مقاله

ارزیابی مدل های خطرات متناسب کاکس و وایبل و کاربرد آنها در شناسایی عوامل موثر بر زمان بقای بیماران لوسمی حاد

چکیده

مقدمه: مدل خطرات متناسب از مهم ترین مدل های مورد استفاده در تحلیل داده های بقا می باشد. بکارگیری این مدل مستلزم برقراری فرض متناسب بودن خطرات می باشد و عدم برقراری این فرضیه منجر به استنباط ناصحیح خواهد شد. در این مطالعه، هدف ارزیابی دو مدل خطرات متناسب کاکس و وایبل و کاربرد آنها در شناسایی عوامل موثر بر بقای بیماران لوسمی حاد می باشد. روش کار: در یک مطالعه گذشته نگر با مراجعه و انتخاب کلیه پرونده های بیماران مبتلا به لوسمی حاد بیمارستان سیدالشهدا اصفهان، اطلاعات 197 بیمار بوسیله یک چک لیست جمع آوری و با تماس تلفنی از وضعیت نهایی آنها (مرده یا زنده) مطلع شدیم. پس از جمع آوری داده ها مدل های خطرات متناسب کاکس و وایبل برای شناسایی عوامل موثر بر زمان بقا بکار گرفته شد. روش نیکویی برازش و روش های نموداری شامل باقیمانده های شوئنفلد و لگاریتم خطر تجمعی برای بررسی فرض متناسب بودن خطرات استفاده و در پایان برای بررسی درستی مدل های برازش داده شده از روش نمودار باقیمانده های مارتینگل استفاده شد. در این پژوهش از نرم افزار s-plus استفاده شد. نتایج: هر دو روش گرافیکی و مبتنی بر آزمون نشان دادند که مفروضه متناسب بودن برای مدل کاکس و وایبل برقرار است و از نظر عوامل موثر بر زمان بقای بیماران لوسمی حاد، تقریبا نتایج یکسانی بدست آمد. به طوری که بر اساس این مدل ها متغیرهای سن، محل سکونت و تعداد گلبول های سفید خون، تاثیر معنی داری بر زمان بقا نشان دادند (p<0.05). در نهایت ملاک aic نشان داد مدل نیمه پارامتری کاکس برازش مناسب تری بر روی داده های زمان بقا بیماران لوسمی حاد دارد. نتیجه گیری: بررسی نمودار باقیمانده های کاکس- اسنل و مارتینگل نشان داد که در مجموع مدل خطرات متناسب کاکس دارای کارایی بهتری نسبت به مدل وایبل برای زمان بقا بیماران لوسمی حاد دارد. با توجه به این که تعداد گلبول های سفید خون فاکتور معنی دار بر خطر مرگ در این بیماران می باشد، با کنترل این متغیر می توان بقای این بیماران را افزایش داد.

اسناد مشابه