تصویر شهر در چند رمان لو کلزیو
چکیده
شهر منظره کاملی از مدرنیته و صنعتی شدن است که جهان معاصر را نشان می دهد. شهر در تمام دیدگاه هایش، بالاترین تحقق روح فنی است. پس انسان محکوم به باقی ماندن در این جهان پایدار، در مقابله با این دنیای بی تفاوت نسبت به سرنوشت خود، سرگردان در این هزارتوی شهر مدرن است. می توان گفت که شهر به مخلقی تبدیل شده که خالق خود را در خود پیچیده است. در چنین محیطی، انسان ها به گونه ای بی فایده کاملا آشفته رفتار می کنند . شهر محیطی است با تمام خطرات که بیشترین تهدید درناتوانی در احساس کردن، دیدن و شنیدن است . شخصیت های لوکلزیو نیز خسته از فضای زندان گونه شهر، در جستجوی آرامش ، دور از جهان متمدن و صنعتی شهرها هستند، تا بتوان حداقل برای لحظه ای محدودیت و چالش های زندگی مدرن را فراموش کنند. لوکلزیو سعی دارد آشفتگی و گریز از تمدن مادی گرا و عدم تعادلی که ناشی از این دنیای زندان وار شهر های مدرن را نشان بدهد. اصلی ترین پرششی که لوکلزیو مطرح می کند، شکل گیری هویت مدرن انسان که وام دار علوم انسانی است. او با مدرنیته، سوپرمارکت ها، بزرگراه ها مبارزه می کند و از دنیای مدرن به خصوص شهر صحبت به میان می آورد. در واقع نگرانی های خود را با توصیف طغیان تیره شهر دور می کند، در واقع انسان آن را دوزخی در زمین آفریده است.