخاصی که این عقاید را دارند، تعیین می شود. فولی با فرضِ هدف ـ محور بودن مفهوم عقلانیت و نفی منظر ممتاز و انحصاری، به طراحی مفهوم جامع عقلانیت می پردازد و به این نتیجه می رسد که بسته به اهداف و علایق، ارزیابی عقلانی می تواند از منظرهای متنوعی انجام پذیرد. بنابراین، دعاوی عقلانیت در واقع دارای موضوعاتی متفاوت بوده، رقیب به حساب نمی آیند. با وجود تمایل نسبی انگارانه در نظریه ی فولی، او تدارک طرح جامع عقلانیت را با رعایت دو شرط مناسب می داند؛ لحاظ همه ی اهداف و ممتاز ندانستن منظر اتخاذی. فولی در نیل به هدف خود و ارائه ی معیاری که نشان دهد دعاوی و مفاهیم مختلف عقلانیت نمودی از امری واحدند، ناموفق است. با توجه به تبیین عقلانیت در حکمت متعالیه که قرائتی از مبناگروی سنتی است، نکات قابل نقد دیگری نیز در مقاله ی فولی و مبانی نظری آن وجود دارد که مهم ترینِ آن ها عبارتند از: نسبی گرایی، تمایز بین نظریه های معرفت و عقلانیت، اهمیت ندادن به صدق و یقین، نگاه ابزاری به عقلانیت معرفتی و مدل عقلانیت، ابهام در عناصر و مفاهیم موثر در نظریه ی عقلانیت معرفتی و آسان گیری. کلمات کلیدی: عقلانیت، منظر، هدف، فولی، نسبی گرایی.

تبیین فلسفی مفهوم و علل از خود بیگانگی از دیدگاه اقبال لاهوری و استاد مطهری
پایان نامه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری - دانشگاه قم - پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی 1395
  مطهره نظافت   نفیسه ساطع

در این رساله ازخودبیگانگی از منظر استاد مطهری و اقبال لاهوری مورد بررسی قرار می گیرد. هدف مورد نظر در این پژوهش، دستیابی به شناختی صحیح از مسئله ی ازخودبیگانگی، علل و آثار آن است؛ تا با آشنایی با این معضل و رهنمودهای دو اندیشمند اسلام شناس، از مبتلا شدن به آن پرهیز شود و راه های رهایی از آن پیموده شود. ازخودبیگانگی در علوم مختلف با تعابیر و تعاریف متعددی به کار رفته است. در بیان استاد مطهری و اقبال لاهوری، ازخودبیگانگی همان خودفراموشی است. ازخودبیگانگی در بعد فردی، به معنای غفلت از خود حقیقی و غفلت از پرورش و رشد آن است و در بعد اجتماعی نیز به معنای غفلت از نیروی اسلام و خودباختگی و تقلید از فرهنگ دیگران است. مهم ترین علل این معضل از دیدگاه استاد مطهری عبارتند از: خدافراموشی، مادیگری، اسارت هوای نفس، غفلت از خودشناسی، اندیشه بی نیازی از خداوند و پیشرفت علم فاقد معنویت و از نگاه اقبال لاهوری عبارتند از: علم زدگی، قطع آرزو یا امید، عدم بصیرت به فرهنگ خودی، واقعیت گریزی. استاد مطهری یاد خدا، بازگشت به فطریات، جهاد با نفس و معاشرت با انسان های صالح را به عنوان درمان ازخودبیگانگی و بیداری، تهذیب نفس، آزادی اجتماعی و تکامل خودی از نگاه اقبال لاهوری به عنوان علاج ازخودبیگانگی مطرح شده است. روش این پژوهش، کتابخانه ای است که با مراجعه به منابع این دو اندیشمند، منابع حدیثی، قرآنی و برخی منابع اندیشمندان متخصص در این حوزه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. بنابر این پژوهش، غفلت از خود چه به صورت نظری و چه به صورت عملی ، ریشه شقاوت بشری است و خودشناسی و خودسازی که نقطه مقابل ازخودبیگانگی است، راه سعادت بشری است.