زیبایی شناسی در عرفان زرتشتی و مشترکات آن با عرفان مولانا جلال الّدین محمّد بلخی
چکیده
در فایل اصل مقاله موجود است
در فایل اصل مقاله موجود است
در فایل اصل مقاله موجود است
عرفان، مقولهای باطنی، جانمایهای متافیزیکی، با ساحتی فراعقلی، در مسیر توحید ناب و فناءفیالله شدن و بقاء بالله یافتن است، تا انسان با سیر و سلوک الی الله، مظهر اسماء جلال و جمال الهی،مصداق بارز خلیفة اللهی و آئینه دار طلعت یار گردد. بار یافتن به چنین مقام ربوبی، تنها در مکتب ان
زیبایی از مهمترین و دشوارترین مفاهیمی است که از دیرباز در حوزه فلسفه و عرفان مورد توجه و مطالعه واقع شده است. در حالیکه علم زیبایی شناسی از جایگاه ویژه ای در فلسفه غرب برخوردار است، چنین به نظر می رسد که در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی یک دستگاه نظری منسجم که مورد مطالعاتی آن زیبایی
در عرفان زاهدانه، عارف زهد مشرب شخص ریاضت کش گوشه گیری است دچار خوف بی نهایت از خدا و عذاب آخرت، که فقط به تنزیه حق و صفات جلالی او توجه دارد اما در عرفان عاشقانه، سالک آن خوف بی نهایت را به عشق مبدل ساخته و به تنزیه و تشبیه باهم توجه دارد و در یک سیر استعلایی به سمت کمال لایتناه
این نوشتار، به بررسی و تطبیق مفهوم عرفانی «عالم صغیر» یعنی پنداشتن انسان به منزله جهانی کوچک که در بردارنده تمام عناصر «عالم کبیر» یعنی جهان هستی است در عرفان ایرانیان باستان و مشترکات آن با عرفان اسلامی (= مولوی) می پردازد. با نگرشی اجمالی و کوتاه درباره تاریخچه اندیشه عالم صغیر
این نوشتار، به بررسی و تطبیق مفهوم عرفانی «عالم صغیر» یعنی پنداشتن انسان به منزله جهانی کوچک که در بردارنده تمام عناصر «عالم کبیر» یعنی جهان هستی است در عرفان ایرانیان باستان و مشترکات آن با عرفان اسلامی (= مولوی) می پردازد. با نگرشی اجمالی و کوتاه درباره تاریخچه اندیشه عالم صغیر